<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 4.0" -->
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <channel>
        <title>آینده روشن  - آخرين عناوين پژوهش فرهنگ و هنر :: نسخه کامل</title>
        <description><![CDATA[تهیه شده توسط  آینده روشن ]]></description>
        <link>https://www.ayandehroshan.ir/CultureandArt/PajhouheshHonar</link>
        <lastBuildDate>Tue, 13 Oct 2026 18:46:00 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 4.0</generator>
        <image>
            <url>https://www.ayandehroshan.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif</url>
            <title>آینده روشن  - آخرين عناوين پژوهش فرهنگ و هنر :: نسخه کامل</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/CultureandArt/PajhouheshHonar</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهیه شده توسط  آینده روشن ]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب با ذکر نام  صبح شد  آزاد است.</copyright>
        <pubDate>Tue, 13 Oct 2026 18:46:00 GMT</pubDate>
        <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
        <ttl>60</ttl>
        <atom:link href="https://www.ayandehroshan.ir/rssb5.-er48r6--4qhfle2m.urru..5zpioi8rvo.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <item>
            <title>بعد از آن شب</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/165/بعد-شب</link>
            <description><![CDATA[در این ربع قرنی که از تولد سینمای برخاسته از انقلاب اسلامی می&zwnj;گذرد سعی بسیار زیادی برای تطبیق مولفه&zwnj;های این رسانۀ قدرتمند با مبانی اسلامی و دینی رایج در کشور شده است. از همان ابتدا مسئولین و نهادهای مربوطه تلاش کرده&zwnj;اند تا با جهت دهی خاص خود و فراهم آوردن امکانات مناسب برای فیلمسازان فعال در این عرصه تا اندازه&zwnj;ای به این هدف نزدیک شوند و در هر صورت زمینه را برای ساخت و عرضۀ چنین آثاری به وجود بیاورند. گذر زمان نشان داده است که فعالیت&zwnj;های جسته و گریختۀ مرسوم در دهۀ شصت و بعد از آن عموماً راه به جایی نبرده&zwnj;اند و اگر هم اثری توانسته توفیق و اعتباری برای خود کسب کند ناشی از ذوق شخصی و نبوغ فردی خود فیلمساز &ndash; نویسنده بوده و نهادهای مربوطه تا حد زیادی به اهداف عالیۀ خود نرسیده&zwnj;اند. اما به رغم نمونه&zwnj;ها و آثار ناموفق بسیاری که در طول این سال&zwnj;ها ساخته شده است ذوق و شوق برای تولید چنین آثاری همچنان به قوت خود باقی مانده و بعضاً در برخی برهه&zwnj;های زمانی رشد چشمگیری هم داشته است. اگر بخواهیم با دیدی آسیب شناسانه به این مسئله نگاه کنیم اولین نکته&zwnj;ای که به عنوان مانع اساسی بر سر راه رشد این گونۀ سینمایی خودنمایی می&zwnj;کند به عدم شناخت صحیح این خیل عظیم مشتاقان از مدیوم سینما بازمی&zwnj;گردد که در نتیجۀ آن آثار تولید شده، در مرحله اول نمی&zwnj;توانند مخاطب چندانی را جذب کنند و تنها در محفل&zwnj;های خصوصی و مناسبتی توان مطرح شدن دارند. آشنایان با حیطۀ نوشتاری سینما می&zwnj;دانند متنی که بتواند با طیف عظیمی از مخاطبان ارتباط داشته باشد و بتواند آنها را به سینما بکشاند احتیاج به هوشمندی و تلاش فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای دارد و نمی&zwnj;توان با پیروی از یک اصول ثابت و مشخص پیش رفت و به آن هدف متعالی رسید. حال اگر اثر مورد بحث در ارتباط با مضامین دینی و اخلاقی باشد کار بسیار شاق می&zwnj;شود چون نویسنده و فیلمساز از یک طرف باید دانش سینمایی قوی&zwnj;ای داشته باشد و از طرف دیگر در آن زمینۀ دینی و اخلاقی هم باید تا حد معینی آگاه و مسلط باشد. اکثر فیلم&zwnj;های دینی&zwnj;ای که در طول این سال&zwnj;ها ساخته شده است از همین مشکل رنج می&zwnj;برند و نتوانسته&zwnj;اند در حد و اندازه&zwnj;های خود اثر ماندگاری شوند و تاثیر مورد نظر را بر مخاطب بگذارند. یکی از فیلم&zwnj;هایی که توانسته است تا حد قابل توجهی از نمونه&zwnj;های ناموفق گذشته درس بگیرد و به همین علت موفقیت قابل توجهی کسب کند فیلم قدمگاه است که در این نوشته سعی می&zwnj;شود ضمن بررسی دلایل این توفیق به مشخصه&zwnj;های بارز و قابل توجه آن هم اشاره شود. اولین نکته&zwnj;ای که در مواجهه با چنین فیلمی بسیار خودنمایی می&zwnj;کند و نمی&zwnj;توان به راحتی از کنار آن گذشت به فیلمنامۀ فیلم بازمی&zwnj;گردد و هوشمندی&zwnj;هایی که در نگارش و خلق داستان اولیه&zwnj;اش به چشم می&zwnj;خورد. هنگامی که فیلمنامه&zwnj;نویسی به قصد نگارش فیلمنامه&zwnj;ای با مضمون دینی شروع به کار می&zwnj;کند با توجه به سفارش تهیه کننده و اولویت&zwnj;هایی که وی برای کار مشخص می&zwnj;کند، ناخودآگاه به سمت استفادۀ بی مورد و بعضاً بیش از حد آن مضمون دینی پیش می&zwnj;رود و در اکثر موارد فراموش می&zwnj;کند که اثر نهایی قبل از اینکه یک فیلم دینی باشد محتاج مولفه&zwnj;های لازم برای تشکیل یک فیلمنامۀ سینمایی است و بدون آنها هر چقدر هم که مضامین دینی مطرح شده اهمیت زیادی داشته باشند نمی&zwnj;توانند در قالب کلی اثر خوش بدرخشند و اثر مقتضی را بر مخاطب داشته باشند. در این فیلم فیلمنامه&zwnj;نویس با انتخاب یک داستان جذاب و بدیع که لازمۀ تولید یک اثر موفق است کار خود را شروع کرده و در همین مرحله از نمونه&zwnj;های قبلی که عموماً داستان&zwnj;های مشابه و سطحی&zwnj;ای را دستمایه قرار داده&zwnj;اند فاصله گرفته است: پسری جوان به نام رحمان که ظاهراً پدر و مادری ندارد و به عنوان یک فرزند سرراهی در آن محیط کوچک روستا شناخته می&zwnj;شود به ناگاه در مورد گذشتۀ خود کنجکاو می&zwnj;شود و این کنجکاوی منجر به کشف رازی در زندگی وی می&zwnj;شود که در نوع خود بسیار با اهمیت است. اینکه مادر رحمان، بی گناه مغضوب تمام اهالی روستا شده و از روی جهل و نادانی آنها جان خود را به نحوی که همه در مرگ او شریکند از دست داده است،&zwnj; همان ایدۀ جذابی است که در تمام کلاس&zwnj;های فیلمنامه نویسی  روی آن اصرار می&zwnj;شود و پیدا کردنش می&zwnj;تواند موفقیت کار را تا حد زیادی تضمین کند. فیلمنامه نویس با انتخاب این موضوع جذاب و سپس اضافه کردن موضوع خواب دیدن و مدیون بودن امام زمان به رحمان توانسته علاوه بر تعریف داستان خود مضمون دینی و مهدوی خود را هر دو به تماشاگر منتقل کند و در نتیجه به فیلمنامه&zwnj;ای موفق برسد. کاملاً مسلم است که ایدۀ خواب دیدن &laquo;آقا&raquo; در فیلم و مدیون بودن وی به رحمان زمانی کارکرد می&zwnj;یابد که در کنار ماجرای شگفت&zwnj;انگیز زندگی رحمان قرار می&zwnj;گیرد و بدون آن از  حد یک روایت دینی - اخلاقی صرف فراتر نمی&zwnj;رود.انتخاب چنین داستانی برای یک فیلم داستانی بنا به اقتضای خود نیازمند شخصیت&zwnj;های متفاوتی است که هر کدام چون به نحوی در ماجرای اصلی دخیل بوده&zwnj;اند باید در داستان حضور و کارکرد مشخصی داشته باشند و بنا به سهم خود از شخصیت پردازی خاصی برخوردار باشند. در این فیلم فیلمنامه نویس بر این امر واقف شده و سعی کرده است تا با استفاده از فضای کوچک روستا و ارتباط نزدیک و حتی خانوادگی مردم با یکدیگر در آن موقعیت و خلق داستانک&zwnj;های فرعی مانند یافتن دفینه و ارتباط فرزند با نا&zwnj;پدری به شخصیت&zwnj;ها عمق بیشتری ببخشد. اما زمانی که با نگاهی کلی به حاصل این تلاش&zwnj;ها نگاه &zwnj;کنیم متوجه می&zwnj;شویم که شخصیت&zwnj;ها به دلیل تعداد زیادشان در برخی موارد از کنترل فیلمنامه نویس خارج شده&zwnj;اند و وی نتوانسته است هماهنگی و یکدستی مشخص و ملموسی را میان آنها در کل اثر به وجود آورد. به عنوان مثال شخصیتی که برای پیرزن قابله در فیلم تعریف شده است اصلاً با فضای موجود در اثر همخوانی ندارد و کاملاً در کنار دیگر اجزا خودنمایی می&zwnj;کند. البته این مشکل تا اندازه&zwnj;ای هم به بحث بازیگری مربوط می&zwnj;شود؛ که اگر فیلمساز توانسته بود فضای یکدست و واحدی را بر فیلم حاکم کند و از تاکید بر روی شخصیت&zwnj;های خاصی با بازی خاص&zwnj;تر اجتناب کند می&zwnj;توانست تا حدی بر کیفیت اثر نهایی بیفزاید. اما صورت فعلی نشان می&zwnj;دهد که وسوسۀ گیشه و تضمین فروش، هر چند کم اما بر کار تأثیر گذاشته و تا اندازه&zwnj;ای از ارزش نهایی فیلم کاسته است. در صورتی که اگر متناسب با اقتضای داستانی میزان حضور همۀ شخصیت&zwnj;ها در فیلم در حد معینی بود داستان اصلی صورت کامل&zwnj;تری به خود می&zwnj;گرفت. شاید مشخصاً بتوان حضور نگار جواهریان و رضاکیانیان را به عنوان شاهد مثال&zwnj;های این بخش بیان کرد که اولی حضور نه چندان مؤثر و کافی&zwnj;ای دارد و دیگری گسترۀ داستانی بیش از حدی را به خود اختصاص داده است. در حقیقت می&zwnj;توان گفت نوع رابطۀ رحمان با دختر و احتمال خواهر و برادر بودن آنها قابلیت بسط بیشتری داشته که به نوعی فدای دیگر شگردهای داستانی بعضاً غیر لازم شده است. حال که بحث به شخصیت&zwnj;های فیلم کشیده شد لازم است کمی هم به شخصیت خود رحمان به عنوان قهرمان داستان و وزنۀ اصلی درام بپردازیم. در بحث&zwnj;های تئوریک شخصیت مرسوم است که برای شخصیت&zwnj;پردازی ابتدا بر هر کدام از شخصیت&zwnj;های درام صفتی بار شده و بعد از اطلاق آن صفت سعی در بازسازی و تطبیق شخصیت با آن صفت می&zwnj;شود. رحمان در این فیلم جوانی ساده و روستایی است که فیلمساز از این سادگی وی استفادۀ مطلوبی در فیلم کرده و با توجه به این خصوصیت شخصیت وی را به سمت نوعی پاکی و بی&zwnj;آلایشی سوق داده است. رحمان به عنوان کسی که قرار است با امام زمان دیدار کند به این پاکی و بی&zwnj;آلایشی نیاز دارد و فیلم بدون آن تمام بار معنایی خود را از دست می&zwnj;دهد. اما به سمت سادگی رفتن در برخی موارد خطرناک است و آن هنگامی است که معنا و مصداق آن را با معنای بلاهت یکی بدانیم و تفاوتی میان آندو در ویژگی&zwnj;های شخصیت&zwnj;پردازانۀ اثر نگذاریم. زمانی که شخصیت ما قرار است ساده باشد و این سادگی باید منتج به نوعی پاکی و منزهی شود باید بسیار مراقب بود که خصوصیت&zwnj;های لازمۀ کار با خصوصیات بلاهت آمیز اشتباه نشود که در&zwnj; آن صورت دیگر چیزی از آن معانی عمیقه باقی نمی&zwnj;ماند. متأسفانه در این فیلم در برخی صحنه&zwnj;ها مانند صحنۀ درددل پسر با رحمان این مرز و تفاوت حفظ نشده است و به همین دلیل آن حرکت نمادین رحمان در پایان فیلم تا حدی با پس زمینۀ داستانی جور در نمی&zwnj;آید و در قالب آن داستان و شخصیت نمی&zwnj;گنجد. گرچه در هر صورت عملی یه یادماندنی و قابل قبول باشد. مشکل فوق باعث می&zwnj;شود که شخصیت رحمان به عنوان قهرمان فیلم نتواند از آن جذابیت لازم برای شخصیت اول برخوردار باشد و خوب بودن فیلم را تنها به داستان خاصش منحصر بکند. مشابه این وضعیت را می&zwnj;توان در استفادۀ فیلمساز &ndash; فیلمنامه نویس از بستر روستایی برای بیان داستانش مشاهده کرد که البته در آنجا بدون منحصر کردن خود در آن محل و طرح یک موقعیت داستانی متناسب با آن فضا و موقعیت، از نمونه&zwnj;های کلیشه&zwnj;ای و مشابه سابق فاصله گرفته است. در حقیقت عموم فیلسازان معمولاً به خاطر خلوص موجود در فضای روستا و دوری آن از موقعیت صنعتی شهر به سراغ این مکان&zwnj;ها می&zwnj;روند واغلب چون تنها به همان اکتفا می&zwnj;کنند آثار ناموفق و سطحی&zwnj;ای ارائه می&zwnj;کنند (به عنوان نمونه می&zwnj;توان از یک تکه نان کمال تبریزی نام برد).در حالی که همواره باید توجه داشت که فضای روستایی یک بستر داستانی و موقعیت خاص است که تنها می&zwnj;تواند مکمل دیگر ابزار ما در خلق درام باشد. قدمگاه علاوه بر استفاده از مولفه&zwnj;های لازم یک فیلم دینی به سراغ بخشی از آن رفته است که در سینمای ایران کمتر به آن پرداخته شده است. موضوع امام زمان و رابطۀ آن با زندگی تک تک مردم که خصوصاً &zwnj;در جامعۀ ایرانی ما اهمیت و جایگاه ویژه&zwnj;ای دارد مسئله&zwnj;ای است که فیلمسازان و فیلمنامه&zwnj;نویسان سعی کرده&zwnj;اند به علت سختی کار و حساسیت&zwnj;های موجود از آن فاصله بگیرند. فعالیت&zwnj;های سابق بیشتر در حد و اندازۀ&zwnj; فیلم&zwnj;های داستانی و یا مستندِ کوتاه بوده است و هیچکدام نتوانسته&zwnj;اند و یا نخواسته&zwnj;اند مانند این فیلم به حیطۀ وسیع&zwnj;تری بیندیشند. شاید در این فیلم و دیگر نمونه&zwnj;های مشابه&zwnj;اش اولین چیزی که به عنوان سخت&zwnj;ترین بخش کار جلوه کند به تصویر کشیدن صحنه&zwnj;هایی است که قرار است به نوعی بازسازی مشاهدۀ معصومین و یا نزدیکی بصری به آنها باشد. فیلمسازان در این حیطه به دو صورت عمل می&zwnj;کنند که هر کدام هم نتایج خاص خود را خواهد داشت. گروهی سعی می&zwnj;کنند با فاصله گرفتن از این صحنه&zwnj;ها و عدم یافتن معادل تصویری خاصی برایشان راه عادی خود را بروند و اطلاعات و احساسات لازم را با استفاده از دیالوگ و مانند آن به تماشاگر منتقل کنند. این گروه می&zwnj;پندارند در زمینه&zwnj;هایی چنین حساس و مهم که امکان برداشت&zwnj;های ناروا و کج روی&zwnj;های بسیاری وجود دارد،&zwnj; بهتر است به سمت تصویر سازی نرویم و خود را به دردسر نیندازیم. از طرف دیگر گروهی دیگر با رویکردی مخالف سعی می&zwnj;کنند تا به نحوی این محدودیت&zwnj;ها را کنار گذاشته و همواره در پی یافتن معادل تصویری قابل قبولی برای این وقایع باشند. آنچه در این فیلم روی داده و تواسنته حاصل کار را تا اندازه&zwnj;ای خاص کند، حرکت بر روی مرز این دو گرایش و استفادۀ بهینه از هر کدام از آنهاست. این شیوۀ مورد استفاده که مطابق با آن یکبار تنها دست امام نمایش داده می&zwnj;شود و بار دیگر تنها به جلوه&zwnj;های نورپردازانه اکتفا شده، باعث شده است که در این میان به قول معروف نه سیخ بسوزد و نه کباب. فیلمساز به راحتی می&zwnj;توانست به حضور فیزیکی امام در فیلم بیفزاید و تلاش خود را در جهت تصویری ساختن حضور وی به کار ببرد اما با حالت فوق علاوه بر ملوس بودن این حضور، حتی برای مخاطب عامی، تقدس شخصیتی امام هم حفظ شده است. اما  قدمگاه با تمام خوبی&zwnj;هایش، در زمینه&zwnj;های بصری و فرمال کار حرف زیادی برای گفتن ندارد و به راحتی می&zwnj;توان جوانب مختلف آن را به چالش کشید. گرچه نمی&zwnj;توان پرداخت خوب صحنه&zwnj;های مربوط به گذشته و کشته شدن گوهر را نادیده گرفت (که تا حد زیادی مدیون محتوای ویژۀ خود صحنه است) اما در هر صورت این اشکال بر کارگردان وارد است که چرا از تمام قابلت&zwnj;های بصری موجود در آن فضای روستایی استفاده نکرده و اصالت لازم را به بخش تصویری فیلم نبخشیده است. که اگر این جنبۀ فیلم هم از غنای لازم برخوردار بود حاصل کار به جایگاه معتبری در مقیاس خود دست می&zwnj;یافت و تا سال&zwnj;ها ملاک و معیار گونۀ سینمایی به شمار می&zwnj;رفت.  در هر صورت قدمگاه را می&zwnj;توان نقطۀ عطفی مهم در تاریخ سینمای دینی چند سال اخیر دانست از این جهت که&zwnj; باعث شد این گونۀ سینمایی از مشکلات اولیه&zwnj;اش که دامنگیر بسیاری از فیلم&zwnj;ها بود فاصله بگیرد و حداقل تلاش خود را برای شناخت ابزارهای سینمایی و مفاهیم دینی به کار ببرد. مطمئناً چنین تلاشی است که می&zwnj;تواند ترکیب سینمای دینی خصوصاً مهدوی را تثبیت کند و سلیقۀ بصری طیف عظیمی از مخاطبان را به سمت مفاهیم متعالی سوق دهد./]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 12:19:43 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/165/بعد-شب</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000165-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>نقد وبررسي بازي ماتريكس</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/164/نقد-وبررسي-بازي-ماتريكس</link>
            <description><![CDATA[ساخت موفقيت آميز فيلمهايي همچون matrix reloaded ،enter the matrix باعث كشانده شدن محيط و شخصيتهاي اين فيلم به بازيهاي رايانه اي شد.ماتريكس داستان گروهي از انسانهاست كه خود را از پليديهاي اين جهان رهانيده و در گوشه اي از فضاي نامتناهي در شهري به نام زايان zion زندگي مي كنند آنها از طريق خطوط تلفن وارد اين جهان مي شوند تا براي رسيدن به حقيقت اطلاعات جمع آوري كنند.در مقابل آنها موجودات انسان نما اما ماشين صفت كه ساخته دست بشرند دشمنان سر سخت آنان مي باشند و همواره جدال سختي بين ماشينها و قهرمانان زايان وجود دارد آنها هر موجود سر راه خود را به ماشين تبديل مي كنند و به راحتي به مقدار زياد در يك جا جمع مي شوند.و به سختي از بين مي روند.اما قهرمانان زايان كه سمبل انسانهاي تكامل يافته اند كه از نيروي عشق بر خوردارند و اين تنها برتريشان نسبت به ماشينهاست .برررسي:موضوع اصلي اين بازي&quot; آخر الزمان تكنولوژيك&quot; استزماني كه رباتها و ساخته هاي دست بشر به مرحله اي از تكامل و هوش برسند كه عليه انسان دست به شورش مي زنند و قصد نابودي نسل بشر را دارند.اين مصنوعات دست بشر به حدي قدرتمند شده اند كه انسان در برابر آنها دچار عجز شده است.در اين زمان يك منجي كه انسان با هوش و شجاعي است با ايمان و اعتقاد راسخ به مبارزه با دشمنان مي رود و در اين راه نيروهاي اندك خود را نيز هدايت مي كند و سر انجام بر دشمن غلبه مي كند .منجي مورد نظر شخصي با ظاهر غربي است و غير از او كسي ياراي مقاومت را ندارد .همانطور كه دكتر بلخاري در نقد فيلم ماتريكس عنوان مي كند پس از به وجود آمدن بحران ،شهرآرماني عنوان مي شود با نام زايان صهيون كه تنها نيروهاي آنجا توانايي مقابله با بحران را دارند و مي توانند دنيا را نجات دهند يعني تصويري ارائه مي شود تنها جايي كه مي توان نجات يافت چه در قلمرو ماده چه در قلمرو معنا جايي نيست جز زايانبه نظر مي رسد هدف نهايي اين بازي رسميت بخشيدن به صهيونيسم و دولت غاصب ان است ايده و فكر حاكم بر اين بازي بي ارتباط با عقايد صهيونيسم مسيحي نمي باشد چرا كه يكي از اصول اين جنبش ،بازگشت مسيح را منوط به برپايي دولت صهيونيستي ميداندكشيش پت رابرتسون در اين باره مي گويد :اسراييل پايتخت معنوي جهان است اين همان چيزي است كه خدا در عهد قديم از آن به مركز زمين ياد كرده استاسراييل پست ديدباني خداست در و بايد باشد !به يك معنا اگر نقشه هاي او خدا توسط انسانها تخريب شود چشمان سياهي در برابرش هستند .و او به مردم اجازه نخواهد داد تا نقشه هايش را خنثي كنند &hellip;.اگر ما با دشمنان اسراييل متحد شويم در برابر خدا ايستاده ايم &hellip;به همين دليل است كه حمايت از صهيونيسم حتي در بازي هاي كامپيوتري نيز فراموش نشده و مورد حمايت قرار مي گيرد.جالب است بدانيد سي دي اين بازي فقط در ماه اول 2500000 عدد به فروش رسيده است كه تاكنون فقط چهارده بازي توانسته اند در ماه اول به چنين فروشي دست يابند.مهندس مهدي حق وردي طاقانكي]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 12:05:22 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/164/نقد-وبررسي-بازي-ماتريكس</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000164-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مهدويت و جنگ تمدن ها(قسمت دوم)</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/163/مهدويت-جنگ-تمدن-قسمت-دوم</link>
            <description><![CDATA[خبرگزاري فارس: نوشتار حاضر به مقايسه ميان گفتمان &laquo;مهدويت&raquo; و نظريه &laquo;برخورد تمدن ها&raquo;ي هانتينگتون مبادرت كرده است. ابتدا نظريه جنگ تمدن ها مختصراً بازگو و نقد كلي مي شود، سپس به تفصيل، محتواي آن با نظريه شيعي ـ اسلامي مهدويت مقايسه مي گردد. دين ايدئولوژيك اسلام با ايدئولوژي مهدويت، حساسيت غرب را موجب شده است. 5. دو نگاه به انسان: پس از مقايسه نگاه هاي تاريخي و انتزاعي به دين و پي بردن به تفاوت گفتمان مكتبي مهدويت و رويكرد ناسيوناليستي غرب به جوامع، حال نوبت به نوع نگاه غرب و مهدويت به انسان مي رسد. نخست داوري نظريه پرداز جنگ تمدن ها درباره ماهيت انسان رابررسي مي كنيم: 5-1. هانتينگتون با عنوان &laquo;عقلانيت اقتدار&raquo; درباره منزلت انسان به قول وي سنتي و مدرن مي گويد: بي گمان مهم ترين تفاوت انسان نوين با انسان سنتي، ديدگاه او نسبت به انسان در رابطه با محيطش است. در جامعه سنتي، انسان محيط طبيعي و اجتماعي اش را به عنوان يك واقعيت طبيعي مي پذيرد. هر چيزي كه هست، هم چنان كه بوده خواهد بود و بايد باشد؛ زيرا خدا چنين خواسته است. هر كوششي در جهت دگرگوني سامان ازلي و دگرگوني ناپذير جامعه و جهان، نه كفرآميز بلكه امكان ناپذير است. دگرگوني در جامعه سنتي، غايب و تصور ناپذير است؛ زيرا كه انسان ها نمي توانند تصور وجود آن را در سر بپرورانند. نوين شدگي زماني آغاز مي گيرد كه انسان ها در خودشان احساس توانايي كنند و اين انديشه را در سر بپرورانند كه مي توانند طبيعت و جامعه را درك كنند... و تحت نظارت گيرند... نوسازي به معناي طرد نفوذ باز دارنده هاي خارجي بر انسان ها و آزادسازي پرومته وار انسان از قيد نظارت خدايان بخت و سرنوشت است. ... به چشم يك انسان سنتي، قانون يك فرموده يا بازدارنده خارجي است كه انسان بر آن، چندان نظارتي ندارد. انسان قانون را كشف مي كند ولي آن را نمي سازد... اما آن جامعه سياسي كه مي خواهد به دگرگوني اجتماعي دست زند، اقتدار سياسي بايد بر هيئت هاي سياسي استوار باشد و نه بر بازدارنده هاي خارجي. وي در جاي ديگر با اشاره به &laquo;برخوردهاي دوگانه و منافقانة&raquo; غربي ها با انسان غربي و غيرغربي و پارادوكس و دموكراسي مي گويد: جوامع غير غربي در اشاره به شكاف ميان عقيده و عمل غربي ها ذره اي ترديد نمي كنند. دورويي، معيارهاي دوگانه و اما واگر، بهاي رفتار متظاهرانه جهان گرايان است. دموكراسي مورد حمايت است، البته به شرط آن كه باعث نشود بنيادگرايان اسلامي قدرت را به دست گيرند. منع گسترش سلاح هاي هسته اي در مورد ايران و عراق توصيه مي شود، اما در مورد اسرائيل نه... نه تنها نفوذ غرب كاهش يافته بلكه پارادوكس دموكراسي هم باعث شده است كه غرب در پيش برد دموكراسي در جهان پس از جنگ سرد ناتوان شود. در دوران جنگ سرد، غرب و خصوص ايالات متحده امريكا، با مشكل دوستان ديكتاتور خود روبه رو بودند... رهبران غربي كه متوجه شده اند فرايند ايجاد دموكراسي در جوامع غيرغربي باعث قدرت گرفتن دولت هاي مخالف غرب مي شود، تلاش مي كنند تا هم بر روند اين انتخابات اثر بگذارند و هم براي پيش برد دموكراسي در اين جوامع مثل قبل اشتياق نشان ندهند&raquo;. 5-2. فرقي كه ميان انسان مدرن و سنتي نهاده شده، نتيجه اين برداشت سطحي است كه تحولات كنوني كه در گذشته وجود نداشته و ويژه تمدن جديد است، حاصل جهان بيني تحول خواه انسان مدرن است و ثبات ديروز، نتيجة جهان بيني بسته انسان ديروز بوده. ولي اين ايده اي نادرست است، زيرا: الف) فرض نامتحول بودن ذات طبيعت، بدون دخالت انسان در آن، افسانه اي بيش نيست. مشاهدة ما آن را نمي پذيرد و اين امر گواه تحول آفرين و محركي است خارج از آن كه خداي قادر متعال است. تفصيل بحث ازحوصله اين نوشتار خارج و مربوط به مباحث خداشناسي است. ب) عقل، اختيار و آزادي اراده ـ به نحوي كه در فلسفه اسلامي به اثبات رسيده ـ وصف مطلق انسان است و نه انسان مدرن. پس انسان سنتي نيزهم تحول خواه است و هم تحول آفرين. البته با توجه به رشد علمي و ابزاري محدودتر، دامنه تحولاتي كه ايجاد مي كرده محدودتر از تحولات كنوني بوده است. ج) گفتمان ديني و قرآني نيز ميان انسان ها فرقي نگذاشته است و خلافت الهي و حكم راني بر زمين را به هر انساني مربوط دانسته است. بنا به آيات قرآن، همه چيز براي انسان و انسان نيز مسلط بر طبيعت آفريده شده است. د) نتيجه مي گيريم كه نه تحول آفريني انسان در طبيعت و جامعه محال است ـ زيرا انسان قادر و مختار است ـ و نه چنين چيزي كفرآميز است؛ چون آزاديِ عمل انسان خواست الهي است و از طرفي ميان انسان سنتي و مدرن تفاوتي نيست، چرا كه ماهيت انسان از ابتدا تا به حال تغيير نكرده است. 5-3. ممكن است كسي اراده و قدرت مطلقه الهي را مانع تحقق آزادي انسان بداند و اعتقاد به آن را ويژه انسان سنتي پندارد و به جدايي سنت و مدرنيته قائل شود. پاسخ اين است كه قدرت و اراده خدا، جنبه بازدارندگي ندارد و علم و نظارت او هم موجب جبر نمي شود. زيرا اراده، قدرت و علم آدمي با توجه به دامنه تأثير و نفوذشان، آثار خاص خود را دارند و به طور طبيعي از سوي خدا چنين آفريده و مقرر شده اند. 5-4. آن چه هانتينگتون &laquo;آزادسازي پرومته وار انسان&raquo; نام نهاده، همان اومانيسم است. اومانيسم يعني اصالت انسان، اقتدار كامل انسان، جاي خدا را گرفتن و وانهادگي انسان به خود. اومانيسم به لحاظ عقلي ناممكن است؛ زيرا مقدورات، امكانات و توانايي هاي انسان در قياس با خالقش كاملاً محدود و غيرقابل قياس است. چون او واجب الوجود و انسان ممكن الوجود است. پس اومانيسم ثبوتاً نيز محال است، چه رسد به اثبات و تحقق. حاصل اينكه: مبناي مدرنيسم، سست و لرزان بلكه محال عقلي بوده، بنايي بر آن قابل بنيان نيست. 5-5. به نظر مي رسد انگيزه اصلي مدرنيست ها از تغيير ماهيت انسان غربي، تحقير انسان شرقي به عنوان انسان سنتي است، وگرنه نظريه جنگ تمدن ها و تعرض غرب به شرق مفهوم نداشت. با ديواركشي ميان انسان مدرن و سنتي، انسان شرقي و غربي از هم جدا شده، رويارو و دشمن هم مي شوند تا در مرحله بعد درگيري آنها رخ دهد. ولي چنين رويكردي خلاف عدالت و عقل است، چون ماهيت يكسان انسان ها را به اثبات رسانديم. 5-6. آن چه هانتينتگتون تصرح مي كند، برخوردهاي نفاق آميز غربي ها و پارادوكس دموكراسي آنهاست كه البته چنين رفتاري قابل دفاع دمكراتيك نيست. از اين كه بگذريم با همان معيار دموكراسي، چرا خواست انسان دين دار شرقي محترم و منشأ اثر نيست؟ چرا به رغم تصريحي كه وي در مورد ايران دارد كه: &laquo;ايران در چارچوب انقلاب خود، يكي از دمكراتيك ترين نظام هاي سياسي را در جهان اسلام دارد&raquo; ، بازهم خواست دمكراتيك ايراني ها آن قدر بي ارزش است كه غربي ها در راه شكل گيري آن به اعتراف وي توطئه مي كنند و پس از تحقق نيز آن را به رسميت نمي شناسند! 5-7. بنابر آن چه ضمن بند 5 آورديم مي توان نتيجه گرفت: تفاوت گفتمان مهدويت با نظريه جنگ تمدن ها در باره تعريف و ماهيت انسان، قابل انكار نيست. بنابر رويكرد تبعيض آميز غرب به انسان، ماهيت وي را وارونه كرده، انسان شرقي را فرو دست و مستحق تنبيه و در مقابل، انسان مدرن غربي را فرادست و مهاجم مي داند. اما بنابر گفتمان عادلانه اسلام و مهدويت، انسان شرقي و غربي هر دو حقوق شناخته شده اي دارند. نه انسان مسلمان شرقي ادعاي برتري دارد و نه انسان غربي تحقير مي گردد. چون فلسفه شرقي و غربي شدن يا از اين نژاد بودن ـ چنان كه گذشت ـ تعارف است و نه تفاخر. پس دليلي براي تبعيض ميان آنها نيست و نوبت به درگيري نمي رسد. 6. خوي استكباري و منش انساني خودپسندي و برتري جويي، حاصل گفتمان تحقير غيرغربي و سلطه اي است كه تمدن جديد غرب از زماني پيشه كرده است كه فرانسيس بيكن بر قدرت به عنوان هدف نهايي علم انگشت نهاد. چنين روحيه اي است كه در سيماي نظريه جنگ تمدن ها تجلي يافته است. اين بار به سراغ برنارد لوئيس، ديگر نظريه پرداز برجسته معاصر امريكايي مي رويم تا داستان &laquo;برخورد فرهنگ ها&raquo;ي او را بشنويم: 6-1. او داستانش را چنين آغاز مي كند: تساهل مسيحي، در واقع با تحقق كامل فتح دوباره سرزمين ها خاتمه پذيرفت. اين تغيير و تحول وقتي خود را به خوبي نشان داد كه فتح غرناطه نه از راه جنگ، بلكه از راه مذاكرات انجام گرفت و منجر به كاپيتولاسيون گرديد... در سال 1498 با ورود اسقف اعظم نام دار شهر تولد و... در خط مشي سياسي تحولي به وجود آمد و مسلمانان تحت فشار روزافزون، ناگزير شدند يا به مسيحيت روي آورند يا اسپانيا را ترك كنند... در پي اين سركوب، تعداد كثيري از مسلمانان يا به مسيحيت گرويدند يا اسپانيا را ترك گفتند. در فوريه 1502 بقيه مسلمانان مقيم پادشاهي كاستيل ـ كه تا آن زمان شامل غرناطه هم مي شد ـ در برابر همان انتخابي قرار گرفتند كه يهوديان ده سال قبل با آن روبه رو شده بودند: غسل تعميد، تبعيد يا مرگ. وي در جاي ديگر در توجيه استعمار اروپاييان مي گويد: در زمينه گسترده اي كه درتاريخ براي ما فراهم مي كند بهترمي توان سرآغاز توسعه طلبي هاي اروپا را كه در قرن پانزدهم صورت گرفت درك كرد، طبيعي بود كه اسپانيايي ها و پرتغالي ها در پي آزادكردن ميهن خود ازسلطه مسلمانان مي بايست به تعقيب آنان تاآن طرف تنگه جبل الطارق بپردازند&raquo;. او در تمجيد از اروپاييان آورده است:اروپا براي اولين بار تصميم به آزادكردن برده ها گرفت؛ زيرا تكنولوژي غرب او را از برده داري بي نياز كرد... موفقيت اروپايي مربوط به صفات ذاتي و بالقوه تمدن اروپايي است، صفاتي كه ديگران دچار كمبود يا فقدان آن اند. ويژگي هاي اساسي غرب از نگاه لوئيس:&laquo;ترديد، صفت شايسته اي است و در واقع مي توان گفت يكي از انگيزه هاي اصلي تمدن غرب به شمار مي آيد. ترديد باعث سست شدن پايه هاي فرضيات مسلمي است كه در تمدن هاي ديگر و حتي در مراحل اوليه تمدن غرب، مانع از ايجاد تحول فكري [شده است]... گناه به معني مدرن آن، فرساينده و مخرب است و در عين حال مي توان گفت كه اين مفهومِ بارزي از خودپسنديِ نخوت آميزي است كه عميق ترين و شاخص ترين نقطه ضعف تمدن غرب محسوب مي گردد. به عهده گرفتن مسئوليت در قبال تمامي بدي هاي دنيا را مي توان تعبير جديدي از عبارت بار سنگين مرد سفيدپوست دانست... گذشتگان شكوه مند ما، با همان تكبر و پوچي مدعي بودند كه سرچشمه همه خوبي ها هستند. اكنون كه اراده و رضاي الهي را از منظر او ملاحظه كنيد:در مقابل اتهامات فراواني كه به ما وارد مي آورند، چاره اي نداريم جز اينكه به خطاهاي انساني متوسل شويم. ما غربي ها به راستي به دليل خودپرستي و سلطه گري، تجاوز و چپاول، استيلا و برده سازي و قتل و غارت، گناه كار بوده ايم. با وجود اين، براي اينكه از بار گناهان خود بكاهيم، مي توانيم استدلال كنيم كه از زماني كه ما اين كارها را مجاز مي شمرديم، زمان زيادي سپري شده و حتي خيلي پيش از آن بود كه ما آنها را براي رضاي خداوند انجام مي داديم و در آنها مشيت الهي مي ديديم. باز هم درباره الطاف غرب به بشريت:سابقه غم انگيز جنگ ها و تعقيب و آزارهاي ما غربيان، گواه است كه اغلب به شكل فاجعه انگيزي در احترام گذاشتن به كساني كه با ما تفاوت داشته اند ناموفق بوده ايم. ولي اين چيزي است كه براي دست يابي به آن به عنوان يك آرمان مبارزه كرده ايم و چندان ناموفق هم نبوده ايم... امپرياليسم، تبعيض جنسي و تبعيض نژادي واژه هاي غربي است، نه بدين معني كه غرب اين شرارت ها را ابداع كرده است كه متأسفانه امري است جهاني؛ بلكه به اين لحاظ كه غرب به ماهيت شيطاني آنها پي برده و آنها را به عنوان گناه محكوم كرده و باتمام قوا تلاش كرده كه از شدت آن بكاهد و به قربانيان آن كمك كند. و سرانجام هشدار لوئيس به غرب ستيزان:هنوز در مقابل غرب رقيب جدي قرار نگرفته و عملا براي آن جايگزيني وجود ندارد. حتي آن هايي كه هر روز مرگ بر امريكا سر مي دهند شايد دلشان بخواهد، ولي مسلماً قدرت آن را ندارند كه به اين خواسته جامه عمل بپوشند. آنها قادر به كشتن نيستند. ولي چنان چه گرايش هاي به خصوصي كه در اجتماع امريكا قابل تشخيص است به آن حد نهايي برسند، مي توانند به يك خودكشي دسته جمعي، دست ياري بدهند... ممكن است تمدن غرب واقعاً صحنه را خالي كند، ولي اگر چنين شود تمامي مردان و زنان همه قاره ها دچار فقر و فلاكت شده، در معرض خطر قرار خواهند گرفت. 6-2. كاپيتولاسيون مسيحي اسپانيايي و پرتغالي، چنان كه لوئيس به آن اعتراف كرده آن را مخالف تساهل مسيحي گرفته، نشانه خوي استكباري و خودپسندي غرب است كه نتيجه نگاه تبعيض آميز به انسان ها و ترجيح نژاد سفيد و شهروند اروپايي بر ساير نژادها و ديگر انسان ها است. ولي در مقابل چنين روحيه اي، روحيه اسلامي و مهدوي، مخالف تبعيض نژادي و خودبيني است؛ به طوري كه خود لوئيس مي گويد: &laquo;يهوديان تا حدي از عدالت اسلامي خشنود بودند كه داوطلبانه به امپراطوري عثماني پناهنده مي شدند تا از آزار مسيحيان در امان بمانند&raquo;. به علاوه در بعد نظري ـ چنان كه پيش تر گفتيم ـ قرآن با تفاخر و نژادپرستي مخالف است. 6-3. گرچه لوئيس، استعمارگري اروپائيان را از باب محكم كاري شمرده، كه آنها اين كار را كردند تا مطمئن شوند كه مسلمانان ديگر به اروپا باز نمي گردند؛ ولي چنين توجيهي نارواست، زيرا:اولاً: ورود اسلام به اروپا و مسلمان شدن اروپايي ها با تجاوز و ستم همراه نبوده، آنها آزادانه به اسلام گرويده اند، پس اسلام اشغال گر محسوب نمي شده است. ثانياً: اگر به راستي غربي ها در صدد محكم كاري بودند، مي بايست از مرزهاي خود به خوبي حراست مي كردند، نه اينكه به اشغال سرزمين هاي ديگران مبادرت كنند. ثالثاً: اگر حضور اسلام در غرب اشغال به حساب مي آمده؛ استعمار و اشغال سرزمين هاي ديگران از جمله مسلمانان نيز چنين بوده و به هيچ رو قابل دفاع نبوده است. رابعاً: نوع رفتار مسلمانان با رفتار استعمارگران به گواه تاريخ متفاوت بوده است. رفتار مسلمانان انساني، به دور از خشونت، غيراستثماري و عادلانه بوده؛ اما غربي ها درست بر عكس بوده است. 6-4. مبادرت غرب به آزادسازي برده ها زير فشار صنعتي شدن ـ بر فرض صحت آن ـ طنزي جالب است! زيرا چنين كاري ارزش اخلاقي و انساني نداشته؛ چون از روي ناچاري بوده است. ولي برده گيري انسان هاي آزاد و بي گناهي كه بدون هر مجوزي ـ از قبيل اسير جنگي بودن، زيرا به لحاظ حقوقي اسارت كاملاً با بردگي فرق دارد ـ صورت گرفته، گناهي نابخشودني است كه غربي هاي به اصطلاح متمدن و طرف دار حقوق بشر و مدعي دموكراسي و برابري انسان ها مرتكب شده اند! اكنون اين سؤال قابل طرح است كه چرا ظالمانه برده گرفتيد تا به رهاسازي آنها مجبور شويد؟ 6-5. بنا به تحليل و اعتراف آقاي لوئيس، ريشه جنايات استعمارگران و متمدنان غربي سه چيز است: شك گرايي، سهل شمردن گناه و سطه جويي يا خيال مهتري بر جهانيان. ضمن اينكه اين رويكرد به نوبه خود آموزنده و جالب است، مي توان شاهد تشديد اين روند منحوس در تمدن غرب بود. در واقع آقاي لوئيس و هانتينگتون ـ كه ضمن پارادوكس دمكراسي ياد آور شد ـ و به طريق اولي سياستمداران و دولتمردان غربي و امريكايي نمي توانند منكر وجود اين ويژگيها و اوجگيري آن در سياستها و برنامه هاي خود شوند، پس به همان ادله اي كه غرب شكاك، گناهكار و زياده خواه در گذشته محكوم بوده اكنون نيز محكوم است. آيا رفتار غربيها و امريكاييها در افغانستان، عراق، گرانادا، گوانتانامو، ابوغريب و... جز اين را مي گويد؟! 6-6. اين را نيز بايد به لوئيس يادآور شد كه گذشت زمان و كهنه شدن گناه از زشتي آن نمي كاهد؛ به ويژه كه توبه اي در كار نباشد، چنان كه اكنون در رفتار غربي ها ديده مي شود! 6-7. جالب اين است كه وي به منظور تبرئه غرب و كاستن از عذاب وجدان خويش، به حربه كهنه تقدير و جبر و مشيت و رضاي الهي متوسل شده است! صرف نظر از اشكالات عقلي چنين رويكردي، تنها به وي يادآور مي شويم كه چنين موضعي در تناقض آشكار با نگاه اومانيستي و تفويض گروي تمدن غرب است. بنابر اصالت بخشيدن به انسان، ذره اي از مسئوليت گناهان غربي ها متوجه خدا نيست. 6-8. اين امر را فراوان بايد به رخ عناصر فرهنگي و تصميم ساز غرب كشيد كه رفتار گذشته و اكنون آنها، عدول از دموكراسي و حقوق بشر غربي است و بايد براي رفع اين تناقض در گفتار و رفتار خود، فكري جدي كنند. 6-9. اعتراف لوئيس ـ مانند هانتينگتون ـ به افول نسبي يا فرسوده شدن جدي غرب جاي تأمل بسيار دارد. ولي دقيق تر از آن اين ادعاست كه تمدن غرب عملاً جاي گزيني نخواهد داشت! در اينكه غرب در سراشيبي سقوط قرار گرفته ترديدي نيست و چه سقوطي بدتر از سقوط و انحطاط اخلاقي. البته نه ديدگاه پايان تاريخ فوكوياما درست است كه: غرب با اين همه فضاحت اخلاقي و تمدني، برنده نهايي باشد، و نه پايان تاريخي به شكلي است كه لوئيس گفته كه: غرب همه را با خود به كام نيستي خواهد كشيد. پس آينده چگونه خواهد بود؟ آينده چنان است كه قرآن مي گويد: 6-10. گفتمان قرآني و مهدوي اين است كه سرانجام بندگان شايسته خدا به قدرت رسيده، بساط بيدادگري برچيده خواهد شد. طبق اين منطق، آينده روشن و اميدبخش است؛ زيرا ارادة همراه با عدل الهي، هيچ گاه به ستم، گناه و جباريت رضايت نمي دهد؛ به ويژه براي پايان تاريخ نيز صفحة سياه ستم گري را نمي پسندد. آري چنان كه اسلام با حكومت دادگستر و نمونه نبوي صلي الله عليه و آله آغاز شده است و پس از فترتي با حكومت عدالت محور، اما كوتاهِ علوي&#63; تداوم يافته؛ با حكومت سرتاپا عدالت مهدي(عج) نيز تداوم خواهد يافت. 7. جهان دوقطبي بد نيست بدانيم كه از نگاه قرآن جهان دوقطبي است؛ قطب حق و باطل. البته در آن چه مربوط به عالم انساني است، به دليل ويژگي اراده و اختيار، انسان ها دو گروه اند: گروه حق و گروه باطل. گروهي پرستش گر خدا و گروه ديگر غير خدا؛ گروهي بينا و گروه ديگر نابينا؛ عده اي سودمند براي جامعه و عده اي ستم پيشه، بي خاصيت و آسيب رسان و... . در بينش قرآني اين گروه ها كه به اختصار حق و باطل ناميده مي شوند مساوي نيستند. حق با ارزش، سودمند، ماندگار و پسنديده است ولي باطل بي ارزش، زيان بار، زايل شونده و ناپسند است. اين گفتمان دو قطبي قرآن، كاملاً معقول و منطقي است و به هيچ رو تحت تأثير غير خود نيست. ولي ديدگاه جنگ تمدن ها از اين منطق خرده گرفته است: 7-1. هانتينگتون در باره نگاه دو قطبي اسلام مي گويد: &laquo;مسلمانان هم به طور سنتي، جهان را به دارالاسلام و دارالحرب يا منزل گاه صلح و جنگ تقسيم كرده اند&raquo;. برنارد لوئيس نيز همين ديدگاه را دارد:از ديدگاه مسلمانان دنيا به دو قسمت تقسيم مي شد: يكي دارالاسلام كه در آن از نظر شرعي و حقوقي، قوانين اسلامي حكومت مي كرد و ديگري دارالحرب كه عاري از قوانين اسلامي بود. بين اين دو، به طور دائم وضعيت جنگي حكم فرما بود كه گاه آتش بس هاي كوتاه باعث وقفه آن مي شد. اين ستيز تا زماني كه كلام خداوند به گوش تمامي مخلوقات برسد ادامه داشت. خانم هانتر در دفاع از نظريه جنگ تمدن ها و خرده گيري از گفتمان اسلامي مهدويت و جهان بيني اسلامي مي گويد: جهان بيني اسلام و نظر آن نسبت به ماهيت مناسبات بين دولت ها، دوگانه و به گفتة انديشه وران غربي توسعه طلب است. بُعد توسعه طلبي، از نگرش اسلام به جهان كه آن را به دارالاسلام ـ قلمرو صلح و روشن گري ـ و دارالحرب تقسيم مي كند، مايه مي گيرد. دارالحرب اغلب به قلمرو جنگ ترجمه مي شود؛ اما دقيق تر به مفهوم قلمرو بي اعتقادي و فساد است... در نتيجه، مسلمانان برداشتي دقيق و پيشرفته از سياست خارجي وراي اداره مناسبات و درگيري بين دارالاسلام و دارالحرب نداشته اند... مسلمانان بايد به جهاد ادامه دهند تا آنكه دارالحرب به دارالاسلام تبديل شود. وي در جاي ديگر مي گويد: جهان پيچيده تر: از نظر تاريخي، نگرش اسلام نسبت به جهان و مفهوم مناسبات بين المللي آن گونه كه در نظريه تقسيم جهان به دارالاسلام و دارالحرب ديده مي شود، ساده انگارانه و دو قطبي نبوده است. اين تقسيم خيلي دير در دوره عباسي شكل گرفت و همانند بسياري از عقايد ديگر، احتمالاً سنت هاي ساسانيان الهام بخش آن بود. ساسانيان جهان را به دو بخش تقسيم مي كردند: ايران شهر ( وطن آريايي ها) و غير ايران. ايران سرزمين به دين، يعني دين زرتشتي بود كه بر اساس نظريه دوگانه خوب و بد، نور و تاريكي و نبرد ابدي بين آنها برقرار بود. مسلمانان اين نظريه را گفتند و اسلام و غيراسلام ـ دارالاسلام و دارالحرب ـ را جايگزين ايران و غيرايران ساختند. او جهان بيني دو قطبي را به امام خميني&#63; نيز نسبت داده كه ايشان جهان را بين توان گران و ناتوانان يا مستكبران و مستضعفان، شرق و غرب، رهروان صراط مستقيم و پيروان شيطان تقسيم كرده است. هم چنين مدعي شده كه ايشان با تأثير از نظريه سنتي اسلام، جهان را به دارالاسلام و دارالحرب تقسيم كرده است. گرچه وي مي گويد اين تقسيم و اين نظر، نظريه كليت جهان بيني اسلام نيست. اما در عين حال به نظر وي حضرت امام(ره) در نظريه جهان دوقطبي، متأثر از نگرش حاكم بر ايران قبل از اسلام و نظام دو قطبي پس از جنگ دوم جهاني بوده است. هانتر اساساً اسلام را نيز در قطبي نگري، متأثر از دين زرتشت دانسته است. وي مدعي است كه حادثه كربلا بر شيعيان تأثيري دوگانه داشته: يكي پايان يافتن پيكار براي بازگرداندن حق آل علي&#63; به آنان و لزوم انتظار براي بازگشت امام زمان&#63; ، (امامي كه زنده نيست و بيش از هزار سال است كه انتظارش را مي كشند)؛ و ديگر اينكه اگر نياز باشد بايد عليه دروغ و بي عدالتي حتي در برابر موانع سهمگين قيام كنند. 7-2. علاوه بر توضيحات گذشته در باره گفتمان قرآني حق و باطل، اين امر بسيار مهم را هم بايد روشن كنيم كه گفتمان &laquo;حصرگرايي&raquo; اسلامي در برابر گفتمان تقريباً رايج و البته نادرست غربي &laquo;پلوراليسم ديني&raquo; قرار دارد. اسلام به هيچ رو پلوراليسم ديني را بر نمي تابد. زيرا اين دريافت عقلي را تصديق مي كند كه تناقض محال است؛ در نتيجه به طور هم زمان طرفين نقيض، مانند توحيد اسلامي و تثليث مسيحي نمي توانند صادق باشند و اگر اثبات شود كه طبق براهين خاص، توحيد بر حق است، ديگر نقيض آن يعني تثليث (يا ثنويت زرتشتي)، نمي تواند بر حق باشد و به ناچار باطل است. پس حصرگرايي اسلامي هم سو يا نگرش دو قطبي حق و باطل امري كاملاً طبيعي خواهد بود؛ اديان ديگر نيز به سهم خود از همين حصرگرايي برخورداراند و تنها خود را بر حق و ديگران را باطل مي دانند. هانتينگتون لوئيس، و هانتر به اين موضوع تصريح كرده اند. بنابراين مجالسي براي خرده گيري بر اسلام به طور خاص وجود ندارد. حصرگرايي اسلامي مطابق برهان و عقل است، چون توحيد اسلامي طبق برهان است و خاتميت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نيز به دليل غناي كامل اسلام و فروتر بودن اديان ديگر در مقايسه با اسلام، محرز است. چنان كه مهدويت نيز تشيع و اسلام را برتر از اديان ديگر مي نشاند؛ از اين رو كه مهدويت تنها رويكردي است كه هم چنان رابطه خدا، خلق، زمين و آسمان را لحظه به لحظه برقرار مي بيند؛ چون حجت خدا روي زمين و در ميان مردم به مثابه رابط وجود دارد، البته ناشناس و غايب. ولي متقابلاً اديان ديگر چنين امتيازاتي نداشته، در نتيجه نمي توانند به طور كامل و مطلوب نجات بخش و هادي مردم باشند، چه رسد به اينكه تنها راه نجات باشند. 7-3. با روشن شدن موضوع حصرگرايي بر حقِ اسلام، حال مي توان به معناي تقسيم دوگانه دارالاسلام ودارالحرب هم پي برد. درباره اين تعبيرـ كه البته عين آنها در قرآن نيست ـ ليكن مفهوم آنها هست و در اصل قرآن الهام بخش به كار بردن اين دو اصطلاح شده، بدين ترتيب كه راهكار هجرت از محيط نامساعد فرهنگي شرك و كفر را به ناتوانان فكري توصيه كرده است. و اين امر سبب شده كه در حديث نيز از همين اصطلاح بلد يا بلاد شرك يا دارالحرب استفاده شود. اما بايد توجه داشت كه اين تقسيم بر خلاف توهم صاحبان نقل هاي ذكر شده، تقسيمي سياسي و كينه توزانه نيست و نمي خواهد جهاني دوقطبي ـ آن گونه كه غربي ها تصور مي كنند ـ ايجاد كند. جهان دو قطبي غربي سرشار از ديگري و ستم است، ولي تقسيم اسلام صرفاً اعتباري و فرهنگي است. از نگاه اسلام دارالحرب به معناي منطقه نبرد نيست، بلكه مراد جايي است كه يك مسلمان يا يك انسان، امنيت روحي لازم و آزادي فكري كافي نداشته ـ چنان كه قرآن ترسيم كرده ـ خفقان حاكم است و متقابلاً دارالاسلام جايي است كه چنان وضعي حاكم نيست. شاهد اين مدعا هم اين است كه مسلمانان حتي در زمان قدرت مندي نيز براي غيرمسلمانان محيط بسته فكري ايجاد نمي كرده اند. برنارد لوئيس در اين باره مي گويد:با اين همه، جامعه اسلامي در مقابل اديان ديگر انعطاف پذير بود. آنان با رضاي خاطر در كنار مردماني كه پيرو مذاهب ديگر بودند، هم زيستي مسالمت آميز داشتند و حاضر بودند در ازاي رعايت پاره اي محدوديت ها و كم و كاستي ها به آنها اجازه دهند در اجراي موازين ديني و اداره امور زندگي خود كاملاً آزادانه عمل كنند. در حالي كه در مسيحيت چنين تسامحي به چشم نمي خورد، مگر تا زماني كه جنگ هاي صليبي سرانجام مسيحيان را متقاعد كرد كه وقت آن رسيده كه زندگي كنند و بگذارند ديگران هم به زندگي خود ادامه دهند. در ميان سخنان خانم هانتر نيز اين جمله را ديديم كه دارالاسلام قلمرو صلح و روشن فكري و دارالحرب به طور دقيق تر، قلمرو فساد و بي اعتقادي است. پس نظريه سازان بحث ما نيز چندان به ا شكال تراشي خود اعتقاد ندارند. 7-4. خانم هانتر دچار تناقض گويي هاي متعددي در بحث جهان دو قطبي اسلامي شده است. از يك سو گفتمان دو قطبي اسلامي را دليل توسعه طلبي مسلمانان گرفت، ولي از سوي ديگر جهاد را منوط به حضور امام(ره) دانسته هرگونه توسعه مرزها را بدون حضور امام معصوم، از نظر شيعه ممنوع دانسته است. يا اينكه نظريه دارالحرب و دارالاسلام را نظريه سنتي جهان اسلام مي داند و در عين حال آن را برگرفته از سنت ساساني و جهان بيني زرتشتي قلمداد مي كند و با اين همه، شكل گيري اين نظريه را خيلي ديرتر و مربوط به دوره عباسي مي داند! همين طور ديدگاه امام خميني(ره) در باره جهان دو قطبي را هم اسلامي، هم زرتشتي و هم برآمده از نظام دو قطبي پس از جنگ جهاني دوم تصوير مي كند! حال با اين تناقض گويي ها درجه اعتبار سخنان وي چه قدر است؟ 7-5. ديدگاه نام برده درباره اثر پذيري اسلام از دين زرتشت، در نظريه جهان دو قطبي وي نيز كذب محض است. زيرا در آيين زرتشت، حقيقتاً جهان به دو قلمرو يزدان و اهريمن، خير و شر، و نور و ظلمت تقسيم شده، دو نيرو در برابر هم قرار گرفته اند و با هم زورآزمايي مي كنند و درگيرند. ولي در منطق قرآن هرگز چنين ثنويتي در كار نيست. مقتضاي اصل توحيد و كمال مطلق بودن حق ـ به ويژه به دليل قدرت مطلقه اش ـ هيچ موجودي هماورد او نيست و هيچ قدرت حقيقي جز او وجود ندارد. او بر همه چيز و هر كار تواناست و هيچ قدرتي در مقابل او به حساب نمي آيد. حتي شيطان حيله گر، وسوسه گر نيز در عين حال موجود فوق العاده ناتواني است كه بر انسان سلطه فيزيكي نداشته، در جهان قدرت دخل و تصرف چنداني ندارد و هر اندازه موجود كه فرصت يافته با خواست خداست بوده است. اين حقايق كاملاً آشكار، مفاد آيات بسياري است كه به دليل وضوح نياز به بحث ندارد. 7-6. اهانت هاي هانتر به حضرت امام خميني(ره) منحصر به آن چه نقل كرديم نيست. وي در جاي ديگري از كتابش ايشان را خشونت طلب و منادي قيام عليه مستكبران معرفي كرده است. ولي تمام اتهامات و اهانت هاي وي بي مورد و ساحت ايشان به مثابه يك اسلام شناس تمام عيار و ولي فقيه از تمام آنها به دور است. زيرا ايشان تنها از فرهنگ قرآن الهام گرفته و از سنت اهل بيت(ع) پيروي كرده بود و براساس آن، ديدگاه دو قطبي حق و باطل و استكبار و استضعاف را مطرح كرد. و اين رويكرد دين نيز كاملاً منطقي است. چرا كه انسان نيز داراي دو بعد و دو قطب است: غريزه و عقل. غريزه او را به سوي نيازهاي مادي و جسمي مي كشد و عقل به خواسته هاي معنوي و روحي راهنمايي مي كند. در نتيجه، انسان جسماني ـ روحاني است و به گفته خود هانتر، انسان شناسي اسلامي بدين شكل است كه نيازهاي جسمي و روحي را با هم در نظر گرفته، ميان ماديت و معنويت تعادل برقرار كرده است. حال مي توان گفت كه چالش دروني عقل و غريزه، به چالش بيروني و اجتماعي انسان هاي دنياپرست و استثمارگر و انسان هاي خداپرست و عدالت خواه تبديل مي شود و اين كاملاً طبيعي است كه جهاني دوقطبي به وجود آيد. 7-7. تعبير بازگشت امام عصر(عج) درصورتي درست است كه حيات وغيبت ايشان ـ آن گونه كه گواهي تاريخ و روايات بي شمار است ـ پذيرفته شود. ولي هانتر دچار تناقض گويي شده، بازگشت بدون حيات و غيبت را با هم مطرح ساخته است! به هر رو اعتقاد شيعه بنابر ادله تاريخي، اعتقادي و حديثي بسيار تولد امام زمان(عج) در خانه امام حسن عسكري(ع) از همسر ايشان جناب نرجس(س) در نيمه شعبان 255 هجري است و در نتيجه، حيات و غيبت ايشان تا به حال طبق مصالح خاصي است كه بنابر آنها، خدا امامتِ در غيبت ايشان را اراده كرده است و اگر چنين باشد كه هست، آن گاه بازگشت ايشان معني مي يابد و با تولد در پايان تاريخ ـ چنان كه اهل سنت گويند ـ بازگشت معني ندارد، چون رفتني نبوده تا بازگشتي باشد. 7-8. بهترين گواه تفاوت قطبي نگري اسلامي و مهدوي با جهان دو قطبي زرتشتي يا غربي، اين است كه طبق فرموده قرآن: &laquo;او خدايي است كه رسولش را براي هدايت و با دين حق فرستاده تا آن دين را بر تمام اديان [و مكاتب] چيره گرداند، گرچه اين امر مشركان را ناپسند آيد&raquo;.يعني رسالت اسلام، جهاني و گفتمان مهدويت نيز استقرار عدالت در سطح جهان است و چنين بينشي با قطب بندي و خط كشي تبعيض آميز ميان انسان ها هيچ سازگاري ندارد. 8. گفتمان ناسيوناليستي و جهاني گرچه هانتينگتون ضمن تشريح نظريه برخورد تمدن ها گفته است كه عصر حاكميت ناسيوناليسم سپري شده و جهان دو قطبي جاي خود را به جهان چند قطبي داده است، ولي وي ناخودآگاه با كمك ايده ناسيوناليسم، از تحريك احساسات غربي ها بهره برداري بسيار كرده و بر طبل جنگ تمدن ها مي كوبد و چنان كه در فراز بعدي خواهيم ديد، به شدت غرب را از خطر در حال تكوين اسلام ترسانده است.اما در مقابل، اسلامي كه وي آن را جنگ طلب و خطرناك معرفي كرده، در قالب ايده مهدويت براي آينده تاريخ خير، بركت، نور، هدايت، صلح و هم زيستي را نويد داده، بر بطلان تبعيض در هر چهره اي تأكيد دارد و اين تفاوت عمده اي ميان دو نظرية مهدويت و جنگ تمدنهاست. 9. تقابل اسلام و غرب به عقيده مدافعان ايده جنگ تمدن ها، تنها خطر تهديد كننده غرب اسلام است. نخست سخنان آنها را بشنويم: 9-1. هانتينگتون مسلمانان را اين چنين مهاجم مي نامد: دليل حمله مسلمانان به غرب اين است كه معتقدند غربي ها اصولاً به هيچ ديني ايمان ندارند... در جريان جنگ سرد، غرب نيروي مقابل خود را كمونيسم بي خدا لقب مي داد؛ در جهان پس از جنگ سرد كه ويژگي برخورد تمدن هاست. مسلمانان نيروي مقابل خود را غرب بي خدا مي دانند. وي در ادامه گفته است كه طبق نظر سنجي هايي كه در امريكا در سال 1994 به عمل آمده، بيشتر مردم و دولت مردان، گسترش تسليحات اتمي و تروريسم بين المللي را دو تهديد اصلي و جدي براي امريكا دانستند؛ دو موضوعي كه عموماً با اسلام همراه است. او افزوده كه: با توجه به برداشت هايي كه مسلمانان و غربي ها از يكديگر دارند و نيز با توجه به رشد بنيادگرايي اسلامي، جاي تعجب نيست كه پس از انقلاب ايران در سال 1979، يك حالت شبه جنگ بين تمدني ميان اسلام و غرب به وجود آمد... طرفين درگيري، رابطه موجود ميان خود را به عنوان يك جنگ به رسميت شناخته اند. پيش تر آيت الله خميني به درستي اعلام كرد كه ايران به طور مؤثري با امريكا در حال جنگ است و قذافي بارها عليه غرب اعلام جهاد كرده است. رهبران مسلمان گروه ها و كشورهاي تندروي ديگر، با لحن مشابهي درباره غرب سخن گفته اند. در طرف ديگر ماجرا يعني غرب، ايالات متحده هفت كشور را به عنوان كشورهاي تروريست شناسايي كرده كه از آن ميان، پنج كشور مسلمان هستند: ايران، عراق، سوريه، ليبي و سودان. او در پايان گفته است:مشكل اصلي غرب، بنيادگرايي اسلامي نيست، بلكه خود اسلام است؛ تمدني متفاوت كه وابستگان به آن، به برتري فرهنگي خود اطمينان دارند و دل مشغول ناتوانايي هاي خود هستند. مشكل اسلام هم سازمان سيا يا وزارت دفاع امريكا نيست، بلكه خود غرب است؛ تمدني متفاوت كه ملت هاي وابسته به آن در مورد جهاني بودن فرهنگ خود به يقين رسيده اند و معتقدند كه قدرت برتر آنها، هر چند در حال افول است، اين تعهد را براي ايشان ايجاد كرده كه فرهنگ غربي را در سراسر جهان بپراكنند. برنارد لوئيس، نظريه پرداز ديگر جنگ تمدن ها مي گويد: از اولين تهاجم سپاهيان اسلام به سرزمين هاي مسيحي نشين شرق مديترانه در اوايل قرن هفدهم [البته بايد قرن هفتم باشد] تا دومين و آخرين عقب نشيني قواي ترك از پشت ديوارهاي شهر وين در سال 1683، حدود هزار سال مسيحيان در هراس دائمي از خطر قريب الوقوع اسلام مي زيستند... خطري كه از جانب اسلام طي هزار سال اروپا را تهديد مي كرد دوگانه بود: خطر نظامي از يك سو و خطر مذهبي از سوي ديگر؛ يعني خطر فتح سرزمين ها و خطر گرويدن به اسلام. خانم هانتر نيز كتاب خود را با خطر اسلام براي غرب شروع كرده. وي در اين باره مطالبي گفته است، ولي چندان اهميت ندارد كه حرفهايش را بازگو كنيم. 9-2. درباره حمله مسلمانان به غرب به دليل الحاد غرب، ابتدا بايد اصل ادعا را اثبات كرد. هانتينگتون اصل مدعا را قطعي گرفته است، ولي چنين نيست. به كدام دليل مسلمانان جهاد ابتدايي را تجويز مي كنند؟ هانتر هم به اين مطلب اعتراف كرده كه شيعه آن را در عصر غيبت تجويز نمي كند. پس اصل ادعا نادرست است. و دليل وي نيز مخدوش است؛ زيرا بي خدايي غرب مربوط به دين تحريف شده اي است كه ديگر قابل اجرا نيست و تازه همين دين هم به حاشيه رانده شده است. البته نگاه اسلام به كمونيسم و غرب يكسان نيست. اوليبه دليل ماترياليسم الحاد است، اما دومي شرك به دليل تحريف دين و جدي نگرفتن آن، سست اعتقادي و بي بند و باري است. و اما انتقاد مسلمانان به غرب از اين رو است كه به مسيحيت تحريف شده وفادار نيستند و آن را نيز به حاشيه رانده و از سياست جدا كرده اند؛ پس حمله اي فيزيكي هم در كار نيست. 9-3. هانتينگتون دليلي درباره اين ادعا نياورده است كه اسلام با توسعه سلاح هاي هسته اي و تروريسم همراه است. بگذريم از اين واقعيت كه اين دو كاملاً با تمدن غرب در هم تنيده است. زيرا اساساً تمدن غرب با استعمار كليد خورده و با تهاجم و تروريسم ادامه يافته و انبوه سلاح هاي هسته اي را نيز در اختيار دارد. اما در عين حال، اسلام با مقررات عادلانه وانساني اش درباب جهاد با دشمن ـ كه دركتاب جهاد فقه اسلامي بيان شده ـ نشان داده كه نه با سلاح هاي ضدانساني كشتار جمعي ميانه اي دارد و نه از ترور حمايت كرده است. به هر رو، پس از اينكه ديديم اصل مسئله حالت تهاجمي اسلام در برابر غرب صحت ندارد، موضوع سلاح هسته اي و تروريسم نيز به عنوان ابزارهاي آن منتفي خواهند بود. 9-4. ترديدي نيست در اينكه انقلاب اسلامي ايران، نقطه عطف بسيار مهمي در روابط ميان اسلام و غرب به شمار مي رود ـ اما مهم اين است كه اين انقلاب به دنبال تحقق بخشيدن به اسلام و از ميان بردن سلطه بيگانگان بر ملت ايران به وجود آمده است. اولي كه با دموكراسي غرب تضادي ندارد و از باب آزادي انسان در انتخاب دين پذيرفته شده است. دومي هم لازمه قطعي دموكراسي است و عيبي ندارد. پس از رهگذر انقلاب اسلامي، يك طرف قضيه به دليل اسلام خواهي و استقلال طلبي محكوم نيست. اما طرف ديگر به دليل مخالفت با حق آزادي انتخاب دين و تعهد به آن و نقض استقلال طرف مقابل، محكوم است. در نتيجه با وقوع انقلاب اسلامي، ايراني ها داخل جنگ با غربي ها نشده اند، بلكه چهره افشا شده و غرب و منافعش به خطر افتاده است. البته تا زماني كه غرب راضي نشود حق طرف مقابل را به رسميت شناسد، دست كم بي اعتمادي حاكم خواهد بود. و در صورت تشديد بدبيني، خصومت هم بروز كرده، حتي ممكن است جنگي نيز رخ دهد؛ ولي بي شك مسئول آن غربِ ستم پيشه است. اين نكته نيز گفتني است انقلاب اسلامي ايران، معطوف به انقلاب صدر اسلام و مقدمه انقلاب جهاني امام مهدي&#63; است؛ پس از منطق آن نيز پيروي مي كند و با خشونت و ستم ربطي ندارد. 9-5. اينكه گفته شد تضاد اصلي غرب با اسلام است، به گونه اي نقض نظريه جنگ تمدن هاست. زيرا اسلام به مثابه يك دين، جنبه عيني و فيزيكي ندارد تا هدف غرب باشد. پس اصولاً درگيري غرب با اسلام چه معنايي دارد؟ لابد نكته اين جاست كه غرب از نيروي دروني و منطق قوي آن كه مي تواند توده ها را عليه غرب بسيج كند در هراس است و به جاي اينكه با تمدن اسلامي يا پيروان اسلام دشمني ورزد، با خود اسلام دشمني مي كند. بنابراين جنگ تمدن ها در كار نيست، بلكه جنگ اسلام و غرب مطرح است و اين همان نبرد فكري اسلام با اديان و مكاتب باطل ديگر است كه در چارچوب نبرد حق و باطل از آن ياد شد. 9-6. اين مدعاي هانتينگتون پذيرفته نيست كه فرهنگ غرب جهاني است، پس بايد جهاني سازي با گسترش آن در سطح جهان صورت گيرد. زيرا چنين رويكردي ناقض جهان چند قطبي مورد نظر اوست. به علاوه، اوضاع جهان پس از فروپاشي كمونيسم يا بروز جهان چند قطبي، تك صدايي را بر نمي تابد و نمي تواند جهاني سازي به شكل تحميل فرهنگ غرب بر ديگران حاصل شود. از سوي ديگر، ارزش هاي بيمار و ناقص غرب كه به اعتراف هانتينگتون موجب افول و انحطاط غرب شده، قابليت و استعداد جهان شمولي ندارد. اما در عوض، ارزش هاي انساني اسلام كه رسالت امام عصر&#63; احيا و اجراي آنهاست، از اين رو كه مطابق عقل و فطرت آدمي است، توان جهاني شدن را دارند. 9-7. ديدگاه لوئيس در باره خطر هزار ساله اسلام براي غرب ـ صرف نظر از خلاف واقع بودن چنين امري كه در جاي ديگر بايد بررسي شود ـ با سخن ديگر وي كه پيش تر نقل شد ـ به اين شكل كه تسامح اسلامي به نحو كامل در همان دوره هزار ساله وجود داشته ـ ناسازگار است. پس يكي از اين دو صحت ندارد: خطر دائمي هزارساله يا تسامح سطح بالا. 9-8. سخن آخر اينكه بر خلاف نظر لوئيس، گرويدن غربي ها به اسلام خطر نيست. زيرا گفتيم كه آزادي انتخاب دين، يكي از حقوق بشر و مطابق با دموكراسي است و در اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز اين حق به رسميت شناخته شده است. و با رعايت اين حق است كه گروندگان به اسلام از منزلت شايسته انساني برخوردار شده به تعالي مي رسند و در اين صورت است كه نوبت به مطرح كردن خطر ديگر يعني خطر نظامي اسلام نمي رسد. زيرا با گرايش آزادانه به اسلام، طبعاً چنين خطري مطرح نيست و با وصف مسلمان شدن غربيان، حتماً كمال آزادي برقرار خواهد بود، وگرنه مسلمان شدني در كار نمي بود. 10. جمع بندي و نتيجه گيري اين نوشتار با مقدمه اي درباره اهميت نظريه جنگ تمدن ها و نقد آن آغاز شد. سپس در بخش اول، اين نظريه تشريح شد و اجزا آن از قبيل نياز به دشمن براي حفظ هويت و قوميت؛ چندقطبي شدن سياست جهاني پس از جنگ سرد؛ افول نسبي غرب و رشد قدرت اقتصادي مسلمانان و تمدن هاي آسيايي و... بررسي شد. بخش دوم، مقايسه گفتمان مهدويت با نظريه جنگ تمدن ها بود كه در آن، نه مورد از تفاوت هاي اساسي ميان اين دو مطرح شد. اولين تفاوت اين بود كه دين در حال حاضر در حال بالندگي و تمدن غرب در حال افول است؛ زيرا ايدئولوژي هاي غربي فراموش شده و مي شوند. در ادامه، موضوع تجديد حيات دين مطرح شد كه هانتينگتون ضمن آن، حتي اسلامي شدن مدرنيته را نيز بر زبان آورد. فرق سوم هم بررسي مقايسه ايِ اصلاح ديني غرب با اصول گرايي اسلامي و مهدويت بود كه آشكار شد اين دو با يكديگر كاملاً تفاوت دارند و يكي گريز از دين و ديگري گرايش به آن است. چهارمين تفاوت نظريه جنگ تمدن ها با گفتمان مهدويت هم، در نوع نگاه آنها به اسلام بود. اولي كوشيده با تاريخي كردن دين، آن را مهار كند؛ ولي دومي با نظر به ذات اسلام، اسلام ناب را مد نظر قرار مي دهد تا از اصالت و توانايي آن چيزي كاسته نشود. پنجمين تفاوت اساسي و بسيار مهم، در نوع نگاه مدرنيته و غرب به ماهيت انسان بود كه او را مجرد از فطرت و استعدادهاي انساني منظور مي كرد. ولي متقابلاً در نگاه اسلام و مهدويت، ميان انسان سنتي و مدرن تفاوتي نبوده، هر نگاه تبعيض آميزي به انسان ممنوع است. در ششمين مورد، فروتني اولي و خودبزرگ بيني دومي جلب توجه كرد. هفتمين فرق ميان آن دو، قطبي نگري اسلامي و مهدوي در قالب روي آوري به گفتمان تقابل حق و باطل از يك سو و جهان چندقطبي و پر از درگيري غرب از سوي ديگر بود. بازگشت به ناسيوناليسم و نژادپرستي پس از نفي آن، گام ديگري است كه ضمن نظريه برخورد تمدن ها برداشته شده؛ در حالي كه گفتمان مهدويت، به جهان نگري اسلام و نفي تبعيض ها به طور جدي وفادار است و اين هشتمين تفاوت اين دو نظريه بود. سرانجام، موضوع تقابل اسلام و غرب و خطرناك جلوه دادن اسلام براي غربي ها، از سوي نظريه پردازان جنگ تمدن ها به عنوان تفاوت ديگر مطرح شد و معلوم گرديد كه در اين باره هم مانند موارد ديگر، خلاف واقع گزارش كرده اند. اميد است خواننده گرامي با مطالعه اين نوشتار، موفق به انتخاب درست و بي طرفانه شود و با مطالعه اجمالي نظريه جنگ تمدن ها و مهدويت اسلامي، به حقيقت برسد. صالح و طالح متاع خويش نمودند تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد منابع 1. قرآن مجيد. 2. نهج البلاغه. 3. اميري، مجتبي، نظريه برخورد تمدن ها، انتشارات وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، تهران، 1375. 4. سروش، عبدالكريم، فربه تر از ايدئولوژي، صراط، تهران، 1372. 5. عاملي، حر، وسائل الشيعه، مكتبة الاسلاميه، تهران، 1387 ق. 6. لوئيس، برنارد، برخورد فرهنگ ها، ترجمه بهمن دخت اويسي، فرزان و مركز بين المللي گفتگوي تمدن ها، تهران، 1380. 7. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفا، بيروت، 1403 ق. 8. هانتر، شيرين، آينده اسلام و غرب، ترجمه همايون مجد، فرزان و مركز بين المللي گفتگوي تمدن ها، تهران، 1380. 9. هانتينگتون، ساموئل، برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهاني، ترجمه محمدعلي حميد رفيعي، دفتر پژوهش هاي فرهنگي، تهران، 1378. 10. هانتينگتون، ساموئل، سامان سياسي در جوامع دست خوش دگرگوني، ترجمه محسن ثلاثي، نشر علم، [بي جا]، 1375. ................................................................................................................................................... منبع:فصلنامه انتظار ، شماره 16]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 12:03:28 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/163/مهدويت-جنگ-تمدن-قسمت-دوم</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000163-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مهدويت و جنگ تمدن ها (قسمت اول)</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/162/مهدويت-جنگ-تمدن-قسمت-اول</link>
            <description><![CDATA[مقدمه اين نوشتار با هدف مقايسه ميان گفتمان مهدويت و نظريه جنگ تمدن هاي ساموئل هانتينگتون سامان يافته است، از اين رو لازم است در ابتدا به بيان اهميت اين موضوع بپردازيم. از يك سو موضوع مهدويت كه از اهميت بسياري برخوردار است؛ زيرا بنابر آن آينده تاريخ بازگو شده، تمام آرمان ها و اهداف والاي اسلام در اين اعتقاد خلاصه و در آن متجلي مي شود. در نتيجه، پذيرش اين باور و پاي بندي به آن، انسان را در مسير درست زندگي به خوبي پيش مي برد. از سوي ديگر، جنگ تمدن ها با رويكرد يأس آور و بدبينانه به آينده، از جانب نظريه پرداز بزرگ امريكايي مطرح شده است. اهميت موضوع از اين روست كه امريكا در حال حاضر مدعي سردمداري نظم نوين جهاني بوده، خود را شايسته رهبري جهان مي داند و در عين حال از نظريه اي حمايت مي كند كه بنابر آن، آينده اي هولناك و تاريك در پيش خواهد بود و در آن هيچ خبري از حقوق بشر غربي و دموكراسي امريكايي نيست.نظريه پرداز جنگ تمدن ها نيز جايگاه برجسته اي در غرب و امريكا دارد. &laquo;اهميت نظريه برخورد تمدن ها از آن جاست كه نظريه پرداز آن از افراد پرنفوذ و تواناست كه ديدگاهش با دستورالعمل هاي استراتژيك براي غرب، به ويژه امريكا همراه است. اين نظريه بيشتر يك دستورالعمل استراتژيك است تا يك نظريه محض و به ارزيابي سياسي نيز نياز دارد و محدود كردن آن به تحليل هاي انتزاعي كافي نيست.&raquo; بخش اول معرفي نظريه جنگ تمدن ها و نقد آن محتواي اين نظريه شامل موارد زير است: 1. دشمن تراشي: اولين بخش نظريه برخورد تمدن ها، ضرورت وجود دشمن است. در حقيقت بايد دشمن تراشيد تا دشمني تحقق يابد و سپس با او برخورد شود. هانتينگتون مي گويد:براي ملت هايي كه به جست وجوي هويت يا باز آفريني قوميت خويش برخاسته اند، وجود دشمن، ضرورتي حياتي است و خطرناك ترين خصومت هايي كه بالقوه وجود دارد، در خطوط گسل تمدن هاي اصلي صورت مي گيرد. آشكار است كه اساس اين نظريه، وجود دشمن و دشمني است تا برخورد با او امكان پذير باشد؛ در حالي كه چنين اقدامي نتيجه بدبيني به ديگران و خيالاتي است كه خلاف واقعيت است. آيا نمي توان به جاي چنين كاري، با خوش گماني به ديگران آغاز كرد و از ابتدا مانع بروز درگيري و خشونت شد؟ طبق منطق غرب، رويكرد جنگ تمدن ها با تساهل، تسامح، حقوق بشر و دموكراسي سازگاري ندارد. 2. جهان چند قطبي: انتقاد سختي كه به مخالفان غرب و دموكراسي غربي مي شود، اين است كه نبايد افراد را به خودي و غيرخودي و جامعه را به شهروند درجه يك و درجه دو تقسيم كرد. ولي به رغم اين خرده گيري، گام دومي كه هانتينگتون به دنبال دشمن تراشي به طور طبيعي برداشته، باور به جهان چند قطبي است: حرف اصلي اين كتاب آن است كه فرهنگ و هويت هاي فرهنگي كه در سطح گسترده، همان هويت هاي تمدني هستند؛ الگوي همبستگي ها، واگرايي ها و جنگ ها را در جهان پس از جنگ سرد تعيين مي كنند... براي اولين بار در تاريخ، سياست جهاني، هم چند قطبي است و هم چند تمدني. علاوه بر ناهم خواني چنين رويكردي با حقوق بشر و گفتمان دموكراسي غربي؛ اين نگاه با موضع خود هانتينگتون در باره اداره جهان نيز سازگاري ندارد. زيرا وي به صراحت الگوهاي چهارگانه مديريت جامعه جهاني را باز گفته، الگوي تك جهان فوكوياما، نيز مدل دو جهان ما و آنها، از جمله ديدگاه به قول او سنتي مسلمانان، با عنوان دارالحرب و دارالاسلام يا خودي و غيرخودي؛ همين طور ديدگاه هرج و مرج طلب را رد كرده، ديدگاه جهان چند قطبي را به طور نسبي ترجيح داده است. اكنون سؤال اين است كه ميان ديدگاه دو جهان و چند جهان، يا جهان دو قطبي و چند قطبي چه فرقي است؟ بنابر همان مدركي كه جهان دو قطبي محكوم است ـ و لابد ملاكش تفرقه آميزي و خط كشي بي دليل و دشمني آور است ـ جهان چند قطبي نيز سرشار از تنش ها خواهد بود. به علاوه چنان كه در جهان دو قطبي ما و آنها، هر قطبي خود را بر حق و ديگري را باطل مي داند؛ در جهان چند قطبي نيز همين حالت حكم فرما بوده، هيچ كس در برابر ديگري انعطافي نشان نمي دهد، پس طبق ديدگاه حقوق بشر غربي و تساوي انسان ها، هر نوع قطب بندي و تبعيضي كه برابري انسان ها را نفي كند ناپسند بوده، چند قطبي بودن نيز مانند دو قطبي بودن محكوم است. 3. افول نسبي غرب: بخش ديگري از نظريه برخورد تمدن ها اذعان به افول نسبي غرب و كم آوردن تمدن غرب در مصاف با ديگر تمدن هاست: غرب از لحاظ نفوذ سياسي به طور نسبي افول كرده است؛ اما تمدن هاي آسيايي قدرت نظامي و سياسي خود را گسترش مي دهند. اسلام به لحاظ جمعيتي، گسترش انفجاري دارد... تمدن هاي غير غربي عموماً به طرح مجدد ارزش خاص فرهنگ هاي خويش رو آورده اند. نظمي جهاني بر شالوده تمدن ها در حال شكل گيري است. جوامعي كه قرابت هاي فرهنگي دارند با يكديگر همكاري مي كنند. تلاش براي انتقال يك جامعه از يك تمدن به تمدني ديگر ناكام مي ماند و كشورهاي كوچك در پيرامون كشوري گروه بندي مي شوند كه در تمدن آنها نقش اصلي يا محوري دارد. در صورتي كه از يك سو مهتري غرب زير سؤال رفته و روند نزولي و انحطاطش آغاز شده باشد و از سوي ديگر شرق سير صعودي را شروع كرده باشد؛ شايستگي يكي كاهش يافته و بر حقانيت ديگري افزوده خواهد شد. در نتيجه، تمدن فروتر استعداد بقا را از كف نهاده، نبايد با تمدني كه در حال رشد و بالندگي است درگير شود. ولي درست برعكس، پر مدعايي و افزون خواهي غرب در اين شرايط از نگاه هانتينگتون نيز پوشيده نمانده است. 4. ادعاي جهان گرايي: سخن وي در اين باره چنين است: مدعاهاي جهان گرايانه غرب باعث درگيري فزاينده تمدن هاي ديگر به ويژه تمدن هاي اسلامي و چيني با غرب مي شود... بقاي غرب بسته به آن است كه امريكايي ها هويت غربي خود را مورد تأكيد قرار دهند و غربي ها هم بپذيرند كه تمدن ايشان تنها مال خودشان است و جهاني نيست و براي بازسازي و حفظ اين تمدن در چالش با جوامع غيرغربي، با يكديگر متحد شوند. اجتناب از جنگ جهاني تمدنها، بستگي دارد به اين كه رهبران جهان، ماهيت چند تمدني سياست جهاني را پذيرفته، براي حفظ آن با يكديگر همكاري كنند. هانتينگتون پس از طرح مشكل، راه حل آن را دست كشيدن از زياده خواهي و پذيرفتن غيرجهاني بودن تمدن غربي مي داند؛ ولي ادعاي چالش با تمدن هاي ديگر را رها نكرده، خواستار اتحاد غرب براي حفظ تمدنش شده است. اشكالي كه به وي وارد است، اين است كه اولاً: افول نسبي غرب و غيرجهاني بودن تمدن غرب، مجالي براي ماجراجويي و چالش گري غرب با تمدن هاي ديگر باقي نمي گذارد. ثانياً: وقتي ادعاي چالش گري به ميان آمد و بدان جامه عمل نيز پوشانده شد؛ خواه ناخواه نوبت به درگيري تمدن ها مي رسد و ديگر سخن از هم كاري رهبران جهان براي حفظ همه تمدن ها و اجتناب از جنگ تمدن ها بي مورد خواهد بود. پس از معرفي نظريه برخورد تمدن ها و آشنايي با محتواي آن، اين سؤال پيش مي آيد كه تا چه حد اين عقيده درست است و پيش بيني هانتينگتون احتمال وقوع دارد؟ نقدهايي به اين نظريه وارد شده است. ما در اين مجال، از تكرار اشكالات طرح شده، خودداري مي كنيم. در عوض اشكالات زير را به اين نظريه وارد مي دانيم: الف) نظريه جنگ تمدن ها اصل را بر دشمني و توطئه نهاده و اين چيزي است كه مناديان و مدافعان جدي دموكراسي از جمله كارل پوپر به شدت آن را تخطئه مي كنند و واقع هم اين است كه اين كار نوعي فرافكني و عوام فريبي است كه از سر بي مسئوليتي و ماجراجويي رخ داده است. ب) به نظر مي رسد، هانتينگتون به نمايندگي از غرب و به مثابه يكي از مهره هاي فرهنگي و سياسي امريكا، تلاشي مذبوحانه كرده اند و پا را از گليم خود فراتر نهاده اند و با طرح نظريه برخورد تمدن ها كوشيده اند غرب را از افول باز دارند و سهمي ناعادلانه براي تمدن غربي مطالبه كند. در حالي كه با فرض سير نزولي غرب كه وي بدان معترف است، منطقي و عادلانه نيست كه با دشمن تراشي، چالش گري و تنش آفريني، به جنگ تمدن ها دامن زده شود و تمدني را كه در سراشيبي قرار گرفته و رو به كهولت مي گذارد، سر پا نگه داشت. ج) اشكال ديگر، يكي بر شمرده شدن توسعه و تعرض است. اين حرف درست مي نمايد كه تمدن غرب، به ويژه در بعد اخلاقي رو به انحطاط نهاده و در نتيجه نمي تواند مدعي جهاني بودن و رهبري جهان باشد. هم چنين درست است كه تمدن هاي ديگر به ويژه تمدن هاي آسيايي و اسلامي، بار ديگر سير صعودي را آغاز كرده اند، ولي اين سخن درست نيست كه رشد و توسعه تمدن هاي شرقي، لزوماً با سلطه جويي و تعرض آنها به غرب همراه باشد؛ زيرا با وصف محور بودن اخلاق ـ به ويژه در تمدن اسلامي ـ مجوزي براي بي عدالتي و دست اندازي به حقوق ديگران وجود نخواهد داشت. آري اگر غرب دست به جنايت زده يا رژيمي چون اسرائيل وحشي را به جان مسلمانان اندازد، نبايد انتظار سكوت و تسليم را از آنها داشته باشد! درست است كه لبه هاي تمدن اسلامي و خطوط گسل آن خونين است، ولي غرب همواره مسئول مستقيم تمام خون ريزي هاي فلسطين اشغالي، عراق، افغانستان، بوسني و... بوده است كه با بي عدالتي هاي آشكار وحمايت از اقمار تروريست خود، زمينه خون ريزي را فراهم مي سازد. د) اشكال جوهري نظريه جنگ تمدن ها، نگاه نادرست به ماهيت اسلام و انسان است. شرح اين اشكال در ادامه اين نوشتار خواهد آمد كه به مقايسه گفتمان مهدويت و جنگ تمدن ها مربوط است. بخش دوم تفاوت هاي اساسي گفتمان مهدويت و جنگ تمدن ها 1. ايدئولوژي مهدويت و غرب 1-1. هانتينگتون به صراحت يادآور شده كه: ايدئولوژي هاي عمده سياسي قرن بيستم از قبيل ليبراليسم، سوسياليسم، آنارشيسم، كمونيسم، فاشيسم، ناسيوناليسم، سيوسيال دموكراسي و... همگي محصول تمدن غرب اند، اما هيچ يك از تمدن هاي ديگر ايدئولوژي سياسي مهمي مطرح نكرده اند. البته چيزي كه هرگز غرب نتوانسته در درون خود توليد كند، يك دين عمده جهاني است. تمام اديان بزرگ جهان، محصول تمدن هاي غيرغربي هستند و در بيشتر موارد قبل از پيدايش تمدن غربي وجود داشته اند. در همان حال كه جهان از مرحله غربي خود عبور مي كند، ايدئولوژي هاي غربي هم دچار تنزل مي شوند. 1-2. حاصل اين سخن هانتينگتون جداسازي دين و ايدئولوژي است. بدين گونه كه يكي غربي و ديگري غيرغربي است و اين كه اساساً غير غربي ها از توليد ايدئولوژي ناتوان اند. برخي از هم فكران وي يا شيفتگان دموكراسي غربي نيز در غيرايدئولوژيك معرفي كردن اسلام اصرار دارند؛ در صورتي كه اين انديشه به كلي نادرست است؛ زيرا دين مجموعه اي كامل، شامل ايمان و عمل صالح يا جهان بيني و ايدئولوژي است. اين دو از يكديگر تفكيك نمي پذيرند و هيچ يك بدون ديگري ره به جايي نمي برند. دين از يك سو جهان بيني عرضه ميكند و از سويي راه كارهاي اجراييِ همان جهان بيني (ايدئولوژي) را بر مي نمايد. در نتيجه، دين به عنوان مكتبي كامل، خوش بختي انسان را از رهگذر جمع ميان جهان بيني و ايدئولوژي تأمين مي كند. به علاوه، دين به اين ترتيب از ايدئولوژي تهي نيست. بنابراين،ايدئولوژي سازي از مختصات تمدن غربي نيست. 1-3. خطاي ديگر نظريه جنگ تمدن ها اين است كه دين محصول تمدن دانسته شده است. بنابر آن چه گفته شد كه د ين مجموعه جهان بيني و ايدئولوژي است، نمي توان آن را محصول تمدن دانست. دين به معناي درست آن كه بر آمده از وحي است، منشأ ماورايي دارد و بشري نيست. البته هيچ اشكالي ندارد كه دين خدا را ركن تمدن بشري بدانيم؛ به گونه اي كه بدون آن به طور جدي تمدني پا نگيرد. 1-4. همان گونه كه هانتينگتون به دليل افول ايدئولوژي هاي غربي (انحطاط تمدن غربي) توجه كرده؛ خوب بود به راز ايدئولوژي سازي اين تمدن هم اشاره مي كرد. به نظر مي رسد دليل اين امر آن باشد كه از يك سو بحران ها و ناكامي هاي گوناگون جامعه و تمدن غربي، سبب پيدايش ايدئولوژي هاي متفاوت شده و از سوي ديگر، خلأ ناشي از فقدان دين و به حاشيه رانده شدن آن پس از رنسانس موجب آن باشد.به هر حال، هيچ يك از اين دو موضوع نه تنها افتخارآميز نبوده كه نشان از ضعف و ناتواني تمدن غربي در اداره جامعه و پاسخ گويي به نيازهاي آدمي دارد. با اين وصف با به بن بست رسيدن تمدن غربي و ايدئولوژي هاي درون آن، چگونه مي توان به استقبال آينده رفت و به آن اميدوار بود؟از اين جا، تفاوت گفتمان مهدويت با ديدگاه جنگ تمدن ها روشن مي شود. مهدويت با تكيه بر مكتب غني و كامل اسلام و با آرمان صلح طلبي و عدالت خواهي، آينده اي اميدبخش را به انسان ها نويد مي دهد. ولي نظريه برخورد تمدن ها با دستي تهي از دين و ايدئولوژي و تمدني رو به زوال، آينده اي مبهم و جهاني پر از جنگ و خشونت را وعده مي دهد! 1-5. اين نكته نيز جالب توجه مي نمايد كه دليل عدم توليد ايدئولوژي در تمدن هاي غيرغربي، بي نيازي به اين امر به دليل حضور دين در اين تمدن ها است. اسلام نيز كه ذاتي غني و جامع دارد، به توليد ايدئولوژي هاي بشري نيازمند نبوده است. 1-6. در باره گفتمان عدالت در مهدويت و ايدئولوژي و رفتار عادلانه امام مهدي&#63;، توسعه عدالت اقتصادي، قضايي و فرهنگي در دولت دادگستر ايشان به نقل حديثي مي پردازيم: جابر گويد مردي بر امام باقر(ع) وارد شد و گفت: خدايت تو را به سلامت بدارد، از من اين پانصد درهم زكات مالم را بگير. امام&#63; به او فرمود: اين پول را به تو برگرداندم تا آن را به همسايگان نيازمند و فقراي مسلمان و برادران ديني خود انفاق كني. سپس فرمود: هنگامي كه قائم اهل بيت قيام كند، ثروت را به طور مساوي تقسيم كرده، به عدالت حكم خواهد راند. پس هر كس از او اطاعت كند از خدا اطاعت كرده و هر كس با او مخالفت كند، با خدا مخالفت كرده است. همانا مهدي، مهدي ناميده شده، چون به امري پنهاني مردم را هدايت مي كند. او تورات و ساير كتاب هاي آسماني را از غاري در انطاكيه بيرون مي آورد و ميان يهود بنابر تورات ميان پيروان انجيل بنابر انجيل و ميان اهل زبور بنابر زبور و ميان اهل قرآن (مسلمانان) بنابر قرآن حكم خواهد راند. تمام ثروت دنيا چه روي زمين باشد و چه معادن زيرزميني، دراختيار او قرار گيرد، پس اعلام مي كند: به قضاوت من بنگريد درباره آن چه قطع رحم و خويشاوندي كرديد و آن چه براي آن خون هاي به ناحق ريختيد و مرتكب حرام شديد. پس به كاري دست مي زند كه هيچ كس پيش از او انجام نداده است. زمين را از عدل، قسط و نور آكنده مي كند، چنان كه از ظلم، ستم و بدي پر شده است. 2. تجديد حيات دين دومين تفاوت گفتمان مهدويت و جنگ تمدن ها در باره تجديد حيات دين است. هر دو در اين باره قائل به تجديد حيات دين هستند، ولي با نگاه هاي متفاوت: 2-1. هانتينگتون مي گويد: [حتي] پيش از قرن نوزدهم اعراب، بيزانسي ها، چيني ها، عثماني ها، مغولان و روس ها به خود اعتماد به نفس فراواني داشتند و حتي فرودستي فرهنگي، عقب ماندگي نهادي و فساد و انحطاط غرب را تحقير مي كردند. اينك كه كاميابي هاي غرب در حال رنگ باختن نسبي است، چنين ديدگاه هايي دوباره زنده مي شود. [و به طريق اولي] ملت ها احساس مي كنند كه ديگر نبايد غرب را به چيزي گرفت. در ايران ـ هر چند موردي ويژه و افراطي است ـ به قول يكي از ناظران، ارزش هاي غربي به شيوه هاي گوناگون نفي مي شوند، هر چند در مالزي، اندونزي، سنگاپور، چين و ژاپن هم اوضاع بر همين مدار مي چرخد... فرايند جهاني بومي گرايي، در باززايي اديان خود را مي نماياند؛ فرايندي كه در بسياري از نقاط جهان و از همه مهم تر، در نوزايي فرهنگي آسيا و كشورهاي اسلامي در حال وقوع است و تا حدود زيادي معلول پويايي اقتصادي و جمعيتي اين جوامع مي باشد. بازگشت خدا: در نيمه اول قرن بيستم، عموماً نخبگان فكري عقيده داشتند كه مدرنيزاسيون اقتصادي و اجتماعي، د ين را به عنوان عنصري مهم در حيات آدمي از ميدان بيرون مي كند... در نيمه دوم قرن بيستم معلوم شد كه اين بيم و اميدها بي پايه بوده است. مدرنيزاسيون اقتصادي و اجتماعي ابعادي جهاني يافت و هم زمان با آن، دين هم در سراسر جهان تجديد حيات كرد. اين باززايي يا به قول ژيل كپل، بازگشت خدا، تمام قاره ها، تمدن ها و تقريباً همه كشورها را در بر گرفته است... اين رويكرد، به اشكال مختلفي مدافع فاصله گرفتن از مدرنيسمي بود كه شكست خورده بود و ادعا مي شد كه ناكامي و بن بست موجود در آن ناشي از جدايي مدرنيسم از خدا بوده است. ديگر كسي از سازگار كردن دين با مقتضيات جديد سخن نمي گفت؛ صحبت از مسيحي كردن دوباره اروپا بود. هدف اين نبود كه اسلام را مدرنيزه كنند، بلكه سخن از اسلامي شدن مدرنيته بود. وي در ادامه، بديهي ترين، برجسته ترين و قوي ترين عامل نوزايي دين در سطح جهان را فرايندهاي مدرنيزاسيون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نيمه دوم قرن بيستم در سراسر جهان دانسته است. هم چنين هويت بخشي، معنا دادن و هدف بخشيدن دين به زندگي انسان را، عوامل ديگر باززايي دين به حساب آورده است: &laquo;دين است كه با كشيدن خط ميان مؤمنان و غيرمؤمنان و مرزبندي ميان خودي هاي برتر و غريبه هاي كهتر، به او هويت مي دهد&raquo;. وي ماهيت نوزايي ديني را نيز چنين ترسيم مي كند: در سطحي گسترده تر، نوزايي ديني در سراسر جهان واكنشي است در برابر سكولاريسم، نسبي گرايي اخلاقي و لذت جويي و تأكيدي دوباره است بر ارزش هاي نظم، انضباط، كار، هم ياري و همبستگي انساني.گروه هاي ديني، آن دسته ازنيازهاي اجتماعي را كه ديوان سالاري دولتي پاسخ گوي آن نبوده است، برآورده مي كنند . او عقب نشيني غرب و پايان جنگ سرد را نيز عوامل نوزايي ديني معرفي كرده، سرانجام آورده است: اين تجديد حيات به منزله نفي مدرنيته نيست بلكه به معناي نفي غرب و انكار فرهنگ ملحدانه نسبي انديش وبي شكلي است كه با غرب ملازم است؛ نفي آن چيزي است كه غرب زدگي ناميده مي شود. اعلام استقلال فرهنگي از غرب است و بيان افتخار آميز اين مطلب كه ما مدرن مي شويم، اما مثل شما نمي شويم. 2-2. فروكاستن تجديد حيات ديني به بومي گرايي، در سخن هانتينگتون پذيرفتني نيست؛ زيرا وي نوزايي را پشت كردن به تمدن غرب دانسته و اين مقوله ـ يعني ناسيوناليسم به اعتراف وي ـ در گذشته با شدت تمام در تمدن غرب وجود داشته است. پس معنا ندارد كه نوزايي ديني، همان رويكرد ناسيوناليستي باشد، وگرنه عدولي از غرب زدگي نخواهد بود. به علاوه، دين هيچ روي خوشي به ملي گرايي نشان نداده است و در گفتمان مهدويت نيز بومي گرايي و ناسيوناليسم جايي ندارد؛ چون مهدويت تجديد حيات اسلام است و نمي تواند در اين امر و متحد كردن اقوام و ملل زير پرچم اسلام موفق شود، جز اين كه اسلام ناب را كه مخالف ناسيوناليسم و شعوبي گري است، به آنان عرضه كند. 2-3. به عقيدة وي، بومي گرايي، غرب گريزي و اسلام گرايي آسيايي ها از جمله ايرانيان، افراطي است. اين باور نيز نادرست است؛ زيرا واقعيتي كه در اين قاره ديده مي شود ـ به ويژه در ايران ـ موافق عقل و دين است و با اين وصف نمي تواند افراطي باشد و اين اتهام از آن رو وارد شده كه تجديد حيات ديني شرق و گفتمان مهدويت، منافع غرب را تهديد كرده است.به علاوه اگر بومي گرايي افراطي باشد، ناسيوناليسم غربي هم چنين خواهد بود؛ حال آن كه غربي ها از قبول اين حقيقت اكراه دارند. 2-4. خطاي ديگر هانتينگتون، معرفي برخي عوامل بنيادگرايي اسلامي است. وي و هم فكرانش از حقايق، فاصله بسياري گرفته اند. عواملي از قبيل توسعه اقتصادي، رشد جمعيتي، پايان جنگ سرد، عقب نشيني غرب، بومي گرايي و...، متغيرهاي اصلي اسلام گرايي نيستند؛ زيرا در دين اين امور اصالت ندارند و تنها ابزارهاي مهتري تلقي شده اند. اما عامل اصلي چيست؟ عامل اصلي چنان كه هانتينگتون مطرح كرده، ايمان به خدا و فاصله گرفتن از مدرنيسم الحادي است. ايمان به خدا به مثابه برترين ارزش و نفي الحاد به مثابه مهم ترين ضد ارزش، عوامل اصلي تجديد حيات دين در روزگار كنوني است؛ همان گونه كه شكل گيري تمدن جديد غرب در عهد رنسانس نيز دين گريزي و الحاد بوده است. پس به طور منطقي، پشت كردن به آن تمدن، به گفته خود هانتينگتون بايد در قالب مسيحي كردن دوباره اروپا يا اسلامي كردن مدرنيته باشد. 2-5. در باره تأثير نوگرايي در تجديد حيات اسلام نيز بايد گفت كه تأثير اين عامل به شكلي غيرمستقيم است؛ يعني مسلمانان به صورت خودباخته يا به منظور عقب نماندن از جريان مدرنيته نيست كه به بازنگري در دين داري خود پرداخته اند بلكه با مشاهده كاستي ها و ضعف هاي مدرنيسم، ارزش دين و احكام آن برايشان آشكارتر شده است و در جهت گريز از مدرنيته الحادي به قول هانتينگتون، به ايمان ديني و احكام زندگي ساز آن پناهنده شده اند، اما به چه شكل؟ 2-6. نحوة تجديد حيات دين و ماهيت نوگرايي و بنيادگرايي اسلامي نيز به گونه تصور برخي نمي تواند باشد. نوگرايي ديني به معناي تجديد نظر در احكام اسلام و قبول ارزش هاي بيگانه و تغيير مقررات اسلامي نيست. بلكه گفتمان بنيادگرايي اسلامي و مهدويت اين است كه بدعت ها و ناخالصي ها از ساحت دين زدوده شود و اسلام اوليه، بي كاستي و به دور از هر آلودگي و تحريفي در جامعه معرفي و اجرا شود. 2-7. از اعتراف هانتينگتون به استقلال طلبي نوزايي اسلامي و غرب گريزي آن نبايد غافل ماند. در حقيقت همين نكته مهم، نشان گر ماهيت بنيادگرايي اسلامي و قيام امام مهدي&#63; به مثابه بهترين نوع اصول گرايي اسلامي است. به اين ترتيب، تجديد حيات اسلام، ضمن برخورداري از مزاياي مادي و معنوي دانش و تمدن بشري، از معايب و فساد تمدن غربي نيز پيراسته است. 2-8. سرانجام اين كه تجديد حيات ديني از يك سو در گرو ناتواني غرب در برطرف كردن مشكلات بشر و در عوض قابليت پاسخ گويي اسلام به نيازهاي روز و نيازهاي انسان است؛ وگرنه باززايي اسلام، پشت كردن به غرب و بازگشت به ديني كه چهارده قرن از حياتش گذشته معنا نمي داشت، و از سوي ديگر، اين امر مربوط به تعريف درست اسلام از انسان است. فهم اين موضوع را به فراز ديگري مي سپاريم. 3. مهدويت و اصلاح ديني غرب هانتينگتون ضمن بيان نظريه برخورد تمدن ها، وقتي از تمدن اسلامي و بنيادگرايي اسلامي ياد كرده، آن را به جنبش اصلاح ديني غرب، يعني نهضت پروتستان تشبيه كرده، وجوه تشابه بسياري ميان اصلاحات پروتستاني و نوگرايي اسلامي بر شمرده و در عين حال تفاوت هايي نيز ميان اين دو گذارده است. وي هم چنين بنيادگرايي اسلامي را شبيه انقلابي گري ماركسيسم ياد مي كند. در سال هاي اخير در ايران نيز چنين رويكردهايي به اسلام وجود داشته است. ايده هايي از قبيل پروتستانتيسم اسلامي يا اومانيسم اسلامي مطرح شده، چنان كه قبل از آن سوسياليسم اسلامي يا سوسياليست خداپرست مطرح شده بود. حال به منظور ارزيابي اين رويكردها و نشان دادن تفاوت گفتمان بنيادگرايي اسلامي و مهدويت با اصلاح ديني مسيحي و انقلاب گري ماركسيستي، به نقل و نقد ايده هاي هانتينگتون مي پردازيم: 3-1. طرح مسأله: هانتينگتون در عنوان باززايي اسلام آورده است: در همان حال كه آسيايي ها به دليل توسعه اقتصادي خود، اعتماد به نفس بيشتري پيدا مي كردند، انبوه مسلمانان هم به اسلام به عنوان منبع هويت، ثبات، مشروعيت، توسعه، قدرت و اميد روي آوردند؛ اميدي كه در شعار اسلام تنها راه حل است، رخ نمود. باززايي اسلام با گستره و عمقي كه دارد، تازه ترين مرحله در روند تطبيق تمدن اسلامي با غرب است. وي آن گاه از قول يك صاحب نظر مسلمان، محتواي باززايي اسلامي را چنين معرفي مي كند: &laquo;استقرار قوانين اسلامي به جاي قوانين غربي، استفاده فزاينده از زبان و نمادهاي ديني، گسترش آموزش هاي اسلامي، پاي بند بيشتر به قوانين رفتاري اسلامي مانند حجاب و استفاده نكردن الكل و...&raquo;. وي در ادامه افزوده است: بازگشت خدا پديده اي جهاني است، اما خدا يا الله در امت يا جامعه مسلمانان است كه به صورتي گسترده و موفقيت آميز انتقام مي گيرد. باززايي اسلامي در نمود سياسي خود شباهت هايي با ماركسيسم دارد. متوني كه مقدس به حساب مي آيند، تصويري از يك جامعه كامل، اعتقاد به تغييرات بنيادي، نفي قدرت ملت ـ كشور و گوناگوني آموزه هايي كه از اصلاح طلبيِ ميانه روانه تا انقلابي گري خشونت آميز را در بر مي گيرد، از جمله اين شباهت هاست. البته اين باززايي با جنبش اصلاح در آيين پروتستان هم ساني بيشتري دارد. واكنش به ركود و فساد، بازگشت به دين خالص تر، نظم و انضباط، و جاذبه داشتن براي طبقه متوسط، وجوه اشتراك اين دو است. آيين لوتر و كالوين مانند بنيادگرايي شيعه و سني است و حتي شباهت هايي ميان جان كالوين و آيت الله خميني وجود دارد . وي سپس به تفاوت بنيادگرايي اسلامي و اصلاح طلبي مسيحي اشاره مي كند: &laquo;جنبش اصلاح عمدتاً محدود به شمال اروپا بود... اما باززايي اسلامي تقريباً تمام جوامع مسلمان را تحت تأثير قرار داده است&raquo;. به نظر او عناصر اسلام گرا، شامل: دانشجويان انقلابي و روشن فكر، طبقة شهري متوسط و مهاجران روستايي به شهرها هستند. به اعتقاد او گروه هاي ليبرال دموكرات موجود، به موازات بنيادگرايان مسلمان توفيقي به دست نياوردند: دموكرات هاي ليبرال ـ از موارد استثنايي كه بگذريم ـ نتوانستند در جوامع اسلامي پايگاه مردمي پايداري پيدا كنند و حتي ليبراليسم اسلامي هم نتوانست در اين جوامع ريشه بدواند... . شكست تمام و كمال دموكراسي ليبرال در دست يابي به قدرت در جوامع اسلامي پديده اي است مداوم و تكراري، در مدتي قريب به يك قرن كه از سده نوزدهم آغاز شده است. علت اصلي اين ناكامي ها تا حدي طبيعت فرهنگ و جامعه اسلامي است كه پذيراي مفاهيم ليبرال غربي نيست. سرانجام، وي پس از تكرار عوامل بنيادگرايي اسلامي از قبيل رشد جمعيت، مدرنيزاسيون و تظاهر دولت هاي اسلامي به اسلام،مدعي ناكارآمدي بنيادگرايي اسلامي در استقرار عدالت اجتماعي، رشد اقتصادي و آزادي هاي سياسي شده است. 3-2. پيش تر، از زبان هانتينگتون آورديم كه بنيادگرايي اسلامي يعني پشت كردن به غرب، استقلال خواهي، نه گفتن به غرب و حتي مدرن شدن، اما به سبك غير غربي؛ ولي در اين قسمت وي مي گويد: اسلام گرايي يعني منطبق شدن با غرب. او در اين باره توضيح بيشتر يا استدلالي ندارد؛ ولي اشكال سخنش در درجه اول، تناقض آميز بودن است؛ زيرا غرب گريزي كامل با غرب گرايي و انطباق با آن هيچ نسبتي ندارد و در درجه بعد، اساساً جوهره آموزه هاي توحيدي اسلام مانع شرك آلودگي و هر نوع رويكرد غير توحيدي به غرب ملحد است. 3-3. گويا بنابر ذهنيت نادرست غربي ها به دين كه آن را صرفاً قدسي، معنوي، غيردنيايي و در نتيجه تهي از سياست مي دانند؛ هانتينگتون هم به رغم اذعان به قانون گرايي اسلامي، رفتارهاي مورد پسند دين، روي آوري به نمادها و زبان دين و پاي بندي به ايدئولوژي اسلامي، ضمن بيان ماهيت بنيادگرايي اسلامي، جوهر آن را خشونت، جنگ طلبي و حتي منتقم دانستن خدا به مثابه يك فرهنگ دانسته است. ولي مي دانيم كه چنين نيست و جوهر دين، اصول گرايي اسلامي و مهدويت، علاوه بر همراه دانستن دين و دنيا، تكيه بر رحمانيت الهي به عنوان يك فرهنگ و تحقق بخشيدن به مهر و عطوفت اسلامي است. اين گفتمانِ غالب مهدويت و اسلام است؛ وگرنه انتقام گرفتن از دشمنان خدا كه اصلاح پذير نبوده و در صدد كمي از جامعه را تشكيل مي دهند، به هيچ رو وجهة غالب آن نيست. به ديگر سخن، گفتمان عدالت خواهانه اسلام و مهدويت، ذي المقدمه اي است كه مقدمة آن قلع و قمع دشمنان دين، عدالت و انسان است و طبيعي است تا آن مقدمه تحقق نيابد، نوبت به ذي المقدمه نرسد. و البته اين امر كاملاً عادلانه است، ولي هيچ گاه مقدمه مفصل تر و گسترده تر از ذي المقدمه نيست. 3-4. شباهت ها و قدر مشترك هايي كه هانتينگتون ميان اسلام و ماركسيسم يادآور شده پذيرفتني نيست؛ زيرا اولاً چند و چون اين قدر مشترك ها متفاوت اند و به اين ترتيب، مثلاً كل گرايي يا بنيادگرايي و يا انقلابي گري در اسلام با اين امور در ماركسيسم يكي نيستند؛ ثانياً اسلام با ماركسيسم در اعتقادات خود به طور ريشه اي متفاوت است. يكي به ماده اصالت مي دهد همه چيز را بر آن بنا مي نهد و ديگري خدا را اصل دانسته و همه چيز را در پرتو او مي خواهد. و چون اين اختلاف اساسي در بعد جهان بيني هاي آنها وجود دارد، به ناچار روبناهاي ايدئولوژيك آنها نيز متفاوت خواهد بود. 3-5. البته به هنگام قياس اسلام و مسيحيت، البته با مسامحه بسيار، از اين رو كه توحيد اسلامي هم سنگ تثليث مسيحي نيست، مي توان گفت هر دو خدا را مي جويند و دين الهي اند، ولي نمي توان اصلاح طلبي مسيحي را با بنيادگرايي اسلامي هم ارز دانست؛ چرا كه اولاً آن چه در قالب نهضت پروتستان صورت گرفت و هانتينگتون هم به آنها اشاره كرده، اصلاحاتي در چهارچوب ديني است كه به هر حال تحريف شده است. در صورتي كه بنيادگرايي اسلامي، بازگشت به اصول و آموزه هاي ديني است كه تحريف نشده است و متن اصلي اش يعني قرآن، كاملاً سالم و دست نخورده باقي مانده است. ثانياً جهت گيري اصلاحات مسيحي به گواهي برآمدن سرمايه داري غرب در پرتو جنبش پروتستان، دنيايي صرف است، در حالي كه بنيادگرايي اسلامي يا مهدويت، تنها خدا را هدف قرار مي دهد و دنياگرايي آنها از اين روست كه خدا از مسلمان خواسته كه تارك دنيا نباشد. ثالثاً پروتستانيسم مسيحي، خود برخلاف اصول بوده، حركتي تجديد نظر طلبانه و بدعت آميز است. اما اصول گرايي اسلامي و مهدويت، رخاسته از متن دين، داراي مجوز رعي و عامل رشد است، چنان كه اجتهاد هم با همين ويژگي ها، بدعت به حساب نمي آيد و ارزش مند است. 3-6. اين ديدگاه هانتينگتون نيز ناصواب است كه بار بنيادگرايي اسلامي را بر دوش سه گروهي كه نام برده، نهاده است؛ زيرا اسلام ابتدا از جنس ايمان و اعتقاد بوده، هيچ مسلماني را فرو نمي گذارد؛ پس تمام پيروانش بايد به اصول اعتقادي و مهدويت ايمان داشته باشند. به علاوه، عمل صالح نيز مكمل ايمان است و هر مسلماني در راه تحقق بخشيدن به باورهاي ديني بايد بكوشد. پس سه گروه ياد شده خصوصيتي ندارند و تمام اقشار جامعه زير پوشش بنيادگرايي اسلامي قرار دارند، چنان كه خود هانتينگتون به گونه اي به اين امر اذعان كرده، آن جا كه تمام جغرافياي جهان اسلام را عرصه بنيادگرايي اسلامي دانسته، با اين كه حق اين است كه هرجايي از كره زمين كه مسلماني زندگي مي كند، وظيفه مسلماني اش قطعي و با موج بنيادگرايي اسلامي همراه است. 3-7. اعتراف هانتينگتون به شكست ليبرال دموكراسي و رنگ باختنش در برابر اصول گرايي اسلامي، جالب توجه است. اين امر گوياي حقانيت و برتري گفتمان مهدويت است. البته مهم، فهميدن راز شكست ليبرال دموكراسي به مثابه مهم ترين دستآورد تمدن غربي است. به نظر مي رسد پاسخ اين باشد كه كارنامه تمدن غرب در قبال جهان اسلام سياه بوده، سرشار از ستم هاي بسيار بر مسلمانان است. وانگهي به لحاظ فكري نيز غرب بسيار فقير است. در نتيجه، نارسايي علمي و عملي غرب ما را بر آن داشته كه به گفتمان ليبرال دمكراسي پشت كنيم و به اسلام رو آوريم. ناگفته نماند كه چيزي به نام ليبراليسم اسلامي، صرف تخيلي است كه فضاي ذهن هانتينگتون و امثال او را انباشته، ولي واقعيت خارجي ندارد. و دليلش، همان است كه پيش تر در نقد پروتستانيسم اسلامي و سوسياليسم اسلامي گفته شد؛ دين اسلام در ذات خود، كامل و مستقل بوده، اساساً غيربشري است و نسبتي با مكاتب بشري ندارد. بنابراين نيازي هم به وام گيري از آنها ندارد تا با يكي از آنها تركيب شود. اگر اسلام را بي نياز و كامل بدانيم، گفتمان ويژه اي درباره آزادي انسان (به مثابه بنده خدا) خواهد داشت و در نتيجه، نيازي به پيوند ميان ليبراليسم غربي و اسلام نيست. و اساساً چنين ارتباطي محال است؛ زيرا انسان مسلمان بنده خداست و آزادي اراده اش پرتوي از اراده مطلق الهي است. در صورتي كه انسان غربي بريده از خدا، خود را جاي او نهاده، اراده اش را مطلق كرده و صددرصد احساس آزادي مي كند و چنين چيزي با عبوديت جمع پذير نيست. 3-8. و آخرين سخن، پاسخي به شبهه ناكارآمدي دين و مهدويت است كه گويا مهم ترين اشكال به بنيادگرايي اسلامي است. اين نكته اي اساسي است كه روح تمدن غربي را ماديت تشكيل داده، مبناي فكري آن و جهان بيني اش را اصالت ماده ساخته و رويكرد اصلي اش رشد اقتصادي است و از اين روست كه بنيادگرايي اسلامي با اين معيار سنجيده مي شود. ولي اين موضع گيري نادرست است و براي ارزيابي بنيادگرايي اسلامي، نخست بايد معياري غيرمادي منظور شود تا كارآمدي نظري آن مشخص شود. پس از عبور از اين مرحله، نوبت به كارآيي عملي دين مي رسد و چنين امري آن گاه داوري مي پذيرد كه فرصت عمل فراهم آيد و پس از آن قضاوت شود. بنيادگرايي اسلامي به مثابه درآمدي بر مهدويت، در آغاز راه است و دست كم فرصتي برابر با مجال فراهم شده براي غرب نياز دارد كه اين حركت به موفقيت هاي عملي دست يابد و كارآمدي اش آشكار گردد. 4. نگاه انتزاعي يا تاريخي؟ قبلاً به اين موضوع اشاره شد كه مي توان دين را در جامه ايدئولوژي تماشا كرد يا خير. غربي ها و غرب باوران، از كاربردي شدن دين وحشت دارند و خواهان ديني غيرسياسي، غيرايدئولوژيك و بريده از اجتماع اند تا از رهگذر آن خطري متوجه منافع غرب نباشد. آنان درون تمدن خود با مسيحيت نيز چنين رفتاري كرده اند تا در ابعاد گوناگون فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مشكلي بر سر راه سردمداران و دنياداران غربي نباشد. از اين روست كه آنان خواهان اسلامي &laquo;انتزاعي&raquo; و اصيل نيستند كه به مثابه ديني كامل و با نظام هاي گوناگون، ايمان و عمل صالح را از پيروانش مطالبه مي كند. بلكه آنان اسلامي &laquo;تاريخي&raquo; را توصيه مي كنند كه قابل دست كاري باشد و با هوا و هوس هاي بشري در هم آميزد! 4-1. نخست ديدگاه نظريه پرداز جنگ تمدن ها را مرور مي كنيم. وي با عنوان: &laquo;اسلام، آگاهي بدون وحدت&raquo; مي گويد: ساختار وفاداري سياسي در ميان عرب ها و عموم مسلمانان، مقابل ساختار ياد شده در غرب مدرن است. براي غرب، ملت ـ كشور نقطه اوج وفاداري سياسي است و وفاداري هاي ديگر، فرع بر آن است يا در وفاداري به ملت رنگ مي بازد... . در جهان اسلام، ساختار وفاداري درست برعكس است. اسلام در سلسله مراتب وفاداري ها، در نقطه مياني، تهي است. ايرالاپيدوس معتقد است كه دو ساختار اصيل، بنيادين و ديرپا در اسلام، خانواده، طايفه، قبيله از يك سو و واحدهاي فرهنگي، ديني و پادشاهي در گسترده ترين سطح از سوي ديگر است... در جهان عرب، كشورهاي موجود مشكل مشروعيت دارند؛ چرا كه بيشتر، معلول امپرياليسم مطلق، اگرنه ناپايدار غرب هستند. مرزهاي موجود ميان آنها بر زيستگاه گروه هاي قومي مثل بربرها و كردها منطبق نيست... . علاوه بر اين، حاكميت ملت ـ كشور با انديشه حاكميت الله و تقدم امت، سازگاري ندارد. بنيادگرايي اسلامي به مثابه يك جنبش انقلابي، مفهوم ملت ـ كشور را به خاطر وحدت جهان اسلام نفي مي كند. خانم هانتر يكي از مدافعان نظريه جنگ تمدن ها، با صراحتي بيشتر مدعي تهي بودن اسلام از نظام سياسي، غير ايدئولوژيك بودن و تاريخي بودن آن شده است: مشكل اكثر نظريه هايي كه در مورد طبيعت اسلام... عرضه مي شود، اين است كه در اين بحث ها نقش و جايگاه اسلام... به عنوان يكي از عوامل تعيين كننده رفتار آنان [مسلمانان] در قبال دنياي خارج، اكثراً به شيوه اي انتزاعي، ايستا و غيرتاريخي بررسي مي شود. اما مشخص ساختن تأثير اسلام در يك حالت انتزاعي ممكن نيست... . از اين گذشته، اسلام تنها مجموعه اي ساكن از قواعد و مقررات اخلاقي و قانوني كه در طول قرن ها بدون تغيير باقي مانده باشد، نيست. اسلام هم چنين خلاصه زندگي و تجربه هاي مسلماناني است كه در سرزمين ها و دوره هاي تاريخي متفاوت با يكديگر و با غير مسلمانان به سر برده اند. با مطالعه بخش ديگري از سخنان وي، آشكار مي شود كه چرا به اسلام تاريخي و نه انتزاعي دل بستگي دارد: جامعه اسلامي اوليه، افسانه و واقعيت: محمد صلي الله عليه و آله پيامبر اسلام، در فاصله بين سال 622 ميلادي كه وارد مدينه شد و 632 كه جان به جان آفرين سپرد، رهبري معنوي و سياسي پيروان خود را در جامعه جديد اسلامي عهده دار بود... . اين دوره با وجود كوتاه بودن، نفوذي عميق در تحول بعدي نظريه سياسي و اجتماعي اسلام داشت... شدت افسون زدگي و دل مشغولي مسلمانان با اين دوره آرماني زندگي اسلامي و بنابراين شوق بازآفريني اين آرمان شهر، در سراسر تاريخ آنها در نوسان بوده است... . قرآن و سنت پيامبر، راهنماي كافي و روشن و بدون ابهامي در مورد شرايطي كه براي يك حكومت اسلامي لازم است، فراهم نمي آورد. او در جاي ديگر حتي نظام سياسي ساساني را بر اسلام ترجيح داده است:در سنت ساساني، درهم آميختگي بين پديده هاي دنيوي و آسماني و بين مذهب و سياست از اسلام بيشتر بود. ... به رغم اعتقاد گسترده به ويژگي اسلام بر اساس اين تصوير كه در آن سياست و مذهب در هم آميخته است، در واقع در اسلام اين آميختگي (روحاني ودنيوي) بيشتر ازديگر مذاهب نبوده است... . در سطح سياسي، جهان اسلام به طور قابل ملاحظه اي دچار فقدان وحدت و يك پارچگي است. اسلام ويژگي هاي قومي، فرهنگي و غيره را از جهان اسلام حذف نكرده است... آرمان تشكيل يك ملت مسلمان واحد، چون هميشه دور و دست نيافتني مي نمايد. اين واقعيت كه رسيدن به چنين آرماني هم چنان به صورت سراب باقي مانده است، عوارض مهمي براي حس هويت فردي و جمعي مسلمانان نسبت به كشورهاي ديگر داشته است. مهم ترين پيامد وحدت به دست نيامده مسلمانان اين است كه اسلام تنها يكي از عناصر احساس هويت و ارزش هاي مورد نظر آنهاست و اغلب نيز مهم ترينِ آن نيست. سرانجام وي با حمله شديد به اصول گرايي اسلامي مي گويد: اگر اسلام افراطي اساساً يك انحراف برآمده از عوامل گوناگوني كه رابطه اي با مفهوم و ذات اسلام سني ندارند تلقي شود، مي توان آن را با حمله به علت هاي ريشه اي آن كه قابل شناختن و منزوي ساختن هستند از بين برد. ... با اين همه، تمام انديشه وران و ناظران غربي اسلام خوب وبد را متفاوت نمي دانند. آنها مي پذيرند كه يك نوع اسلام &laquo;شكل مبارز آن&raquo; خطرناك تر و تهديد قوي تري براي غرب، چه از جنبه تمدني و چه از جهات ديگر است، و بنابراين، بايد مهار و حذف شود، اما آنها با اين نظر كه اسلام قادر به تكامل و اصلاح است و از اين رو مي تواند خود را به ارزش هاي غربي نزديك كند و با آنها كنار بيايد، مخالف اند. بنابراين، نتيجه مي گيرند كه تا سكولاريزه شدن كامل جوامع اسلامي و محدود ساختن اسلام تنها به قلمرو شعور و خودآگاهي فردي و خصوصي، نوعي برخوردبين تمدن ها اجتناب ناپذير خواهد بود. طرف داران اين نظريه، هم چنين بر اين باورند كه هر كوششي براي درگير ساختن حتي گروه هاي اسلام گراي فاقد گرايش هاي افراطي در روند سياسي، خطرناك خواهد بود. پيش از نقد اين نقل هاي طولاني، بايد به دليل ملال آوري احتمالي و محتواي موهن و اهانت آميز آنها از خواننده محترم عذرخواهي كنم و از پيش گاه حضرت حق و اولياي بزرگ اسلام پوزش بخواهم. اين ناچيز به هيچ رو نمي توانم تكدر و تأسف خويش را پنهان سازم از انبوه نوشته هايي از اين دست كه در كشور ما در سال هاي اخير با هزينه هايي سنگين از بيت المال منتشر شده، بدون اين كه براي اعتقادات مردم كمترين خطري احساس شود، يا دست كم در آن كتاب ها كوتاه ترين نقد يا تذكري مبني بر بي اساس بودن آنها بيايد. بنابراين، به حسب وظيفه شرعي، نكات ذيل را يادآوري مي كنم تا كمي از بار مصيبتي كه بر ما وارد شده، بكاهم و نااستواري اين توهمات را نشان دهم. 4-2. بي شك ناسيوناليسم مكتب و پديده اي غربي است. اما دليل عمدة ناكارآمدي آن، افزون بر غيرفطري بودن آن مي نمايد. تحولات قرون نوزدهم و بيستم غرب به ويژه دو جنگ جهاني، نشان داد كه ناسيوناليسم و نژادپرستي افراطي ره به جايي نمي برد و در نتيجه، اگزيستانسياليسم پديد آمد تا بتواند به گونه اي خسارات معنوي و روحي غربي ها را ترميم كند. به علاوه، ناسيوناليسم خلاف عقل و فطرت بوده، به هيچ رو با تساوي انسان ها سازگار نيست. انسان هاي برابر به لحاظ امكانات و توانايي هاي جسمي و روحي، با نگاه زشت ناسيوناليستي اداره شدني نيستند. شايد از همين جهت بوده كه هانتينگتون نيز ضمن نظريه جنگ تمدن ها، بر ناسيوناليسم خط بطلان كشيده است. اما شگفت آن كه او به ناسيوناليسم بازگشته است و به اسلام خرده گرفته كه چرا آن را نپذيرفته است! پس مخالفت اسلام با اين پديده، عين صواب و افتخارآميز است. 4-3. اين سخن كه مدل اسلام ميان تهي است؛ يعني به جاي ناسيوناليسم مياني بر خانواده، قبيله ابتدايي، امپراطوري و خلافت نهايي تكيه كرده است و در نتيجه جامعه مسلمانان دچار تفرقه شده اند، بي وجه و خلاف واقع است؛ زيرا در متون ديني براساس عقل و فطرت به شأن خانواده ارج نهاده شده است. براي مثال، به تشكيل خانواده توصيه شده؛ حقوق متقابل زن و شوهر مد نظر قرار گرفته. احترام به پدر و مادر سفارش شده ، ولي به هيچ روي، قبيله گروي يا خلافت و امپراطوري به مثابه نظام هاي سياسي اسلامي پذيرفته نشده است. آن چه در اسلام پذيرفته شده، ولايت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امام&#63; و در روزگار كنوني غيبت، ولايت فقيه است و بس. پس تنها ناسيوناليسم در دين نفي نشده؛ بلكه نظام قبيلگي، خلافت و امثال اين ها نيز به دليل مخالفت با عقل و فطرت نفي شده اند. تفصيل بحث در اين باره در جاي خود انجام مي گيرد و با اين نوشتار تناسب ندارد. 4-4. هانتينگتون از مشكل عدم مشروعيت دولت هاي عرب وابسته به غرب هم ياد كرده است. ولي مشكل آنها ربطي به اسلام ندارد؛ زيرا روشن شد كه اسلام، آنان را قبول ندارد و چنان كه وي تصريح كرده، آنها به دليل وابستگي به غرب مشروعيتي دروغين دارند. پس در اصل، مشكل اين دولت ها به سلطه ننگ بار غرب مربوط است. 4-5. روح گفتمان ديني و مهدوي حاكميت، حاكميت الله است. چنان كه قرآن نيز تصريح مي كند: (ان الحكم الا لله)؛ حكم تنها از آن خداست. ولي از كجاي اين قانون، نفي حاكميت ملي بر مي آيد، آن طور كه هانتينگتون و هم فكران غرب باور داخلي او مي گويند و جمهوريت را بدون اسلاميت خواستارند، چون خيال مي كنند حاكميت خدا با حاكميت مردم قابل جمع نيست! پاسخ اين تخيل اين است كه حكم با حاكميت تفاوت دارد. حكم، شريعت و قانون الهي است. ولي حاكميت يا حكومت يعني اجراي قانون. در اسلام ـ چنان كه گذشت ـ حاكمان و مجريان به مردم معرفي شده، از مردم خواسته مي شود كه به آنها گرويده، از آنان اطاعت كنند. آن گاه امتثال امر الهي از باب مسلماني و بندگي خواهد بود و جمهوريت نظام اسلامي نيز از باب اتكاي حقيقي آن بر رأي مردم. پس ميان حاكميت ملي يا جمهوريت نظام سياسي، با حكم الهي و اسلاميت آن تنافي نيست. 4-6. گفتمان مهدويت و بنيادگرايي اسلامي، براساس مبناي وحدت طلبي و نفي تفرقه، جوياي ناسيوناليسم و ملي گرايي نيست؛ زيرا ناسيوناليسم در مجموعه اي كه در رقابت زيان بار با واحدهاي مشابه و ملت هاي ديگر است وحدتي شكننده ايجاد مي كند. در عوض، وحدت ميان ملل و قبايل و تشكيل حكومت واحد جهاني تحقق بخش تقوا و كرامت انساني، هدف والاي قرآن است: &laquo;در اصل آفرينش ميان زن و مرد تفاوتي نيست&raquo; يعني يك دست توانا، زن و مرد هر دو را آفريده. گو اين كه انسانيت، يكسان ميان زن و مرد تقسيم شده است و همان گونه كه مرد بودن يا زن بودن سبب مباهات يكي در برابر ديگري نمي شود، همين طور قبيله اي در برابر قبيله ديگر يا ملتي در قياس با ديگري برتري ندارد. پس فلسفه گونه گوني در آفرينش و اختلافات ظاهري زنان و مردان و قبايل و ملل چيست؟ علت اصلي به بيان قرآن &laquo;تعارف&raquo; است نه &laquo; تفاخر&raquo;. تعارف و شناخت متقابل به شرط تقواپيشگي، موجب تعاون و تكامل است، ولي اختلاف و تفاوت هاي بدون تقوا، سبب تفاخر، تعاند و تخاصم است. پس درست است كه مهدويت و بنيادگرايي اسلامي، ناسيوناليسم را نفي مي كند؛ ولي وحدتي سازنده تر و برتر از آن را به جاي آن مي نشاند كه همانا وحدت تمام مسلمانان بلكه وحدت عملي تمام انسان ها به رغم اختلافات اعتقادي و تفاوت هاي فرهنگي و ظاهري آنهاست. در حقيقت حق با برنارد لوئيس هم فكر هانتينگتون در جنگ تمدن هاست كه در اين باره از حق نگذشته، تصريح مي كند: &laquo;اسلام قومي نيست، بلكه جهاني است&raquo;. 4-7. بنابرآن چه گذشت، برترين نظام سياسي از آن اسلام است؛ زيرا از يك سو طبق قوانين الهي اداره مي شود و از سوي ديگر تمام مردم و واحدهاي اجتماع بشري را در قدرت سهيم كرده، به آنها نقش اجرايي مي دهد. معناي گفتمان مهدوي و ديني حكومت، مديريتي بسته نيست، چنان كه برخي مدعي مديريت فقهي به معناي غيرعلمي و انحصار طلبانه اند! بلكه تقوامداري و كرامت يافتن هر كس طبق تقواي بيشتر، موجب مي شود كه تخصص و تعهد تجلي يافته در شايسته سالاري، ملاك بوده چه در نظام فعلي ولايت فقيه و چه در نظام آينده مهدوي، مديريت كلان فقهي و مهدوي ناسازگار با مديريت هاي خرد علمي و تخصصي نباشند. 4-8. برخلاف ديدگاه خانم هانتر، گفتمان اسلام و مهدويت جنبه انتزاعي يعني مكتبي دارد؛ زيرا دين اسلام چيزي جز مجموعه وحي الهي به پيامبرش نيست. بنابراين، دين مجموعه جهان بيني و ايدئولوژي، يعني مكتب است. مكتب فقط جنبه انتزاعي دارد و مستقل از انسان است. اما آن چه در عمل تحقق مي يابد، رفتار مسلمانان است كه اگر كاملاً مطابق دستور خدا باشد، اسلام واقعي است وگرنه اسلام نيست. در حالت اول، دگرگوني و تكامل معني ندارد و در حالت دوم نيز آن چه رخ داده، با اسلام فرق دارد و با آن نسبتي ندارد. بدين ترتيب مهدويت احياي اسلام ناب و بازگشت به آن است، نه تكامل دين. هم چنين آن چه اسلام تاريخي نام گرفته، در صورت انطباقش با اسلام ناب، نام تاريخي نخواهد بود و در صورت ناهم خواني اش با اسلام وحي شده به پيامبر صلي الله عليه و آله، ديگر اسلام نخواهد بود. 4-9. خانم هانتر به نقل از غربي ها آورده است كه اسلام قادر به تكامل يافتن و قابل اصلاح نيست. شيوه نقل وي نشان مي دهد كه آن را قبول دارد و به سود خود از آن بهره مي جويد. همين طور تقسيم اسلام به خوب و بد را نپذيرفته، يكسره آن را بد دانسته است! حاصل چنين موضعي قهراً اين است كه تقسيم آن به تاريخي و انتزاعي صحت ندارد؛ يعني به قول او اسلام تنها بسته، سنتي و ايستاست و به نظر ما اين صفات ناپسند است. در يك سخن به دليل الهي بودن، اسلام، ديني است كامل و بي نياز از تكامل. 4-10. اسلام تاريخي در صورتي قابل تصور است كه در شكل ويژگي هاي فرهنگي و آداب و رسوم هر قوم و ملت مسلماني متجلي شود. در اين حالت، فرهنگ، تاريخ و تمدن ملت هاي مسلمان تحقق مي يابد و نام يك ملت بر تمدنش اطلاق مي شود و با صفت اسلامي نيز همراه است. ولي آن قوم و تمدن، مساوي با مكتب اسلام تلقي نمي شود و اسلام به مثابه يك دين قابل تفكيك از هر تمدني است و همين يعني انتزاعي بودن و غيرتاريخي بودن اسلام. 4-11. خانم هانتر هم نظام سياسي اسلام و نظريه حكومت ديني را افسانه خوانده، مدينه را هم آرمان شهر ناميده و در عين حال، اسلام تاريخي را واقعي شمرده است! اين سخن چهار اشكال دارد: اول آن كه طبق صريح قرآن كه پيامبر صلي الله عليه و آله را مأمور تشكيل حكومت و اعمال حكومتي و مسلمانان را مأمور به اطاعت از ايشان كرده، حكومت اسلامي يا نظريه قرآني حكومت ديني افسانه نيست. دوم آن كه طبق اعتراف وي در باره رهبري ديني و سياسي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در مدينه، دولت اسلامي در مدينه و سپس جزيرةالعرب افسانه و آرمان شهر نبوده، واقعيت داشته است. به علاوه، پيامبر معصوم كه به اجراي دستور الهي و نظريه قرآني حكومت پرداخته، نظام سياسي اسلام را پياده كرده است و درست رفتار كرده و ديگر نمي توان دولت مدينه را آرمان شهر ناميد. سوم آن كه اگر مسلمانان از چنين الگويي اقتباس كرده و مي كنند، آرمان گرا و خيال پرداز نيستند. چهارم آن كه اگر دولت شهر مدينه و حكومت نبوي صلي الله عليه و آله افسانه بوده؛ اساساً اسلام تاريخي ادعايي خانم هانتر نيز بي مبناست و تخيلي بيش نخواهد بود! 4-12. مشهود و معروف است كه حدود هشتاد درصد فقه اسلامي به معاملات، عقود، ايقاعات، اقتصاد، تجارت، روابط اجتماعي و شئون مختلف زندگي مربوط است و در حقيقت فقه سياسي و اجتماعي اسلام را تشكيل مي دهد. با اين وصف، اسلام دين زندگي و دنياست و به هيچ رو بريده از جامعه و سياست نيست. در نتيجه با مراجعه به فقه سياسي اسلام و بخش وسيعي از كتاب هاي فقهي يا دايرة المعارف هاي فقهي مانند جواهر الكلام خواهيم ديد كه گفتمان حكومتي اسلام و مهدويت، نه افسانه كه كاملاً حقيقي و جدي است. ولي معلوم نيست به رغم اين واقعيت، خانم هانتر به استناد چه چيزي مدعي شده كه قرآن و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله راهنمايي كافي و روشن در باره شرايط حكومت فراهم نكرده است؟! 4-13. خانم هانتر به استناد كدام مقايسه ميان اسلام و اديان ديگر، نتيجه گرفته كه نظريه حكومت در آنها ـ از جمله در آيين زرتشت يا سنت ساساني ـ نيرومندتر از اسلام است؟! دليل مدعاي ما، حجم بالاي آيات قرآن درباره سياست و دولت، روايات فراوان مربوط به فقه سياسي و كتاب هاي با ارزش فقه سياسي است كه هر صاحب نظر بي طرفي را به برتري نظريه حكومت اسلامي متقاعد مي كند. ولي دليل ادعاي وي چيست تا نشان دهد اديان ديگر ميراث فقهي و حقوقي افزون تري برجا نهاده اند كه نمايان گر برتري آنها در مقابل اسلام باشد! 4-14. گو اين كه تنوع اقوام و ملل مسلمان، خانم هانتر را به نوعي تكثر و پلوراليسم درون ديني اسلامي كشانده و به خطا از آن، تفرق و چنددستگي مسلمانان را نتيجه گرفته است. سپس تقريباً به صراحت، آرمان وحدت مسلمين و گفتمان وحدت طلبانه مهدويت را نفي كرده است! در صورتي كه تمام اين مطالب جاي تأمل دارد؛ نه مي توان مدعي پلوراليسم درون دينيِ نوع جديدي شد و مسلمانان را دچار اختلافات عقيدتي مهمي دانست، و نه روند مثبت و روبه رشد وحدت كنوني جوامع اسلامي را ناديده گرفت و تضعيف كرد و نه مهم تر از همه، گفتمان وحدت اسلامي و مهدويت را سراب و دست نيافتني دانست؛ زيرا چنان كه ديديم، نه نظريه حكومت در اسلام افسانه است و نه الگوي حكومت اسلامي صدر اسلام تخيلي و پيروي از آن بي حاصل است؛ چرا كه تجربه انقلاب اسلامي ايران و وحدت اقوام ايراني و حمايت جدي آنان از دولت و نظام جمهوري اسلامي، در مقياس كوچك ملت ـ كشور ايران، نشان داد كه در مقياس بزرگ جهاني، گردهمايي تمام مسلمانان بلكه تمام جهانيان زير پرچم امام زمان&#63; و پاسخ مثبت آنان به نداي وحدت طلبانه ايشان كاملاً ممكن خواهد بود. البته ناگفته نگذاريم كه دست هاي پليد و تفرقه افكن قدرت هاي شيطاني، ديري است كه به تفرقه ميان مسلمانان دامن زده است، ولي اين امر معلول اسلام نيست. دوري از اسلام و خوش بيني به دشمنان مي تواند به تفرقه و جنگ هاي داخلي بينجامد. اما چاره اين دردها چيزي جز پشت كردن به دشمن، بازگشت به اسلام و پذيرش گفتمان مهدويت نيست و تمام هويت مسلمانان نيز در گرو همين است. 4-15. لابد خانم هانتر با نقد اختلاف و تفرقه مسلمانان، دل بسته وفاق و وحدت آنهاست، ولي وي هم زمان، گروه هاي بنيادگراي اسلامي با رويكرد وحدت جهان اسلام را منحرف و افراطي ناميده، محكوم مي كند! درحالي كه بنيادگرايي اسلامي و مهدويت به دليل وحدت طلبي، مشي عادلانه اي پيشه كرده اند و اگر بنا باشد به دليل وحدت خواهي محكوم شوند، خود هانتر نيز بايد به همين دليل، افراطي، منحرف و محكوم باشد! 4-16. معلوم نيست هانتر به چه ملاكي بنيادگرايان مسلمان را افراطي و منحرف ناميده است؟ اگر ملاك وي ـ آن طور كه گفته ـ انحراف از اسلام است؛ بايد گفت: اول آن كه وي ذات اسلام را خنثا و تهي از هر رويكرد سياسي داشته است؛ پس اصول گرايي اسلامي از اسلام مورد نظر وي انحرافي ندارد.دوم آن كه اسلام آن گونه كه ما معرفي كرديم، در ذات خود سياسي و وحدت خواه است، پس مهدويت و بنيادگرايي از آن منحرف نيستند.سوم آن كه اگر اسلام تاريخي در نظر وي اعتبار دارد، اصول گرايي اسلامي هم نوعي اسلام تاريخي بوده، نبايد به هيچ رو عيبي داشته باشد. 4-17. با فرق نگذاشتن ميان اسلام خوب و بد ـ طبق تعبيري كه خانم هانتر به كار برده ـ و محكوم كردن هر دو، يعني محكوم دانستن بنيادگرايي و ميانه روي، وي كينه خود را به اصل اسلام آشكار كرده است. وي بدين سان نشان داده كه تنها به نظرش اسلام بد يا افراطي محكوم نيست بلكه اسلام خوب يا سازش كار نيز پذيرفتني نبوده، گروه هاي غرب گراي ميانه رو هم قابل اعتماد نيستند و نبايد به كار گرفته شوند! پس به نظر او چه چيزي خوب است؟ آيا هر چيز ديگري جز اسلام تنها پراگماتيسم امريكايي، يا به طور كلي هر چيز غربي، يا هرج و مرج و پوچ گرايي، خوب است؟ يا اين كه اصلاً خوبي وجود ندارد و تنها ثنويت زرتشتي خوب است؟ به راستي نمي دانيم خوب از نظر وي كدام است. اما شايد بنا به اعتراف وي كه سنت ساساني را بر اسلام ترجيح داده، يا طبق سخني كه ضمن آن اسلام را نيز متأثر از ثنويت زرتشتي دانسته، به عقيده او زرتشتي گري خوب است! 4-18. آخرين سخن وي، سكولاريزه شدن كامل جوامع اسلامي و خارج شدن كامل دين از عرصه زندگي اجتماعي مسلمانان بود. اشكال اين است كه چنين رويكردي كه كاركرد اجتماعي اسلام را از آن مي ستاند و آن را به حوزه فردي زندگي منحصر مي سازد، به هيچ رو با نگراني وي درباره تفرقه مسلمان ها و بروز اختلال در روابط اجتماعي آنها سازگار نيست. اگر او نگران عدم وحدت مسلمانان است، حتماً به كاركرد اجتماعي دين اذعان دارد و خواهان وحدت آنان در پرتو اسلام است، ولي چنين موضعي با سكولاريسم مطلوب وي سازگاري ندارد. ]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:51:21 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/162/مهدويت-جنگ-تمدن-قسمت-اول</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000162-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مهدويت ،غرب و بازيهاي رايانه اي</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/161/مهدويت-غرب-بازيهاي-رايانه</link>
            <description><![CDATA[مقدمه:يكي از اصول مشترك بين تمام اديان الهي و اساطير باستاني اقوام مختلف ،مبحث منجي موعود و آخر الزمان مي باشد.همانكسي كه شيعيان او را مهدي ،مسيحيان او را عيسي ،زرتشتيان او را سوشيانت وقومهاي ديگر او را با نامهاي ديگر مي خوانند.تمامي منتظران ظهور به مرحله اي معتقدند كه يك ضد منجي كه عصاره تمام شرارتهاست و تمامي نيروهاي شيطاني را به همراه خود دارد و مهمترين مانع منجي موعود است. در نبرد نهايي ميان اين دو كه جنگي بسيار بزرگ و خونين است منجي موعود به همراه يارانش به كمك امدادهاي الهي بر لشكر شيطان پيروز مي شوند سربازان و ياران منجي انسانهايي با ايمان و نيرومند هستند كه خود را از قبل براي چنين روزي آماده كرده اند.كشيش پت رابرتسون (pat robertson) از رهبران صهيونسيم مسيحي مي گويد:((اكنون آمريكا نماينده خداست در روي زمين،براي ظهور مسيح))آري به اعتقاد آنان ،آمريكا يا لااقل رهبران اين كشور پيامبران معصومي هستند كه به دنياي پر از گناه فرستاده شده اند تا جهان را به سر منزل مقصود برسانند.جرج بوش اول روز  ۶  مارس  ۱۹۹۲  در نشست مشترك سنا و مجلس نمايندگان كنگره آمريكا (كه بي شباهت به سخنراني جرج بوش دوم در  ۲۰  مارس  ۲۰۰۱  نبود ) خطابه معروفي ايراد كرد كه ضمن آن سياست نظم نوين جهاني را اعلام كرد.سياستي كه طبق آن نمي توان پذيرفت گوشه اي از كره زمين از اصول آمريكايي در مورد آزاديهاي فردي و حكومت دمكراتيك معاف باشد.سياستي كه طبق آن براي پيروزي درجنگ عليه تروريسم بين المللي ،جنگ ايدهها و عقايد بايد راه انداخت.در اين نظم نوين جهاني كه به قول فوكوياما تئوري پرداز پايان تاريخ، اسلام درياي فاشيستي براي شناي تروريستهاست.و يا به قول توماس فردمن تحليلگر سياسي آمريكا يي، اسلام بزرگترين دشمن غرب است،وجنگ با اين دشمن تنها با ارتش ممكن نيست بلكه بايد درمدارس ،كليساها ،مساجد ،معابد به رويارويي با آن پرداخت.هم اكنون سير محصولات فرهنگي غرب براي تحقق بخشيدن به آرمان فوق ،راهي بازارهاي كشورهاي مسلمان شده ،محصولاتي كه پس از استفاده از آنها شخص از هويت و فرهنگ خود دلزده مي شود،آمريكا را به عنوان امپراطور صالح دنياي جديد مي پذيرد و او را عصاره نيروهاي خير عالم تصور مي كند.يكي از اين محصولات فرهنگي كه بسيار نيز تاثير گذار است بازيهاي رايانه اي هستند كه بيشتر ،سرمايه هاي اجتماعي جهان اسلام را هدف گرفته اند.بيش از دو دهه است كه بازيهاي رايانه اي وارد بازار شده اند.اولين آنها ،بازيهاي شركت آتاري( ATARI) (دستگاه TV GAME  ) بود.پس از آن بازيهاي ويدئويي سير تكاملي خود را طي كردند كه در اواسط دهه هشتاد بازيها بيشتر به سمت جنگي (WAR GAME  )سوق پيدا كردند.علت آن علاوه بر مسائل فني جو متشنج اواخر دهه  ۸۰  آمريكا ،ناشي از جنگ سرد با شوروي و ديگر برنامه هاي رييس جمهور وقت ريگان بود بازيهايي مثل star flight  و&#63;پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ،ايالات متحده كه خود را بي رقيب در جهان يافت تصور امپراطوري بر دنيا به هدفي جدي برايش تبديل شد.و از هر وسيله اي براي اثبات و جا انداختن اين هدف استفاده كرده و مي كند.بازيهاي رايانه اي يكي از اين ابزار و وسايل است در اين بازيها آمريكا مدينه فاضله و آرمان شهر ،نهايت رفاه ،صلح و امنيت معرفي مي شودو نظام فرهنگي آن تنها سيستمي است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ مي كند.متن مقاله:همانطور كه در مقدمه ذكر شد درميان محصولات فرهنگي كه وسيله اي براي معرفي آخر الزمان غرب و تخريب مهدويت شده است بازي هاي رايانه اي از اهميت ويژه اي برخوردارند هر چند كه بسياري از بازيها از روي فيلمهاي معروف و پرفروش هاليود ساخته مي شود ولي نكته جالب توجه اينست كه به عنوان مثال در سال  ۱۳۸۰(سال  ۲۰۰۱  ميلادي )صنعت بزرگ هاليود حدود  ۵  ميليارد سود داشته ولي درهمين زمان شركتهاي بازيهاي رايانه اي در آمريكا بيش از  ۳۰ميليلارد دلار سود داشته اند تفكرحاكم بر اين بازيها نشات گرفته از منجيان متنوع آخر الزمان است كه هر كدام داراي ويژگيهاي منحصر به فرد خود مي باشد.هر چند كه بررسي تمامي اينگونه بازيها ممكن نمي باشد ولي سعي مي شود دراين مقاله به برخي از اين بازيها كه مروج آخرالزمان غرب و تخريب مهدويت و اسلام است پرداخته مي شود.آخر الزمان ديني:در ميان آخر الزمانهاي مختلف ،آخر الزمان ديني مورد توجه خاص قرار گرفته است.در اين آخرالزمان انسانهاي شيطان صفت در قالب گروههاي تروريستي و&#63; قصد به دست گرفتن قدرت و نابودي تمامي عناصر پاك وخدايي را دارندو شما به عنوان منجي در نقش جاسوس خبره و با ايمان و يا سربازان ماهر و معتقد (عمدتا سربازاني از ارتش آمريكاو انگليس )به عنوان پليس صلح جهاني ظاهر شده و به مبارزه با دشمنان بشريت مي پردازيد(حال ممكن است اين دشمن قبلادر زمين به جنايت پرداخته و شما مجددا به مبارزه با آن مي پردازيد و يا دشمناني كه در آينده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت).بازيهايي همچون اسلحه مر گبار ، گروه ضربت ،بازگشت به قلعه ولفن اشتاين و&#63;در بازي اسلحه مرگبار شما در نقش يك گروه ضد تروريستي بايد  ۱۱  ماموريت مختلف و پر هيجان را پشت سر بگذاريد و در طي عمليات علاوه بر ناكام گذاشتن تروريستها در فعاليتهايشان اسناد و مدارك مختلفي جمع آوري كنيد و به برنامه هاي آينده تروريستها پي ببريد در ضمن بايد گروگانها را نجات دهيد هر گونه خطا باعث به خطر افتادن جان گروگانها مي شود.يا در بازي گروه ضربت در سال  ۲۰۰۸  به مبارزه با ميهن پرستان افراطي مسكو برويد .قصد آنها تاسيس مجدد امپراطوري اتحاد جماهير شوروي است . تاجيكستان ،اوكراين ،بلاروس و ديگر كشورهاي استقلال يافته يكي پس از ديگري در شرف پيوستن به اين امپراطوري هستند شما كماندوهاي دلاوري هستيد كه خود را گروه ضربت مي ناميد ويا در بازي معروف (بازگشت به قلعه ولفن اشتاين ) (RETURN TO CASTLE WOLFENSTEIN)مجددا به مبارزه با نازي ها مي رويد .در اين بازي تعدادي از فرماندهان ارشد اس .اس از جمله هيملر (فرمانده كل نيروهاي اس اس )قصد دارند تا با توسل به تكنولوژي پيشرفته و استفاده از قدرت هاي مافوق طبيعي به جنگ عليه بشريت بيايندو شما در نقش ماموراني از ستاد ضد اطلاعات ارتش بايستس از اجراي اهداف فوق جلوگيري كنيد و جهان را از نابودي نجات دهيدويا در بازي call of duty  ) )شما در نقش سربازان انگليسي ،آمريكايي و روسي آموزش مي بينيد و براي مبارزه با آلمانيها به منطقه اعزام مي شويد.شما پس از طي كردن مراحل مختلف وارد برلين پايتخت آلمان شده و پرچم آزادي !را بالاي ساختمانها به اهتزاز در آوريد. علاوه بر بازيهاي ذكر شده كه به دشمنان بشريت در گذشته يا آينده پرداخت شده است،غرب سعي دارد سياستهاي تجاوز گرانه كنوني خود را در عرصه بين الملل توجيه كند اهدافي همچون مبارزه با تروريسم بين المللي ،مبارزه با گروههاي تروريستي همچون القاعده و يا مبارزه با ديكتاتورهاي جهان همچون صدام و&#63;اين روند پس از  ۱۱  سپتامبر با شتاب بيشتري پيگيري شد.بعنوان مثال در بازي نيروي دلتا (DELTA FORCE) شما بعنوان يك گروه ضد تروريستي مامور مي شويد تا با تروريستها در هر كجاي دنيا كه از سوي آمريكا معرفي مي شوندمبارزه كنيد در قسمتي از اين بازي شما وقتي وارد اردوگاه تروريستها مي شويد تصوير شيخ ياسين تصوير رهبر حماس (كه چندي پيش به دست دولت تروريستي اسراييل به شهادت رسيد)را بر ديوار مي بينيد يا در بازي (D DE LTA FORCE 2) با مبارزه با تروريستها وارد خوزستان مي شويد و با تروريستهايي مواجه مي شويد كه با چهره اي كريه ،خشن وبد ذات ترسيم شده آنها لباس عربي بر تن دارند با صورتهاي نتراشيده و&#63; از بازيهاي ديگري كه در اين زمينه مي توان به آن اشاره كرد بازي (جنگ ژنرالها) و (طوفان صحرا) مي باشد.در جنگ ژنرالها (GENERALS) شما در نقش سربازان آمريكايي ماموريت مبارزه و سركوب تروريستها و دشمنان بشريت را داريد شما به عراق براي مبارزه با رژيم صدام مي رويد يا به افغانستان (مزار شريف ) براي مبارزه با گروه القاعده مي رويد .نكات جالب توجه اي در اين بازي به چشم مي خوردمثلا در ابتداي بازي فيلمي پخش مي شود كه هواپيما و هلي كوپتر هاي آمريكايي در حال گشت زني هستند كه توسط دشمن مورد حمله قرار مي گيرند و سقوط مي كنند پس از آن است كه شما وظيفه داريد متجاوزان را سركوب كنيد و نشان مي دهد كه هيچگاه آمريكا اولين گلوله را شليك نمي كند و فقط براي دفاع از خود دست به تجاوز و حمله مي زندهمچنين هم در عمليات عراق و هم در عمليات افغانستان به هر نحو ممكن از نمادها و سمبلهاي اسلامي استفاده شده و به كسي كه اين بازي را انجام مي دهد القا مي كند كه اسلام علت اين خشونتهاست در عراق نيروهاي صدام در جلوي مسجد اسقرار دارند و يا در مزار شريف منارههاي مسجد ديده مي شود.در هر دو قسمت عمليات عراق و افغانستان بعثي ها و گروه القاعده (دشمن ) به رنگ سبز نشان داده مي شود (كلاه سبز ،تانكها و نفر برها و نيروهايي كه نشانه ها آنها رنگ سبز است)كه به نظر مي رسد كه اين انتخاب رنگ نيز به دليل نيست همانطور كه در بازيهاي قديمي تر كه آمريكا به نبرد با دشمن مي رفت تروريستها و دشمنان به رنگ قرمز (نماد شوروي )نشان داده مي شوند. در بين بازيهايي كه در اين زمينه ساخته شده اند شايد هيچكدام به اندازه بازي (desert storm) ماهرانه و در عين حال با جذابيتهاي گرافيكي و موضوعي ساخته نشده باشد.در اين بازي اين امكان براي شماد وجود دارد كه در نقش نيروهاي ويژه آمريكايي (delta)يا انگليسي(sas)بازي كنيد ابتدا پس از انتخاب تيمتان شما در  ۲۸  جولاي۱۹۹۰  به يك دوره آموزشي اعزام مي شويد و آموزشهايي از قبيل حركت ،دويدن ،عبور از موانع نظامي ،تمرين تير اندازي با كلت ،آر پي جي ،اسلحه هاي خود كار و&#63; و هدايت تيم خود را مي بينيد سپس در اولين ماموريت خود در  ۲  آگوست  ۱۹۹۰  بايد پس از درگيري با نيروهاي عراقي اقدام به انهدام پلي ميان عراق و كويت بنماييد و با گذراندن مراحل زياد با ماموريتهاي مختلفي همچون نابود كردن مراكز نظامي ،سايتهاي موشكي ،فرودگاههاي نظامي و&#63; در مرحله آخر اقدام به نابودي ژنرال عزيز خان نماييد.همانطور كه ذكر شد اين بازي داراي تعدا مراحل زيادي است و توضيح همه آن نوشتن مقاله جداگانه اي را مي طلبد ولي به عنوان مثالدر دو مرحله متوالي شما وظيفه نابودي موشكهاي اسكاد (SCUD) را داريد قبل از اينكه اين موشكها به سمت اسراييل شليك شوند در مرحله چهارم شما در  ۱۹  ژانويه سال  ۱۹۹۱بايد تعداد زيادي از موشكهاي SCUD  متحرك عراق را كه در شمال غرب بزرگراه شماره  ۱۰عراق نزديك شهر AL QAIM  (القائم)؟مستقر شده اند را قبل از اينكه به سمت اسراييل شليك شوند را منهدم كنيد.يا در  ۲۸فوريه  ۹۱  شما وارد جنوب بغداد مي شويد بايد مسير ورود به يك كارخانه عراقي را بيابيد در مرحله بعد پس از درگيري شديد و عبور از چند لايه حفاظتي وارد كارخانه شويد اين كارخانه ،محل توليد سلاحهاي اتمي و راديو اكتيويته است و در نهايت شما بايد مقداري پلوتونيم توليد شده را پيدا كرده و همچنين يك موشك در حال ساخت كه كلاهك آن باز شده واحتمالا قرار است به يك كلاهك هسته اي تبديل شود را نابود كنيد و&#63; بعد از موفقيت اين بازي ورژن جديد اين بازي با عنوان (back to baghdad  ) به بازار آمد كه ادامه همان داستان است در عين حال از لحاظ گرافيكي كيفيت به مراتب بالاتر از بازي قبلي نكته قابل توجه در اين بازي اينست كه در تمامي مراحل بازي شما با مساجد يا تصاوير قاب شده مسجد مواجه مي شويد كه اشتراك تمامي اين مساجد گنبد سبز آنهاست. . مجموعه سري بازيهاي (delta force) از اين قبيل بازيهاست در شماره جديد اين بازي با عنوان (black hawk down:team sabre)شما براي مقابله با تروريستها به نقاط مختلف جهان سر مي زنيد در كلمبيا با مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر و&#63; ودر يكي از اين مراحل بايد در سال  ۲۰۰۵براي مبارزه با تروريستهاي به ايران بياييد! بله به ايران و جزيره خارك &#63; در اين بازي مبارزه با تروريستهاي ايراني جزء سخترين مراحل بازي است در ساير نقاط دنيا تروريستها لباس شخصي هستند در صورتي كه در ايران اكثرا شما بايد با نيروهاي منظم نظامي كه ملبس به لباسهاي نظامي خاكي رنگ با چهر هاي اسلامي مواجه هستيددر يكي از مراحل شما پس از درگيري با نيروهاي ايراني بايد كاميونهايي(به نظر حاوي مواد شيميايي است )كه اسكورت مي شوند را صحيح و سالم به تصرف خود در آورده و آنها را بدون رسيدن آسيب به يك منطقه امن نظامي برسانيدآخر الزمان تكنولوژيك:در آخر الزمان تكنولوژيكي رباتها و ساخته هاي دست بشر به مرحله اي از تكامل و هوش مي رسند كه عليه انسانها دست به شورش زده و قصد نابودي نسل بشر را دارند.و انسانها نيز توانايي مبازه با آنها را ندارند در اين زمان يك منجي شجاع كه داراي قدرت عشق و ايمان است (خصيصه اي كه ماشينها از آن بي بهره اند)به مبارزه بر مي خيزد و پس از نبردهاي طولاني وسخت نسل بشر را نجات مي دهد. مثلا شما در بازي ماتريكس(ENTER THE MATRIX  ) ،به همراه يك گروه از آرمان شهري به نام زايان(ZION) وظيفه نجات جهان را از دست انسان نما ها بر عهده مي گيريد ودرحين بازي بايد با شجاعت بي نظير خود جهان را از دست ماشينهاي ديو صفت نجات دهيد. آخر الزمان طبيعي:در آخر الزمان طبيعي ،طبيعت سر به شورش برمي دارد و بشررا با حربه هايي مانند زلزله ،گرد باد ،طوفان ،آتشفشان، سيل و&#63; تهديد مي كند و يا دخالتهاي بي جاي انسان در ساختارهاي ژنتيك باعث پيدايش غولها و حيوانات ناشناخته عظيم الجثه اي مي شود. به عنوان مثال در بازي جزيره سايه ها شما براي پي بردن و نجات بشريت از دست (آلن) و (اوبد ) مورتون (كه پدر خود را كه يك دانشمند ژنتيك بوده كشته اند )كه قصد دارند به وسيله تحقيقات پدرشان بر جهان مسلط شوند.نتايج شگفت انگيزي كه مي تواند دنيا را به نابودي بكشاند وارد جزيره شويديا در بازي شيطان مقيم يك ويروس ساخته شده توسط شركت آمبرلا در جامعه پخش مي شود و درنهايت شما براي نجات بشريت مجبور به استفاده از بمب اتم مي شويد. آخر الزمان تخيلي:در آخر الزمان تخيلي ،موجودات ناشناخته فضايي زمين و نسل بشريت را به مخاطره انداخته و اين بار يك منجي بسيار دانا با قدرت ماوراء انساني به مبارزه با اين موجودات مي پردازد.به عنوان مثال در بازي سام ماجراجو شما به عنوان يك منجي در نقش سام استون ظاهر مي شويد سام به خاطر شجاعت فوق العاده اش در مبارزه با اين موجودات به اسطوره اي تبديل شده،به كمك ماشين زمان به گذشته بر مي گردد تا جنگ بر عليه اين ياغيان را به نفع بشريت تمام كند.  آخر الزمان اسطوره اي:در آخر الزمان اسطوره اي يك ضد منجي از دل افسانه ها و اسطور هاي باستاني پا به دنياي ما گذاشته و قصد نابودي بشر را دارد كه در اين حال با ظهور يك منجي آگاه به دنياي اسطورها و مجهز به جادو و سحر به مبارزه با اين دشمنان مي پردازد. مثلا در بازي (نفرين شدگان) شما به عنوان يك منجي در نقش دختر يا پسر  ۱۵  ساله يك كشاورز بازي را آغاز مي كنيد متجاوزان كراگ به فرمان يك موجود اهريمني در جستجوي جادو و سحر هايي براي حكمراني بر كل دنياست اين اهريمن مي خواهد با استفاده از اين جادو ها تمام موجودات خوب دنيا از جمله شما را به اسارت در آورد كه شما، يك ماجراجوي سر سخت مبارزه با اين شيطان را بر عهده مي گيريد .شما براي اين كار بايد از جنگلهاي انبوه و ژرف ،درههاي خشك،بيابانها،سياهچالهاي مرطوب ،گورستانهاي قديمي ،كوههاي پر از برف ، غارهاي يخي و از عمق غارهاي پر از مواد مذاب عبور كنيد تا از اين فاجعه جلوگيري كنيد. يكي ديگر از ايدههاي حاكم بر بازيهاي رايانه اي جنگ هسته اي است كه از آن با عنوان آرماگدون(armageddon) نبرد نهايي حق عليه باطل ياد مي شود.كه استفاده از سلاح اتمي در آن قابل پيشگيري نيست و ظهور حضرت مسيح بدون وقوع اين حادثه ممكن نيست در بازيهاي مختلف به اين پديده پرداخته شده است.بعنوان مثال شما در بازي مامور مخفي  ۲،در نقش كيت آرچر يك جاسوس خبره ظاهر مي شويد كه مي بايد از وقوع جنگ هسته اي و نابودي نسل بشر توسط تروريستها جلوگيري كنيد. يا در بازي شيطان مقيم يك ويروس ساخته شده توسط شركت آمبرلا در جامعه پخش مي شود و درنهايت شما براي نجات بشريت مجبور به استفاده از بمب اتم مي شويد. با مطالب عنوان شده ديگر نمي توان به بازيهاي رايانه اي تنها به عنوان ابزار جذاب براي تفريح و سرگرمي كودكان نگاه كرد بلكه بايد به آنها از ديد دشمنان تفكر اسلامي نگريست.و در مقابل با توليد جانشينهاي مناسب براي اينگونه بازيها با توجه به عمق منابع ملي و ومذهبي به مبارزه با اين تجاوز پرداخت محقق: مهدي حق وردي طاقانكيوبلاگ بام ايرانwww.mhta.persianblog.comايميل:haghverdi_mahdi@yahoo.com------------------------------------------------------------------------------------------------فهرست منابع  :۱. پيشگوييها و آخرالزمان:مجموعه مقالات،گرد آوري واحد پژوهش وتحقيق موسسه فرهنگي موعود ،تهران،موعود عصر،۱۳۸۲۲. بازيهاي سياسي فارسي مي شود،روز نامه همشهري ، جمعه  ۱۸  بهمن  ۸۱۳. سي دي بازي دلتا فورس delta force4. سي دي بازي جنگ ژنرالها GENERALS5. سي دي بازي  ۱desert storm6. سي دي بازي desert storm- back to baghdad7. سي دي بازي سام ماجرا جو۸. سي دي بازي شيطان مقيم۹. سايت اينترنتي بازي دات كام http://www.bazidot.com01. سايت اينترنتي نوين پندارwww.npgame.com  ]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:45:48 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/161/مهدويت-غرب-بازيهاي-رايانه</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000161-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>آسيب شناسي سیاسی – اجتماعی فرهنگ انتظار( مهدويت )</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/160/آسيب-شناسي-سیاسی-اجتماعی-فرهنگ-انتظار-مهدويت</link>
            <description><![CDATA[چکیده مقاله     مهدويت به عنوان نهايت وغايت بشريت مهمترين واساسي ترين مساله اي است كه هرانساني بايد درمقابل آن تأمل و تفكركرده و راه و هدف خود را انتخاب ودراين مسير و سيروسلوك قراربگيرد. بديهي است مهدويت آني و دفعي نبوده   يكباره اتفاق نخواهد افتاد بلكه مسيري است بس طولاني كه هركس و هرايده اي سازنده وهادي قسمتي ازاين راه است. راهي كه شناخت آن دشوار و بيراهه ها و رنج و شكنج آن بسياراست.     مسأله پراهميت منجي وغايت هستي موضوعي است كاملاً جهان شمول كه هيچ وجودي ازآن مستثني نيست. انسان به عنوان اشرف مخلوقات هميشه و درهمه حال سعي كرده ايده و طرح زندگي خود را براساس اين موضوع ارائه دهد و براساس آن دنيای دون را پشت سرگذاشته و گام درسراي ابدي بگذارد. انسان هاي اهل فكر وآينده بين پي به مسؤوليت خطيرخود برده اند وهميشه سعي كرده اند تا وظيفه خود را درهرجايي از زمان و مكان كه هستند نسبت به منجي وغايت هستي انجام دهند. اسلام به عنوان كاملترين دين و بهترين توشه دراختياربشريت قرارگرفته تا انسانهاي آزاده با انتخاب اين دين ناب به رستگاري ابدي نايل گردند. اما به راستي كه انتخاب سخت  و بسيار دشوار است. موضوع منجي ومهدويت با چهره ها و ظاهر و باطن هاي مختلف و توسط مكاتب متفاوت ارائه شده و انتخاب حقيقت و واقعيت را براي بشريت بسيار بسيارسخت كرده است. مهدويتهايي با ظاهرهايي زرين و پرزرق و برق به وجود آمده كه چشم بسياري از انسانهاي ساده لوح را گرفته وآنها را به جمود كشانده است. ايده و اصولي كه امروزه عملاً و صراحتاً توسط بسياري از دشمنان اسلام، اين دين ناب و اصيل، ارائه شده ومي شود همگي چون ويروسهاي مهدويت اسلامي و انساني را با مخاطراتي رو به روكرده و بعضاً ضربه هاي مهلكي را به پيكره آن وارد كرده است. تبليغات و تحريف و تخريب حقايق امروزه كمتر بشري را گرفتار خود نكرده و دامنه آن تقريبا تمام افكاررا دربرگرفته و چشم بسياري از كوته بينان را كوركرده است. دراين مقال سعي شده با كمترین جملات ممكن مهمترين خطرات وآفاتي كه اسلام و به خصوص غايت هستي ومهدويت اسلامي را تهديد مي كند مورد بررسي و نقد قرارگيرد.      آنچه كه دراين مقاله مورد بررسي قرارگرفته به دو بعد دروني و بيروني مربوط می شود. برخي رشد علف هاي هرز را درحيطه مهدويت متوجه درون مي كند  و آن هم جامعه مسلمين است و برخي ازاين آفتها وآسيبها بيرونی بوده و بيرون از جامعه مسلمين و توسط دشمنان اسلام و مسلمين بر پيكره آن نقش بسته است. هردوي اين ابعاد به نوبه ي خود مهم بوده و هركدام به اندازه ديگري اهميت دارد. بعد دروني بيشترعلما و دانشمندان ومتفكران اسلامي را شامل مي شود و بعد بيروني نيزشامل تمامي مكاتب وایسمهايي است كه عملاً و صراحتاً شيپورجنگ را سرداده و با همه گستردگی خود و با ابزار قدرت همچون افعي تمام مارهاي ريز ودرشت را بلعيده تا سرور و سالار جهان و تبديل به قدرت مطلق شوند. قدرتي جهان شمول ومنجي كل. اميد است اين مقال دريچه اي باشد به روزي  نو و صبحي پاك و حقيقي.]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:44:05 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/160/آسيب-شناسي-سیاسی-اجتماعی-فرهنگ-انتظار-مهدويت</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000160-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مردمان و خیزش جهان گستر حضرت مهدی (عج)</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/159/مردمان-خیزش-جهان-گستر-حضرت-مهدی-عج</link>
            <description><![CDATA[(خلاصه مقاله)از مهم ترین پرسش های بشر دوران معاصر، چند و چون نسبتی است که اندیشه الهی مهدویت با انسان برقرار خواهد کرد. این مقاله جستاری است در باب انسان شناسی در اندیشه مهدویت و در پی پاسخی است برای پرسشی چند.نخست اینکه همین جمعیت های کنونی کشورها در کجای اندیشه مبارزاتی مهدویت هستند؟ در این مقاله خواهم گفت که نسبت قیام مهدی با توده های مردمان از نوع حرکت مخالف جریان آب نیست، بلکه همراهی آنها را در پی خواهد داشت و این مردم سالارانه ترین شکل خیزش جهانی است؛ &laquo;همه با هم با شعاری واحد برای برپایی هدفی واحد&raquo;.این امر در بعد اجرا ایجاب می کند که شعار خیزش ایشان و دعوتی که می کنند مبنایی فراگیر و انسانی داشته باشد و البته چنین است؛ خیزش مهدویت بر مشترکات انسانی بنا شده است و شعار محوری این خیزش بزرگ امری فرامرزی است که نوع انسان را مخاطب قرار می دهد و لذا پاسخی فراگیر خواهد شنید.پرسش دیگر این است که رویکرد اندیشه مهدویت در پرورش استعدادهای انسانی چیست و برای رستگاری انسان چه نسخه ای پیچیده است؟ پاسخ آن است که همه اندیشه مهدویت تدبیر تربیت مردمان است و اندیشه ورز این مکتب آسمانی نیز دانای راز مردمان گیتی است و آنگاه که رخ بنماید، مردمان خویشتن خویش را خواهند شناخت و درمان دردهایشان را خواهند یافت. همچنین در این مقاله می گویم که آن حضرت به ویژگی بی نظیر &laquo;اجازه تصرف در نفوس&raquo; متصف است که موهبت خداوند به مردمان آخر زمان است.آخرین پرسش درباره تمثیل &laquo;خیزش با شمشیر&raquo; است. در روایات مکرر آمده است که آن حضرت &laquo;یقوم بالسیف&raquo; یعنی شمشیر به کف می گیرد و بر می خیزد تا بساط ظلم و جور برچیند. آیا زبان شمشیر و زور منافی اختیار و آزادی انسان نخواهد بود؟ آیا حق انتخاب و سرنوشت زیر سوال نمی رود؟رهیافت حل معمای این متناقض نما که در مقوله خیزش با شمشیر نهفته است را باید در شعار آغازین انقلاب جهانی آن حضرت بجوییم &laquo;تا زمین را از عدل و قسط آکنده سازد چونان که از ظلم و جور انباشته شده است&raquo;. انقلاب مستلزم تحول است و تحول تدریجی است و شرط نخستش همراهی مردمان است. اول باید مردمان را بر اساس فراگیرترین مشترکاتشان همراه کرد و آنگاه هدف های نهایی را برپا نمود. لذا فراخوان اولیه ایشان برای برپایی آن زمینه، فراخوانی است به برپایی عدالت و قسط.پس یقینا قیام مهدی عج با اقبال سراسری مردمان آغاز می شود و فقط مخالفان زمینه های پرورش مردمان که از روز هبوط در کار عدالت کارشکنی کرده اند از میان خواهند رفت و کدامین مردمی است که با حذف این جماعت از سر ستیز در آید؟ اگر امید به هدایت مخالفی یا دشمنی باشد، شمشیر در نیام خواهد ماند و البته جایی که امید هیچ رهیافتی در کار نیست مردمان نیز برآمدن شمشیر را تصدیق خواهند کرد.hajmohammadi@iribnews.ir]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:28:32 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/159/مردمان-خیزش-جهان-گستر-حضرت-مهدی-عج</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000159-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>شهر خداوند تصویری از ساختار معنایی آرمان شهر اسلامی</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/158/شهر-خداوند-تصویری-ساختار-معنایی-آرمان-اسلامی</link>
            <description><![CDATA[1ـ مقدمهخواجۀ والا مقدار، نصیرالدین طوسی ـ که رحمت خداوند بر او باد ـ در خصوص معرفی بنی نوع انسان و چگونگی ساختار زندگانی اجتماعی ایشان می فرماید:&laquo;چون اشخاص نوع انسان در بقای &laquo;شخص&raquo; و &laquo;نوع&raquo; به یکدیگر محتاجند و وصول ایشان به &laquo;کمال&raquo; بی بقا ممتنع، پس در وصول به کمال محتاج به یکدیگر باشند و چون چنین بود &laquo;کمال&raquo; و &laquo;تمام&raquo; هر شخصی به دیگر اشخاص نوع او منوط بود. پس بر او واجب بود که &laquo;معاشرت و مخالطت ابنای&raquo; خود کند بر وجه &laquo;تعاون&raquo;. والاّ از قاعدۀ عدالت منحرف گشته باشد و به سمت &laquo;جور&raquo; متصف شد&raquo;.بنابراین همانطور که در بیان خواجه مشخص است، حقیقت شهر همان حقیقت &laquo;انسان&raquo; در صورت تمام و کمال خود یعنی اجتماع بنی نوع بشر بر وجه تعاون و عدل بوده، و منظور از شهر خدا در این گفتار همان اجتماع انسانهای صالح بر فرش زمین است که هدف محبوب برترین از آفرینش معشوق یگانۀ خویش، یعنی انسان کامل، در قالب تمام آن می باشد.ساختار این مقاله به گونه ای تقریبا متفاوت از دیگران تعریف گردیده است. به گونه ای که در صفحۀ آغازین آورده شد، نخست خلاصۀ مقاله، در قالب سروده ای از حقیر، جوهرۀ معنایی &laquo;شهر خداوند&raquo; این شهر تمثیلی را، در قالب ابیاتی چند بیان می دارد و همانطور که روشن است هر یک از ابیات از جهتی خاص و مختلف از جهات دیگر پنجره ای به حقیقت واحد این شهر معنایی می گشاید. گوناگونی معنای مطروحه در ابیات به نوعی بیان همان موضوع غالب بر اغلب زمینه های هنر اسلامی یعنی وحدت در کثرت است.در ادامه سعی شده، تا در قالب شرحی بر ابیات، حقیقت مذکور در هر بیت در بیانی گسترده تر شرح گردیده و مستندات مذکور در منابع نوشتاری تفکر اسلامی نسبت به هر موضوع گفته آید. اگر چه قلم نوشتاری این بخش از مقاله نیز سعی گردیده متناسب با ساختمان شعر مذکور در مقدمه ساختاری ویژه و تمثیلی داشته باشد، لیکن، از نظر ساختمان علمی، تحقیقاتی، مطالب عنوان شده در اغلب موارد همراه با پشتوانۀ آیات و روایات مستند ارائه شده اند. به هر حال قدمی است از برادر کوچکترتان، گامی هر چند کوچک ولی تلاشی صادقانه در راستای اقتدا بر پیران راه خانۀ عشق. در اشتباهات برادر کوچکتر خود را بر طریق هدایت راه بنمایید و کاستیها را بر سبیل کرامت دیده فرو پوشید، که حق خود فرموده:&laquo;لا یکلف الله نفسا الا وسعها&raquo;2ـ شرح بر ابیاتدر نهانخانه دل هست مثالی ممتاز			قصۀ شهر خداوند به رسم ایجاز1. در این بیت &laquo;دل&raquo; به عنوان &laquo;نهانخانه&raquo; یا مکانی معرفی شده که در آن ودیعتهای خداوند بر آدمی، در قالب رازهایی سر به مهر نگاهداری می گردند و تا ارادۀ خودآگاه انسان بر گشودن آنها تعلق نگیرد، فاش و آشکار نمی شوند؛ یا به عبارت روشنتر از عالم معنی به عالم صور منتقل شده و صورت این جهانی به خود نمی گیرند. یکی از این مثالهای ملکوتی و رازهای سر به مهر که تاکنون گشوده نشده و به علت عدم خواست یا تعلق اراده انسان در صورت جهانیش در عالم ماده متحقق نگردیده مثال مدینۀ فاضله اسلامی یا همان شهر خداوند است که مانند دیگر اسرار همچنان در ساختار مثالی، معنایی یا ایجازیش باقی مانده است. شهری که مطابق با بیت آخرین از این مجموعه، طراح و معمار آن حضرت حق جلّ و علی، بر پای دارندگان و سازندگان آن تمامی رسولان و پیام آوران حضرتش از آدم تا خاتم علیهم السلام، و کارگران و کارگزاران آن خیل ملایک می باشند.خخشت خشتش همه دل، قبلۀ حق سر به سجود			ذاکر حضرت محبوب، به نطق و آواز2. در این شهر توحیدی و در منظر نظر عارفانه ساکنان روشن ضمیر آن همه چیز زنده است و از آن حی سرمد زندگی می گیرد، حتی خشت و سنگ و گل و گیاه زنده اند، و به مصداق آیۀ شریفۀ قرآن کریم ، دل قبله حق دارند و نه تنها در نظام تکوین تسبیح و تقدیس حق می گویند؛ بلکه (مطابق نظر اکثر مفسرین، از جمله علامۀ فقید سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر شریف المیزان و پیر روشن ضمیر محله انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره)، در تفسیر عارفانۀ خود از سورۀ مبارکه حمد) از طریق نطق و کلام نیز به ذکر و تسبیح آن خوب مطلق، مشغولند. مولانا بیان این حقیقت را در کلام روشن خویش این گونه می آورد که:جمله ذرات عالم در نهان			با تو می گویند روزان و شبانما سمیعیم و بصیریم و هشیم		با شما نامحرمان ما خامشیمچون شما سوی جمادی می روید		محرم جان جمادان کی شویداز جمادی در جهان جان روید		غلغل اجزای عالم بشنویدفاش تسبیح جمادات آیدت		وسوسه تأولیها بربایدتچون ز حس بیرون نیامد آدمی		باشد از تصویر غیبی اعجمیعالم عالم جان است، حضور حضور خداوند و جلوه جلوه جمال اوست، هر نقش تار، زلفی از گیسوی محبوب است که دل می رباید و هر رنگ، کمندی از اوست که گرفتار می کند. مردم شهر زندگی همه چیز را زنده می دانند، حتی خشت و گل و گیاه را با ایشان حشر و نشر دارند، در خلوتی عاشقانه با ایشان می نشینند، راز دل می گویند و سخن دل می شنوند،  و در گذران راه وصال، اقتدا بر داود (ع) یکدل و یکزبان، در حضور حضرت محبوب بر سجاده عشق ایستاده و جمال بی مثال او را حمد می گویند. با ایشان زندگی می کنند، ایشان را حافظان حریم دوست و بندگان حلقه در گوش و کارگزاران دستگاه پادشاهی حضرت حکیم قدیر می شمارند و برای ایشان در حساب و تدبیر زندگی نقش متقّن و مؤثر قائلند.پای هر سرو بقا نهر حقیقت جاری		خانه پر نور و صفا صحن حیاتش دلباز3. همه چیز از آب زنده است.  آب کلید نزدیکی، دلیل راه و زبان مناجات مؤمن حقیقت طلب، با حق است. آب نماد حقیقت حق در عالم ماده و مثل رحمت زندگی بخش حضرت حیّ سرمد است. صادق آل محمد ـ که درود خداوند بر او باد ـ می فرماید که مثال مؤمن خالص، مثال اب است و عرش خداوند نیز بر آب قرار دارد. سرو نماد جاودانگی است و انسان کامل زندگی جاوید دارد، در شهر خداوند انسانها جاودانه اند، و زلال حقیقت در شهر جاودانگی بر گرد حیات جاوید طواف کرده، سیراب می کند و زندگی می بخشد. آن هم حیات طیبه، پاک و دور از هر آلایش و خباثت.در شهر خداوند امام راه، آب است. چراغ راه آب است. اصلاً راه، راه آب است، و آیینه دار طلعت محبوب نیز آب است. قلب صحن هر خانه ای آب است، آب باصفاست، و چون قلب باصفا باشد خانه مهد صف و یکرنگی است، و چون آرامش قلب، آب است، خانه مهد آرامش است  و چون دل آب همیشه برای ورود حقیقت باز و گشاده است، صحن خانه اهل دل نیز همچون خداوندگار آن که دلبازی را از آب آموخته است، دلباز و گشاده است. آب آیینه نور است، که خود نور است  و صحن خانۀ ایمان همچون دل ساکنانش غرق در نور ایمان است و در شعاع نور ایمان همه چیز در آن خانه روشن است.واعظ مسجد شهر است امامی عاشق			پیر صاحبنظری دیده خدا از آغاز4. مراد از &laquo;واعظ مسجد شهر&raquo; در شهر خدا همان قطب هادی و قلب زندگی بخش شهر، یعنی انسان کامل، است. انسانی که در راه عشق و فنای فی الله به امامت رسیده است. هر مسیری در این شهر مسیر خانۀ محبوب و توشه راه سوز عاشق و غمزۀ معشوق است، اصولاً این اشاره های پنهانی معشوق است که سمت و سوی هر حرکت و رنگ و بوی هر فعلی را در زندگی مردم شهر، نقش می زند.در کتاب روشن و روشنگر خداوند آمده است که:برای هر چیزی (یا به تعبیر ذی وجودی) هدف، راه یا پیشوایی است که آن چیز را در جهت رسیدن و نیل به کمال مقدر (آن در مجموعه جهان آفرینش) هدایت و راهبری می کند. شهر پاک نیز هدفی به عنوان کمال و راهی به آن سو دارد، و پیشوایی برای رسیدن به کمال دارد. هدفی از جنس خود، پیشوایی از تبار خویش و راهی که با رهرو آشناست. شهر خدا &laquo;شهر انسان&raquo; است و قبله و هدف &laquo;شهر انسان&raquo; انسان کامل است. در دعای ندبه در خطاب به امام جمعه انسانها می خوانیم: کجاست آن وجه زیبای خداوند که قبلۀ جان عاشقان و سمت و سوی نگاه دوستدارانش متوجه اوست. شهر خدا &laquo;شهر انسان&raquo; است و پیشوای &laquo;شهر انسان&raquo; انسان کامل است. در زیارت جامعۀ کبیره در خطاب به ائمه شیعه که درود خداوند بر ایشان باد... می خوانیم: گواهی می دهم به آنکه شمایید آن پیشوایان راهبر که خود راه یافته و (بنا بر اراده حضرت حق) از هر خطا و اشتباه به دور و محفوظید... نمونه های کامل انسانیت بر خلق خدایید، و نشانه هایی روشن بر راه بندگان به سوی حضرت دوست و روندگان طریق محبوب، و مشعلهای روشن هدایت در شهرها و سرزمینهای اویید. شهر خداوند &laquo;شهر انسان&raquo; است  و راه انسان در &laquo;شهر انسان&raquo; باز انسان کامل است. واژه &laquo;امام&raquo; در این بیت از شعر نیز در بیان قرآن کریم تحقیقاً مترادف با واژۀ &laquo;وجه&raquo; در آیۀ کریمه فوق بوده و به معنی &laquo;مقتدا&raquo;، &laquo;پیشوا&raquo; یا حتی راه وسیع و روشن آمده است. &laquo;پیر&raquo; در ادبیات عرفانی ما به معنی امام و پیشوایی خبره و روشن ضمیری که راه خانۀ محبوب را خوب می شناسد و مشکلات طریق را نیک می داند و برای هر دردی درمانی را در آستین غیبی خویش پنهان دارد و منظور نظر &laquo;از پیر صاحبنظری که خدا را از آغاز دیده است&raquo; کنایه ای لطیف به &laquo;عهد الست&raquo;  است که خداوند در آن حقیقت انسان را بر جوهرۀ نفس الهیش گواه گرفت و انسان بر بندگی خویش و الوهیت و ربانیت حضرت حق نسبت به نفس و جان خویشتن گواهی داد، والبته انسان کامل همواره بر این عهد قدسی خویش، شاهدی صادق و عامل است.از در و روزن آن بوی محبت آید			مهربانی و مروت شده یار و همساز5. حکم در شهر خداوند حکم محبت است، و حکمران نیز در این شهر کسی جز محبت نیست. قانون در شهر خداوند قانون محبت است  و قانونگذار در شهر خداوند خود محبت است، سمت و سوی هر راهی را محبت تعیین می کند. هر صورتی را محبت صورتگری می کند. کلمات و حتی آهنگ کلمات هر یک صورتی متفاوت از حقیقت واحد محبتند. زبان جز سخن محبت نمی گوید و گوش جز سخن محبت بر هر چه غیر محبت بسته است، و دیده جز بر جمال محبوب دیده باز نمی کند. پس چون نیک بنگری محبت از هر در و روزنی بلند است.از صادق آل محمد (ص) روایت است که: محبت خدا چون نوری است که چون بر دل انسان عابد بتابد (آن را روشن به نور خویش می کند و جایی برای غیر نمی گذارد (و آن را از تمامی هر آنچه غیر اوست خالی می سازد). به طوری که در شهر دل بر هر چه و هر که بنگری خدا بینی). (محبت خدا نور است) و هر آنچه جز اوست ظلمت است و تاریکی، [7، صص 582 ـ 583) و نور را با ظلمت و تاریکی کاری نیست جز آنکه او را بسوزاند و از میان بردارد و حضرت دوست ملایکه را بر محبت خویش فخر می فروشد، و شهرها و سرزمینها را به خاطر وجود و برکت و بزرگی مقام ایشان آبادان می سازد، و به احترام ایشان بر بندگان دیگر خویش رحمت می کند [7، صص 582 ـ 583]، و رسول خداوند (ص) فرموده است: هرگاه محبت بنده ای بر خداوند قرار گیرد پس محبت او را بر قلوب دوستان و برگزیدگان خویش نیز وارد سازد تا ایشان نیز او را دوست بدارند [7، ص 584] و نیز حضرت صادق (ع) می فرماید: و چون کسی در راه خدا کسی را و چیزی را دوست بدارد چنان است که خدا را دوست داشته و البته خود نیز محبوب خداست [7، ص 585].رسول خدا محمد مصطفی، ـ که درود خداوند بر او باد ـ نیز گفته است بهترین مردمان پس از پیامبران دوستان خدا هستند و آن کسانیکه بندگان خدا را بخاطر انتسابشان به حضرتش دوست می دارند. [7، ص 586].مروت، بر گرفته از &laquo;مرء&raquo; به معنای مردی است و آن عبارت است از جوانمردی، بزرگواری، انصاف و عیاری. مؤلف محترم غیاث اللغه در معنای &laquo;مروت&raquo; می نویسد &laquo;مروت آن بود که نفس را رغبتی صادق بود به تجلی بر نیت افادت و ذبل مالابد و یا افزون بر آن [9، ص 18295] مروت مرد را، در کلام علی (ع)، میزانی است بر صداقت و راستی او در ایمانش به خداوند تغافل از گناه یا لغزشهای دیگران نیز در کلام مولا علی (ع) و بعضی لغت نامه های عرب چون نفایس الفنون و حکمت مدنی به معنی مروت آمده است. [8، ص 18295]، [10، ص 1945].در شهر خداوند محبت و مروت دو یار همدل و همسازند، و هر دو در طی طریق خانه محبوب همسفری متحد و اگر در شهر خداوند خصمی گردن برفرازد نسیم حیاتبخش مدارا در کمال محبت و مروت، گردن فرازی از او ببرد و بر قامتش رنگ بندگان حضرت کبریا ـ که رنگ فروتنی و بندگی حضرت محبوب و همان رنگ محبت است ـ بزند که حافظ علیه الرحمه نیز گفته است: با دوستان مروت با دشمنان مدارا.گشته گل، واسطۀ عشق خدا با انسان			خارها کرده ره خانه دل فرش انداز6. مثل اعلی از آن خداست و ما را زهره کجا باشد که به تمثیل جمال بی مثال حضرتش بنشینیم ولی شاید بر سبیل جهل بتوان دل خوش داشت و گفت که یکی از مناسبترین نمادهای زمینی در معرفی بعضی از نامهای نیکوی حضرت باری چون جمال و لطافت و عدل و قدر و نظم و ... گل است، البته آن گلی که خار دارد. چون همه گلها که خار ندارند. گل می تواند نشانۀ لطیفی بر راه خانه بی نشان باشد، بوی او را می دهد، می توان نشانۀ &laquo;لطیف&raquo; را از لطافت گل سراغ گرفت، قامت دل آرای حسن او را در آیینۀ جمال گل می توان شهود، و جلال آن عادل قادر ناظم را در ساختار عدل و قدر و نظم آن جستجو کرد.اگرچه حضرت باری در قرآن کریم، خود را قالب در نور، تمثیل نموده است.  هر چند نور نیز زیباست و شاید زیباترین باشد، اگر چه نور نیز لطیف است، و شاید لطیفترین باشد. حتی حق آن است که اصولاً نور تعریف کنندۀ قدر و عدل و نظم است. لیکن نور خار ندارد و گل خار دارد. راه کعبه نیز خار دارد، و هر کس خانه دوست را اداره کند، باید که از سرزنشهای خار نهراسد.  هر کس گل را بخواهد باید رنجش گزیدن خارهایش را نیز به جان بخرد. از قدیم نیز گفته اند که: هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند.شریفترین آفریدگان آن حبیب یگانه خداوند، محمد مصطفی (ص) می فرماید: هر که را قدر و منزلش در نزد پروردگار بالاتر است و مقام و مرتبه اش رفیع تر بلاهای بیشتری او را می رسند  و حسین پسر فاطمه، آن سید جوانان اهل بهشت را مصیبتی می رسد که در تمامی تاریخ آفرینش و در جای جای هستی، از ملک گرفته تا ملکوت، و از عرش تا فرش بر کسی نرفته است چرا که یار اراده کرده است تا محبوب خویش را در زینت خون ملاقات کند.  علی (ع) آن صراط اقوام حق نیز مصیبتها و رنجهای دنیا را بر انسان، خواست محبوب می داند.در شهر خدا هر راهی را که اراده کنی، همان راه خانۀ محبوب است که حق خود فرموده اینما تولوا فثم وجه الله و راه خانۀ محبوب را فرش گران مقدار رنج است و بلا و زحمت، و هرچه از دوست رسد البته نیکوست. در این شهر، عاشقان کوی دوست نه تنها از سختی ها باک ندارند، نه تنها از رنجها و مشقتها ـ که تبع ذاتی هر عمل حق است ـ نمی هراسند، بلکه هر دلداده ای می کوشد تا از میان هزار راه خانۀ حضرت محبوب راهی را برگزیند که رنج و سختی آن بیشترین است، که دیدگان منتظرش در پشت پنجره ای که بر این راه مشرف است به انتظار نشسته است، و از قدیم نیز همین را گفته اند که: البلاء للولاء. راستی شاید صراط حق را هم که از تیغ برنده تر گفته اند به خاطر آن است که به کوی محبوب منتهی می گردد.رخت بربسته از این میکده حرف من و تو		ناب صهبای همه حرف گل است و گلناز7. بنای آسمانی بر مبنای عشق است، آفرینش زمین و گسترش آن به خاطر عشق و فرش انداز عشق است، اگر ماه می تابد بر فراز آسمان عشق می تابد و اگر خورشید می سوزد در عشق می سوزد و اگر می درخشد می کوشد تا فضای شهر عشق را بهجتی دیگر بخشد، اگر فلک می گردد، بر گرد یار می گردد و اگر کشتی سعادت انسان به سر منزل مقصود می رسد بر گردۀ عشق سوار است، آن هم چه عشقی؟ عشق که؟ و عشق به که؟عاشق کیست؟ حضرت دوست. و معشوق؟ بنده محبوب اوست.و عشق یعنی آتشی که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزاند. عشق دریای بلا و جنون الهی و قیام قلب است با معشوق و بلاواسطه ... عشق مهمترین رکن طریقت است و این مقام را تنها انسان کامل ـ که مراتب ترقی و تکامل را پیموده است ـ درک می کند. عاشق در مرحلۀ کمال عشق، از خود بیگانه و ناآگاه می شود و از زمان و مکان فارغ، و از فراق محبوب می سوزد و می سازد. عرفا را عقیده بر آن است که حتی آفرینش جهان هستی و حرکت و گردش افلاک به واسطه و بر محور عشق است. &laquo;سلطان عشق خواست که خیمه بر صحرا زند، در خزانۀ عشق بگشود، گنج عشق بر عالم پاشید، ور نه عالم با بود و نابود خود آرمیده بود و در خلوتخانۀ شهود آسوده: کان الله و لم یکن معه شیء.آسمان گشته مزین همه با لشگر نور			حافظان حرم حق ز جنود هماز8. نور خود روشن، و نیز روشن کننده است. نور تاریکیها را می برد و جایی برای ابهام و شک باقی نمی گذارد. نور حق است و ظاهر کنندۀ حق. آنجا که نور وجود دارد باطل سیه روی و رسوا می شود. باطل همچون سایه است، حقیقت ندارد، ذاتاً تاب ایستادگی در برابر نور را ندارد و چون نور بیاید، جایی برای او نیست. اصلاً آمدن نور یعنی رفتن سایه  و شیطان باطل است، و باطل سایه ای فریبنده است که در ظاهر حق می نماید، همچون سراب.خداوند نور است و نور آسمانها و زمین است . کتاب خدا، نور است.  بر آسمان قلب مؤمن نیز خورشیدی از نور ایمان می درخشد، &laquo;نوری بر فراز نوری دیگر&raquo; . ایمان نور است و مؤمن در پیشاپیش خویش، همواره چراغی از نور دارد  و ساکنان شهر نور، چو بر یکدیگر نور می پاشند، خود مصداق دیگری از نور علی نورند.کسی از درونم دائم فریاد می زند که این آیه از کتاب نور را اینگونه تفسیر کنم، بر من ببخشایید. بر پای خویش نیستم که بر پای دل می روم:شهر خداوند حرم خداوند است. حریم ایمان به اوست  و حرم اسلام یگانه راه خانۀ خداست. حرم حافظانی دارد، حافظانی که خود از جنس نورند و البته هر چه جز این خطایی است روشن و پیام آور نور نیز خود نور است  و پیام آوران نور همگی نورند و بر بالای آسمان شهر خداوند لشگریانی از نور قرار دارند. در طول تاریخ از همان آغاز که اولین نور در آسمان دنیا درخشیدن گرفت، آدم (ع) را می گویم، و تا آخر که آخرین نور و خاتم ایشان، یعنی محمد مصطفی (ع)، طلوع کرد؛ مقصد یکی بود حفاظت از حرم نور، آسمان شهر نور، شهر ایمان و شهر خداوند.&laquo;همز&raquo; به معنای &laquo;وسوسه کردن&raquo; است، به معنی &laquo;سخن چینی&raquo; است، و هماز &laquo;شیطان&raquo; است  و تیزترین سلاح شیطان و سپاهیان او، وسوسه است و سخن چینی. شیطانیان توانی جز وسوسه ندارند. و وسوسه آنجا را سزد که نور نباشد که تاریکی باشد که سایه ای ابهام آور، زوایای خانه دل را پوشانیده باشد. آنجا که نور است ابهام نیست، آنجا که نور علی نور است، تاریکی جرأت حضور ندارد. چرا که از آغازین روز افکنش بنیاد شهر نور بر زمین و تا همارۀ تاریخ، تا آن زمان که نورانیان به حرم نور علی نور وارد شوند، در آسمان شهر یکصد و بیست و چهار هزار اختر نور، یک دل و یک جهت ، و هر یک همچون شهابی ثاقب  قلب شیطان و شیطانیان را هدف گرفته اند.و به تحقیق آسمان دنیا را به زینت ستارگان آراستیم و آنها را بر راندن شیطانیان بر گماشتیم نام ایثار در این شهر بلند است و عزیز			درس هر مدرسه کوشش به ره بی انباز9. حضرت محبوب، حق جلّ و علی، را فرمان بر عاشق صادق این است: هماره خویشتن خویش را در حضور حضرت حق شهود کنید و در طریق وصالش وسیله ای بجویید. در این راه بکوشید، خواه آسوده و سبکبار باشید و خواه در سختی و هنگامۀ مشکلات و در راه کسب رضامندی و نیل به مقام قرب، به هر طریق که باشد، تلاش کنید، خواه با ایثار مال یا قربان نمودن جان. و نیز می فرماید: به نیکویی (وصال) نخواهید رسید مگر در راه رضای خاطر معبود و محبوب حقیقی خویش از آنچه به آنها دلبسته اید به نیازمندان ببخشایید  راه بهشت، طریق ایثار است و راه کوشش در کسب رضامندی، شاهدی بی انباز  و محبوب این شرط را بارها در نامه خویش آورده است و مردان خدا در شهر خداوند از بزرگ آموزگاران مدرسه عشق، می آموزند که چنین باشند. می آموزند که نه تنها مال و دارایی بلکه حتی جان مایه خویش را فقط و فقط به خاطر گلخندۀ محبوب بر مسکین و یتیم و اسیر ببخشایند، بدون هیچ چشمداشتی و یا حتی زبان شکری. لفظ &laquo;من&raquo; تنها او را می سزد و جز او هر که بر خویشتن خویش جامۀ &laquo;من&raquo; بپوشد در سلک شیطانیانی است که بر رب مربوب خویش، استکبار نموده اند. در شهر خداوند هر که را بنگری اسمی از خداوند است، نشانی از او دارد، و در آیینه رخسار هر مخاطبی جلوه ای از جلوه های دلربای جمال او را به نظارت می نشینی. شهر خداوند بر مبنای عشق بنا شده، که خانه عشق است، خمارخانۀ عشق است، و حریفان در آن مدهوش ناب عشق.در شراب خانۀ عشق، ساقی گلچهره چرخ می خورد و صهبای عشق پیمانه می کند و مخموران خیره بر دستهای سیمینش که چه وقت نوبت رسد و جامی دیگر از آتش سوزندۀ عشق بر ایشان حوالت دهد. در هر دوری شراب مرگ می نوشند و بر امید مرگی دیگر، تولیدی دیگر می طلبند تا باز بر سجادۀ عشق قربان شوند، زنده شوند و قربان شوند، تا همیشۀ تاریخ، تا آن سوی قیامت، تا بهشت و در بهشت و تا فنای کامل در ذات محبوب یگانۀ بهشت. در شرابخانۀ عشق قصۀ دلپذیر، قصۀ گل است و گلناز، هر نامی که برده می شود نام اوست. هر حرفی که در میانۀ میدان، رخصت وجود می یابد، حرف اوست، هر نفسی که می آید و می رود تنها به عشق شنیدن کلامی دیگر در وصف جمال و جلال اوست. راه، راهی است که او بخواهد، کار، کاری است که او اشارت کند، و مزد مقصود، مزدی است که او حوالت دهد و بالاترین مزدها گل خنده ای است که بر کنج جمال شیرین او هویدا شود.فاطمه، آن صدیقۀ محدثه، آن علیمۀ غیر معلمه، آن مرکز و معنای خانۀ عشق، می گوید که شنیدم که ذات حضرت محبوب، ملایکه آسمان و مکان عرش خویش را چنین می گفت که:&laquo;ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهای من، به راستی که نیافریدم آسمان بنا شده را، و نیافریدم زمین گسترده را، و نیافریدم ماه تابان را، و نیافریدم مهر درخشان را، و نیافریدم فلکی را که می گردد، و نیافریدم دریایی را که می رود، و نیافریدم آن کشتی را که در جریان است مگر به خاطر محبت و عشق خویش به این پنج (انسان پاک)...میخانه در لغت عرفان، مجلس انس عارفان و نیز قلب مرشد کامل را گویند و عطار آن را خانه عشق می داند:روشن است از نور رویش دیدۀ بینای ما			خلوت میخانۀ عشق است دائم جای ماایثار در فرهنگ عرفان به معنی مقدم داشتن دیگری بر خود در نعمتی به رغم دوست داشتن و نیاز وافر بر ان. عبدالرزاق کاشانی را عقیده بر آن است که ایثار را سه درجه است: درجه اول آن که خلق را در اموال و منافع بر خود برتری نهد مگر در امور حرام، و آنچه لازم است در راه اهل و عیال بذل شود؛ درجۀ دوم، برتری دادن رضای خدا بر دیگران، هر چند دشواریها در این راه تحمل کند، مانند انبیا و اولیا؛ درجه سوم، ایثار الله است، یعنی ایثار خود را بر غیر، عین ایثار خداوند داند و دریابد که او را اصولاً وجودی نیست تا چه رسد به فعل و اختیار و به کلی بداند که فعال مایشاء خداوند است و ایثار و ترک ایثار و ملک و فعل همه از آن اوست.رنگها رنگ ندارد به بر رنگ خدا			صبغه الله شده رنگ قلوب همراز10. در شهر خداوند رنگ یگانه رنگ خداست و البته که آن نیکوترین رنگهاست، و تمامی افراد خانواده شهر آن در حضرت بندگی آن محبوب یگانه، دل خوش دارند. رنگ در عالم ماده نشانۀ کثرت است. نشانه گوناگونی است. نشانۀ کیستی و چیستی است، نشانۀ تعلق و وابستگی به نوع و گروه خاصی است . در شهر خداوند همۀ رنگها وجودشان را از رنگ بی رنگ می گیرند و بر این اقرار دارند. گوناگونی رنگها به معنی بیگانگی ایشان از یکدیگر نیست، بلکه همۀ رنگها از یک رنگ، نشانی واحد دارند، و می توان ایشان را یکی دید، می توان یکرنگی را در تمامی ایشان مشاهده کرد. هرگز سر ستیز با یکدیگر ندارند که تمام تلاششان تجلای جمال یکدیگر است، که تمام سعیشان ظهور جمال آن رنگ یگانه است. همه می کوشند تا آیینه جمال بی مثال او باشند. از هر یک از رنگها می توان رنگ خدا را شناخت.اگر بر محیط دایره، نیک بنگری نقطه ها بینی که در ذات خود هیچند. به خودی خود وجود ندارند. و تمام معنی و هستیشان را از ارتباط با مرکز دایره می گیرند. همچون شعاعهای نور که قایم به ذات خورشید تابانند. اگر دنبالۀ هر یک از شعاها را دنبال کنی به خورشید می رسی. اگر خورشید نباشد رنگی نمی ماند و این همه البته تنها و تنها در عالم ماده می سزد که در عالم جان، همه وحدت است و یکرنگی، همه وحدت است و یگانگی و شهر خدا شهر جانهای خداگونه است، متحد و یک شکل، آن هم به شکل خدا، اگرچه در کالبد به شمارۀ تمامی نامهای او، گوناگون باشند.و ملای روم چه زیبا آن را صورتگری نموده آنجا که فریاد بر می آورد:جان گرگان و سگان هر یک جداست		متحد جان های شیران خداستجمع گفتم جانهاشان من به اسم 			کان یکی جان صد بود نسبت به جسمهمچو آن یک نور خورشید سما			صد بود نسبت به صحن خانه هالیک یک باشد همه انوارشان			چونکه برگیری تو دیوار از میانچون نماند خانه ها را قاعده			مؤمنان مانند نفس واحدهصفی علیشاه می گوید:وحدت ذاتش تجلی کرد و شد کثرت عیان		باز پیدا زین کثیر آن واحد یکتاستیعارفان گویند کان ذات قدیم لا به شرط		که نه جزو است و نه کل اندر مثل دریاستیبحر لاحدی برون از کم و کیف و مد و جزر		نی فزون گشتی ز شیئی نی ز شیئی کاستیبحر اول را که ذات است آن به ترتیب وجود		نیست جز یک موج و آن یک حضرت اسماستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟	بر لب پیر و جوان قصه و شعر پروازدر عالم جان همه وحدت است و یکرنگی، همه وحدت است و یگانگی و شهر خدا شهر جانهای خداگونه است، متحد و یک شکل آن هم به شکل خدا، اگرچه در کالبد به شماره تمامی نامهای او گوناگون باشند.11. بدون شک مناسبترین کلام در این مقام کلام حضرت محبوب، حق جل و علی است که محبان خویش را در طریق عشق و در جهت رسیدن به منزگاه وصل راه می نماید:مطیع رب مربوب خویش باشید و (راه کردار) فرستادۀ او و صاحبان امر (هدایت انسان) را پیروی کنید و (در رسیدن به) مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن به وسعت تمامی آسمانها و زمین است و (تنها و تنها) برای پرهیزگاران وعده گردیده، بشتابید [سوره آل عمران، آیه 133] و در شرح نشانیهای راه اسرار طریق را اینگونه خلاصه می کند:الف ـ برطرف نمودن کاستیها در جامعه و جامعه نیازمندان؛ب ـ فروخوردن خشم و گذشت از خطای خطاکاران؛ج ـ نیکویی در قول عمل [سورۀ آل عمران، آیۀ 154].به راستی برای عاشق بی دل هیچ سخنی محبوبتر از نامۀ محبوب نیست، در شهر خداوند رسم بر آن است که شبها در خانه ها نقل می خوانند ، آن هم نقل خداوند  و نقل انسان، آن مجلای یگانۀ ذات خداوند. مردان، زنان، کودکان و جوانان هر شب بر گرد پیری، حلقۀ مریدی می زنند و گوش جان به نامۀ محبوب می دهند و مرغ روحشان را در آسمان آرزوی دیدار جمال بی مثالش به پرواز در می آورند.شاه نعمت الله ولی، در تعریف واژۀ انسان می گوید مراد از &laquo;انسان&raquo; در کلام عرفان &laquo;انسان کامل&raquo; است و انسان کامل مجلای ذات حضرت حق است، و انسان کامل جامع ذات و صفات خداوند است، انسان کامل جمع هستی دو جهان است و انسان کامل برهان قاطع برای تمامی شکها و پاسخ سوالات و نادانسته های بشر است.نقش می بندد جمال ذوالجلال			در خیال صورت او بر کمالجامع انسان کامل را بخوان			معنی مجموع قرآن را بدانمنظور از &laquo;پرواز&raquo; همان جدا شدن روح خدایی است کامل از عالم ماده و علایق و دلبستگیهای آن است و آن را در اصطلاح عرفا مرگ یا موت اختیاری گویند که رسول گرامی اسلام نیز فرموده اند:&laquo;در راه فنای در صفات و نامهای خداوند در نفسانیات خویش بمیرید، قبل از آنکه اجلتان فرا رسد.  حضرت ختمی مرتبت (ص) بالاترین عطای پروردگار را نسبت به بندۀ مؤمن خویش، مرگ می داند. زیرا مرگ، همانطور که گفته شد، برداشتن حجاب نفس از جان مؤمن است و عارفان را هیچ عطایی و تحفه ای بدان مرتبت نرسد که راه دوست بر ایشان گشاده گردد و حجابها از رخ بی مثالش برداشته شود.آری برای ساکنان شهر خداوند، و برای پرورش و تکامل روح خداییشان، جهان ماده و زندگانی دنیا، با لذایذ فانی و زودگذرش، بسیار حقیرتر از آن است که به خاطر آن جان را ـ که آیینه دار یگانه طلعت محبوب است ـ به غبار هزار رنگ هوای نفس مکدر سازند. هر روز، آن زمان که با بدنهای خسته از دشتستانهای کار و فعالیت به کلبه های عشق و محبت خویش بر می گردند، بازو در بازوی انس، این نغمۀ شورانگیز مرغ ملکوتی شهر خداوند را با یکدیگر سر می دهند که:حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم		خوشا دمی که از این پرده چهره برفکنمچنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست	روم به روضۀ رضوان که مرغ آن چمنمچگونه طوف کنم در فضای عالم قدس		که در سراچۀ ترکیب تخته بند تنممرغانی را می  مانند که از خانه عشق به پرواز در آمده اند تا در زمین زندگی فرود آیند، برای مدت کوتاه آشیانه ای در خور سازند، نه کم و نه بیش، به آن اندازه که در آن تخمی بگذارند، و به آن کیفیت که بتوانند در بارور ساختن آن کوششی درخور داشته و لذا شهود تولدی را تجربه کنند، و تنها به آن استقامت و پایداری که در تربیت و مسئولیت، آموختن درس پرواز را بر عهده دیگری گذارند و در تمامی این ایام، در حالی که زنده کردن شوق پرواز زیبایی جمال محبوب را در قالب قصه ای شیرین در گوش نورسیدگان زمزمه می کنند، دل در گروه مقصد دارند که چه وقت نوبت در رسد و مشتاقانه در بازگشت به سوی خانه به پرواز درآمده از زمین زندگی بکوچند. و تمامی دلخوشی شان این باشد که این خواست حضرت محبوب را با جان و دل و در کمال مطلوب به انجام رسانده اند.بندۀ حضرت حقند حریفان قدر			ندهد رخصت اگر کس نکند خود ابراز12. بنا بر گفته شیخ مصلح الدین سعدی علیه الرحمه:ز خاک آفریدت خداوند پاک			پس ای بنده، افتادگی کن چو خاکحریص و جهان سوز و سرکش مباش		ز خاک آفریدندت، آتش مباشچو آن سرفرازی نمود این کمی			از آن دیو کردند از این آدمیقرآن کریم نیز استکبار و برتری جویی را عمل فرعون و فرعونیان می داند:آنگاه موسی و برادرش هارون را با نشانه ها و برهانی روشن به سوی فرعون و یارانش روانه کردیم، پس استکبار ورزیدند، و بوند ایشان گروهی برتری جویندگان.  به تحقیق فرعون در زمین دعوی بزرگی کرده، برتری جویی نمود و همانا او از اسراف کنندگان است. در شهر شیطان رسم بر گردن فرازی، شیطانیانند که تعالی می جویند و بالا می نشینند. شیطانیانند که سرکشی می کنند و در این کفرشان بر یکدیگر سبقت می گیرند.  بزک کردن و خودفروشی و هرزگی عمل شیطان است. استکبار به معنی تکبر نمودن و خود را بزرگ جلوه دادن است و این خصلت ویژۀ شیطان و شیطانیان است که شیطان از مقام قرب رانده شد، مگر به واسطۀ استکبار خویش  و حافظ شیرین سخن، کلام حق جل و علی را برخود چنین یادآور می گردد که:حافظ افتادگی از دست مده ز آنکه حسود		عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرددر شهر خداوند فروتنی و افتادگی خصلت پسندیده بندگان محبوب رحمان است  که آخر راه و کمال مطلوب همان بندگی در طریق عشق و فروتنی در حضور حضرت عشق است.  صورت آیینه سیرت است. که از کوزه همان برون تراود که در او است در شهر خداوند هم اگر بنگری صورتها به پیروی سیرتها افتادگی را شیوۀ خویش ساخته اند. سادگی و فروتنی اصل بنیادین در صورتگری چهرۀ شهر خداوند است. ایشان اگر در کاری بر یکدیگر پیشی می جویند کاری است خیر، و کار خیر همان فرمان محبوب خیر است که خود نیز نام خیر بر خود برگزیده است  و همانا او برتری جویندگان را دوست ندارد و این صائب تبریزی است که از پنجرۀ شعر خویش این کلام ربانی را با زیبایی تمام به تصویر می کشد:در شاهراه عشق ز افتادگی مترس			کز پا فتادن تو به منزل رسیدن استبنده ای از بندگان حکیم نیز بر فرزند خویش طریق را چنین می نماید که:ای پسرم ... چهره بر مردمان دژم مساز و بر ایشان بر سبیل اهان و تحقیر منگر، و در زمین راه و طریقی فروتنانه در پیش گیر که او هر تکبرکنندۀ فخر فروش را دوست ندارد. شهر توحید مرا خیل ملک کارگرند			انبیایش همه بنا و خدایش مهرازکتاب توحید، شهر توحید را چنین شرح می کند:برای هر گروه از شما انسانها راهی (روشن و روشنگر از نور هدایت) و نهری (زندگی بخش از زلال حقیقت) قرار دادیم، و اگر خداوند می خواست تمامی شما انسانها را مردمی واحد قرار می داد. لیکن (این گوناگونی را هدفی است و آن اینکه) شما را در آنچه داده شده اید، بیازماید. پس در انجام کارهای نیک و خیر بر یکدیگر پیشی جویید. پس بازگشت همگی شما به سوی خداوند است. پس شما را نسبت به (یگانگی حقیقت و وحدت راههای گوناگون هدایت و) و آنچه در آن اختلاف می کردید، خبر خواهم داد.همانگونه که در کتابنامه توحید آمده است شهر توحید مرا محله هایی است و در قلب هر محله راهی. راههایی همگی روشن و گشاده و خوانا، پاک از هر رجس و پلیدی، و به دور از هر ابهام و گیجی، راههایی که در ادامۀ هر یک، ستونهایی از نور ایستاده و روندگان راه را ره می نمایند. راههایی که همگی از شاه راه یگانۀ هدایت، منشاء می گیرند و در نهایت باز به آن منتهی می گردند. در میانۀ هر راه، نهری جاری است و البته با قالبی و اندازه ای متفاوت از دیگران و متناسب با اندازه های ویژه آن محله و آن راه. تمامی این نهرها را مادری مشترک است. در تمامی ایشان زلالی واحد جاریست، جاری حقیقت، زلالی که خود پاک است و پاک کننده، خود زنده است و زندگی بخش.همانطور که از آغاز کلام و در شرح هر بیت به گونه ای متفاوت از دیگر ابیات آمده است مراد از &laquo;شهر خداوند&raquo; &laquo;شهر انسان&raquo; است. معمار این شهر خداوند است، صورتگری که صورت و سیرت شهر را بر نیکوترین وجه نقش زده  و هر یک از محلات شهر در حقیقت همان مردم هر برهه از تاریخ انسان. گفته بودیم که راه انسان در &laquo;شهر انسان&raquo; انسان کامل است.  و مراد از هر راه در ساختار مثالی ارائه شده در فوق، رسولی از رسولان خداوند است که همچون بنایی کار ساختمان محله ای از شهر را بر صیغه و طرح ارائه شده از سوی معمار حکیم، دنبال می کند و مراد از ستونهای نور اولیا و اوصیاست که هر یک بخشی از راه را در هر محله، روشنگری می نماید.در زیارت جامعه کبیره در خطاب به ائمه شیعه (که درود خداوند بر ایشان باد) می خوانیم: گواهی می دهم به آن که شمایید آن پیشوایان راهبر که خود راه یافته و (بنابر ارادۀ حضرت حق) از هر خطا و اشتباه به دور و محفوظند... شمایید نمونه های کامل انسانیت بر خلق خدا، و شمایید نشانه هایی روشن بر راه بندگان به سوی حضرت دوست و روندگان طریق محبوب، و مشعلهای نور و هدایت در شهرها و سرزمینهای او هستند.نهر در این بیان همان صورتی از حقیقت واحد دین خداوند است که با جوهری واحد، در ظرف ویژه دانش و معرفت هر محله (که مردمان هر قوم باشند) قالبی متفاوت می یابد لیکن آن حقیقت واحد، گذشتن از نفس و هواهای متعدد و رنگارنگ نفس و تسلیم بودن در برابر معبود واحد است.و ملایک کارگزاران حضرت حقند که تمامی امور مربوط به ساختمان شهر انسان را تا کمال آن بر عهده دارند.آرزویی است به دل مانده شهادت ما را			هست آوای خموش دل مردی جانبازمنابع1. آوینی سید مرتضی؛ توسعه و مبانی تمدن غرب.2. colins cobuild english language, colins, london: 1987.3. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، پاساژ حاج نائب.4. طوسی، خواجه نصیرالدین؛ اخلاق ناصری؛ تهران؛ بی تا؛ پاساژ حاج نائب.5. قرآن کریم؛ ترجمۀ الهی قمشه ای، تهران: انتشارات جاویدان؛ 1368.6. مولوی بلخی، محمد؛ مثنوی معنوی؛ تهران: انتشارات دارالکتابه میرخانی؛ دفتر سوم.7. امام صادق (ع)؛ مصباح الشریعه؛ تالیف گیلانی؛ عبدالرزاق؛ چاپ اول؛ تهران: پیام حق؛ 1377.8. قمی، شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان؛ تهران: امیرکبیر؛ 1376.9. دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه؛ ج 14؛ دانشگاه تهران: چاپ اول؛ 1373.10. معادیخواه، عبدالمجید؛ فرهنگ آفتاب؛ ده مجلد؛ تهران: انتشارات ذره؛ 1373.11. حافظ، شمس الدین محمد؛ دیوان اشعار؛ تهران؛ ققنوس؛ 1377.12. سجادی، سید جعفر؛ فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی؛ چاپ 5؛ تهران: طهوری؛ 1379.13. معصوم، علیشاه، طرائق الحقایق؛14. جامی؛ نفحات الانس؛ انتشارات طریقت؛ تهران: بی تا.15. نسفی، عزیزالدین؛ انسان کامل؛ تهران.16. کاشانی، عبدالرزاق؛ شرح منازل السائرین.17. صفی علیشاه؛ دیوان اشعار؛ تهران: پاساژ حاج نائب، بی تا.18. شاه نعمت الله ولی؛ دیوان اشعار؛ تهران: بی تا.19. سعدی، شیخ مصلح الدین؛ بوستان؛ تهران: همراه؛ 1379.20. بندر ریگی، محمد؛ المنجده؛ دو مجلد؛ ایران: تهران: 1377.]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:25:43 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/158/شهر-خداوند-تصویری-ساختار-معنایی-آرمان-اسلامی</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000158-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>هاليوود و مهدويت‌ قسمت‌ دوم</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/157/هاليوود-مهدويت-قسمت-دوم</link>
            <description><![CDATA[فيلمسازان&zwnj; آمريكايي&zwnj; مهدويت&zwnj; را نشانه&zwnj; گرفته&zwnj;انداشاره: دكتر حسن بلخاري، فارغالتحصيل رشته اديان و عرفان، از اساتيد دانشكده هنر دانشگاه تهران و آشنا با علوم ارتباطات هستند؛ با توجه به اطلاعات جامعي كه ايشان در زمينه فعاليتهاي رسانههاي غربي درخصوص مقابله انديشه اسلامي و بويژه موضوع مهدويت دارند، خدمت ايشان رسيديم و سؤالاتي را درهمين زمينه مطرح كرديم     با توجه&zwnj; به&zwnj; اينكه&zwnj; فرموديد غرب&zwnj; پي&zwnj; برده&zwnj; كه&zwnj; جوهرة&zwnj; تفكّر شيعي&zwnj; بحث&zwnj; مهدويت&zwnj; است&zwnj;، چه&zwnj; اقداماتي&zwnj; را در مقابله&zwnj; با آن&zwnj; در عرصه&zwnj;هاي&zwnj; مختلف&zwnj; انجام&zwnj; داده&zwnj; است&zwnj;؟    بگذاريد براي&zwnj; جواب&zwnj; به&zwnj; اين&zwnj; سؤال&zwnj; بسيار مهمتان&zwnj; من&zwnj; مقداري&zwnj; به&zwnj; عقب&zwnj; برگردم&zwnj;. مهدويت&zwnj; از كي&zwnj; براي&zwnj; غرب&zwnj; يك&zwnj; دغدغه&zwnj; شد. اولاً، اين&zwnj; نكته&zwnj; را خدمتتان&zwnj; عرض&zwnj; كنم&zwnj; بعد از مسألة&zwnj; ظهور صفويه&zwnj; در ايران&zwnj; و اوجگيري&zwnj; اهداف&zwnj; استعماري&zwnj; غرب&zwnj; نسبت&zwnj; به&zwnj; شرق&zwnj; و اينكه&zwnj; ايران&zwnj; را مي&zwnj;خواست&zwnj; دروازة&zwnj; هند بكند، مسأله&zwnj; مذهب&zwnj; ما هم&zwnj; براي&zwnj; آنها جدّي&zwnj; شد، عثماني&zwnj; سني&zwnj; بود و ما شيعه&zwnj; و آنها هم&zwnj; از اين&zwnj; استفاده&zwnj; كردند. آنجا به&zwnj;طور جدّي&zwnj; وارد شناخت&zwnj; مباني&zwnj; مذهبي&zwnj; ما شدند كه&zwnj; از آن&zwnj; براي&zwnj; خود استفاده&zwnj; كنند. يكي&zwnj; از مواردي&zwnj; كه&zwnj; اينها به&zwnj; آن&zwnj; پي&zwnj; بردند مسأله&zwnj; &laquo;باب&zwnj; بودن&zwnj;&raquo; بود. يعني&zwnj; آنها متوجه&zwnj; شدند كه&zwnj; ما در اعتقادات&zwnj; اسلامي&zwnj; يك&zwnj; منجي&zwnj; داريم&zwnj; كه&zwnj; زماني&zwnj; ظهور مي&zwnj;كند و لذا سعي&zwnj; كردند كه&zwnj; از اين&zwnj; موضوع&zwnj; براي&zwnj; رسيدن&zwnj; به&zwnj; اهداف&zwnj; سلطه&zwnj;جويانه&zwnj; خود استفاده&zwnj; كنند. اينكه&zwnj; شما مي&zwnj;بينيد &laquo;مستر همفر&raquo; در كتاب&zwnj; خاطراتش&zwnj; ذكر مي&zwnj;كند كه&zwnj; چطور ما محمدعلي&zwnj; باب&zwnj; را انداختيم&zwnj; در اين&zwnj; فضا و گفتيم&zwnj; تو بابي&zwnj; و امام&zwnj; زماني&zwnj; به&zwnj;نحوي&zwnj; نشان&zwnj; مي&zwnj;دهد كه&zwnj; غرب&zwnj; نسبت&zwnj; به&zwnj; تأثير و اوج&zwnj; حضور اين&zwnj; انديشه&zwnj; در تمدن&zwnj; اسلامي&zwnj; شناخت&zwnj; پيدا كرده&zwnj; است&zwnj;، اين&zwnj; را داشته&zwnj; باشيد تا بعد برويم&zwnj; سراغ&zwnj; امام&zwnj; مهدي&zwnj; سوداني&zwnj;. آن&zwnj; كسي&zwnj; كه&zwnj; در سودان&zwnj; حدود 100، 120 سال&zwnj; پيش&zwnj; قيام&zwnj; كرد و تحت&zwnj;عنوان&zwnj; مهدي&zwnj; درجهان&zwnj; مطرح&zwnj; شد. اين&zwnj; باز بُعد دوم&zwnj; بود و كتبي&zwnj; كه&zwnj; صهيونيستها بعد از آن&zwnj; نوشتند كه&zwnj; مشهورترينش&zwnj; &laquo;چهارپر&raquo; است&zwnj; كه&zwnj; سعي&zwnj; كرده&zwnj; مهدويت&zwnj; را در ذهن&zwnj; جهانيان&zwnj; بشكند. يعني&zwnj; مسأله&zwnj;، مسألة&zwnj; دامنه&zwnj;داري&zwnj; است&zwnj; و بعد از آن&zwnj; شما بيائيد سراغ&zwnj; مركز شيعه&zwnj;شناسي&zwnj; استراسبرگ&zwnj; فرانسه&zwnj; كه&zwnj; البته&zwnj; آنها امام&zwnj; جعفر صادق&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، را مبنا قرار داده&zwnj;اند، اين&zwnj; مصداقهاي&zwnj; جزئي&zwnj; را دارم&zwnj; عرض&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj; و مي&zwnj;خواهم&zwnj; اين&zwnj; نكته&zwnj; را بگويم&zwnj; كه&zwnj; براي&zwnj; غرب&zwnj; شناخت&zwnj; محورهاي&zwnj; اسلام&zwnj; و بويژه&zwnj; شيعه&zwnj; خيلي&zwnj; مطرح&zwnj; است&zwnj;. شما مي&zwnj;دانيد غربيها از ايران&zwnj; و عراق&zwnj; خيلي&zwnj; ايمن&zwnj; نبودند. كشورهاي&zwnj; عربي&zwnj; را با دست&zwnj;نشانده&zwnj;ها توانستند تحت&zwnj; سيطره&zwnj; خود دربياورند، امّا اينجا را نه&zwnj;. در جريان&zwnj; فتوايي&zwnj; كه&zwnj; داده&zwnj; شد و مسلمانها ريختند به&zwnj; سفارت&zwnj; روسيه&zwnj; در ايران&zwnj; همه&zwnj; را به&zwnj; قتل&zwnj; رساندند صرف&zwnj; اينكه&zwnj; به&zwnj; ناموس&zwnj; ايران&zwnj; تجاوز شده&zwnj; بود و پشت&zwnj; سرش&zwnj; ديدند پشت&zwnj; همه&zwnj; اين&zwnj; جريانات&zwnj; يك&zwnj; آخوندي&zwnj; نشسته&zwnj; و دوتا جمله&zwnj; نوشته&zwnj;. اهل&zwnj; سنت&zwnj; با چنين&zwnj; فضايي&zwnj; آشنا نبود كه&zwnj; حكم&zwnj; جهاد داده&zwnj; بشود، اينها فهميدند يك&zwnj; قشري&zwnj; در اين&zwnj; وسط&zwnj; وجود دارد كه&zwnj; قدرت&zwnj; بسيار عظيمي&zwnj; دارد، بعد در مسألة&zwnj; تحريم&zwnj; تنباكو هم&zwnj; اين&zwnj; را ديدند. اينها نكات&zwnj; مهمي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; در نگاه&zwnj; غرب&zwnj; نسبت&zwnj; به&zwnj; شناخت&zwnj; مفاهيم&zwnj; محوري&zwnj; شيعه&zwnj; نقش&zwnj; داشت&zwnj;. قبل&zwnj; از انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; و فيلم&zwnj; &laquo;نوسترآداموس&zwnj;&raquo; هم&zwnj; اينها فعاليتهايي&zwnj; در اين&zwnj; راستا انجام&zwnj; داده&zwnj; بودند. منتهي&zwnj; مسأله&zwnj; مهدويت&zwnj; پس&zwnj; از پيروزي&zwnj; انقلاب&zwnj; ايران&zwnj; براي&zwnj; اينها مطرح&zwnj; شد. اين&zwnj; فيلم&zwnj; مربوط&zwnj; به&zwnj; سالهاي&zwnj; 80 و 81 ميلادي&zwnj; است&zwnj;. در فيلم&zwnj; هم&zwnj; ذكر مي&zwnj;شود كه&zwnj; در سال&zwnj; گذشته&zwnj; ولي&zwnj; جهان&zwnj; در سال&zwnj; 81 با اين&zwnj; فيلم&zwnj; آشنا شد. اينها وقتي&zwnj; با انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; روبرو شدند به&zwnj; تصريح&zwnj; خودشان&zwnj; غافلگير شدند. رئيس&zwnj; سازمان&zwnj; سيا اين&zwnj; نكته&zwnj; را در حرفهايش&zwnj; گفته&zwnj; بود. از اين&zwnj; جهت&zwnj; شما مي&zwnj;بينيد خيلي&zwnj; خام&zwnj; در اين&zwnj; فيلم&zwnj; با اين&zwnj; مسأله&zwnj; برخورد مي&zwnj;كنند. اين&zwnj; فيلم&zwnj; را &laquo;اورسون&zwnj; ولز&raquo;ي&zwnj; كه&zwnj; فوق&zwnj;العاده&zwnj; معتبر بود در جهان&zwnj; سينما و بنا به&zwnj; اعتبارش&zwnj; هم&zwnj; او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش&zwnj; كردند اسكار هم&zwnj; به&zwnj;او دادند كه&zwnj; يهودي&zwnj; هم&zwnj; هست&zwnj; و فيلم&zwnj; &laquo;همشهري&zwnj; كِين&zwnj;&raquo; را ساخته&zwnj; بود، در 23 سالگي&zwnj;. خيلي&zwnj; ساده&zwnj; برخورد مي&zwnj;كند، مي&zwnj;گويد 600 ميليون&zwnj; مسلمان&zwnj; در خاورميانه&zwnj; جمع&zwnj; شده&zwnj;اند ثروت&zwnj; عظيمي&zwnj; دارند و براي&zwnj; صلح&zwnj; جهاني&zwnj; خطرناكند. شما احساس&zwnj; نمي&zwnj;كنيد كه&zwnj; بايد اين&zwnj; حرف&zwnj; را براي&zwnj; مخاطبت&zwnj; جا بيندازي&zwnj; كه&zwnj; مسلمان&zwnj; چون&zwnj; به&zwnj; ارزشهاي&zwnj; نهفته&zwnj; خودش&zwnj; پي&zwnj; برده&zwnj; و ثروت&zwnj; دارد الزاماً خطر است&zwnj;؟ يعني&zwnj; هر كه&zwnj; ارزشش&zwnj; را بفهمد و ثروت&zwnj; داشته&zwnj; باشد براي&zwnj; صلح&zwnj; جهاني&zwnj; خطر است&zwnj;؟ خيلي&zwnj; رو برخورد كرده&zwnj; است&zwnj;، چون&zwnj; خيلي&zwnj; سراسيمه&zwnj; مي&zwnj;خواهند امواج&zwnj; انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; را تخريب&zwnj; كنند و تصوير و تفسير بدي&zwnj; از آن&zwnj; ارائه&zwnj; بدهند و آمدند روي&zwnj; مسأله&zwnj; مهدويت&zwnj;، چون&zwnj; بالاخره&zwnj; آنها پي&zwnj; برده&zwnj; بودند كه&zwnj; بايد روي&zwnj; اين&zwnj; نظريه&zwnj; كار بشود. &laquo;هايزر&raquo; و همراهانش&zwnj; كه&zwnj; در اوج&zwnj; انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; در سال&zwnj; 57 به&zwnj; ايران&zwnj; آمده&zwnj; بودند و قرار بود همان&zwnj; 19 بهمن&zwnj; مدرسه&zwnj; رفاه&zwnj;، مسجد دانشگاه&zwnj; تهران&zwnj; را كه&zwnj; اكثر شخصيتها در آنجا بودند و فيضيه&zwnj; را بزنند، امّا امام&zwnj; با اين&zwnj; استراتژي&zwnj; كه&zwnj; &laquo;بگوييد اين&zwnj; حكم&zwnj; از من&zwnj; نيست&zwnj;&raquo;، توانست&zwnj; اين&zwnj; مسأله&zwnj; را مهار كند و بعد آمدند سراسيمه&zwnj; وارد عمل&zwnj; شدند كه&zwnj; اين&zwnj; هم&zwnj; قابل&zwnj; بررسي&zwnj; است&zwnj;. بايد روي&zwnj; آن&zwnj; تحقيق&zwnj; بكنيم&zwnj;. قبل&zwnj; از انقلاب&zwnj; هم&zwnj; بود، بعد از انقلاب&zwnj; هم&zwnj; سراسيمه&zwnj; آن&zwnj; فيلم&zwnj; را ساختند، بعد وقتي&zwnj; در جنگ&zwnj; نقش&zwnj; محوري&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، مطرح&zwnj; شد. عين&zwnj; كلام&zwnj; امام&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; فرمانده&zwnj; اصلي&zwnj; جنگ&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، هستند. مسأله&zwnj; بسيار فراتر رفت&zwnj; براي&zwnj; غربيها كه&zwnj; آن&zwnj; كنفرانس&zwnj; خيلي&zwnj; كلاسيك&zwnj; و سطح&zwnj; بالاي&zwnj; تل&zwnj;آويو را گذاشتند. من&zwnj; مجموعه&zwnj; گفتارهايي&zwnj; كه&zwnj; پيرامون&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، را درحد توان&zwnj; خودم&zwnj; در اين&zwnj; كنفرانس&zwnj; ارائه&zwnj; شده&zwnj;، جمع&zwnj;آوري&zwnj; كرده&zwnj;ام&zwnj;. در كتاب&zwnj; &laquo;تهاجم&zwnj; فرهنگي&zwnj;&raquo; خودم&zwnj; آورده&zwnj;ام&zwnj; كه&zwnj; برنارد لوئيس&zwnj; اين&zwnj; را مي&zwnj;گويد. چون&zwnj; مضمون&zwnj; مقالاتش&zwnj; به&zwnj;دستم&zwnj; رسيده&zwnj; است&zwnj;. ديدم&zwnj; چقدر مسألة&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، براي&zwnj; اينها مهم&zwnj; است&zwnj;. بعد بازي&zwnj; كامپيوتري&zwnj; &laquo;يا مهدي&zwnj;&raquo; ساخته&zwnj; شد، مقالات&zwnj; مختلفي&zwnj; نوشته&zwnj; شد، فيلمهاي&zwnj; مختلفي&zwnj; ساخته&zwnj; شد، منتهي&zwnj; از دهة&zwnj; 90 آمدند سبك&zwnj; كار را عوض&zwnj; كردند. خيلي&zwnj; جالب&zwnj; است&zwnj; اگر به&zwnj; اين&zwnj; نكته&zwnj; توجه&zwnj; شود. ديدند اگر بيايند امام&zwnj; زمان&zwnj; شيعيان&zwnj; را نفي&zwnj; كنند به&zwnj;نحو ديگري&zwnj; اثباتش&zwnj; كرده&zwnj;اند، چون&zwnj; در جهان&zwnj; اين&zwnj; اتفاق&zwnj; وجود دارد كه&zwnj; چيزي&zwnj; را غرب&zwnj; نفي&zwnj; كند، حتماً يك&zwnj; ارزشي&zwnj; دارد. افكار عمومي&zwnj; جهان&zwnj; اين&zwnj; زيركي&zwnj; را هم&zwnj; دارند و درعين&zwnj; حال&zwnj; كه&zwnj; اين&zwnj;كار انجام&zwnj; شود به&zwnj;نحوي&zwnj; تبليغ&zwnj; هم&zwnj; هست&zwnj;. لذا عوض&zwnj; شد و در دهه&zwnj; 90 در فيلمهايي&zwnj; مثل&zwnj; &laquo;صهيون&zwnj;&raquo;، &laquo;آرماگدون&zwnj;&raquo; يك&zwnj; بعد اثباتي&zwnj; براي&zwnj; آن&zwnj; طرف&zwnj; مطرح&zwnj; شد به&zwnj;جاي&zwnj; بعد تخريبي&zwnj; اين&zwnj; طرف&zwnj;. ولي&zwnj; باز با اين&zwnj; حال&zwnj; در سال&zwnj; 1997 براي&zwnj; اينكه&zwnj; مسأله&zwnj; نوسترآداموس&zwnj; فراموش&zwnj; نشود چون&zwnj; در اين&zwnj; فيلم&zwnj; گفته&zwnj; شده&zwnj; بود، هرچند خود نوسترآداموس&zwnj; عدد نياورده&zwnj; و صور فلكي&zwnj; را گفته&zwnj; كه&zwnj; تكرارپذيرند و زمان&zwnj; دقيقي&zwnj; براي&zwnj; اين&zwnj; مسأله&zwnj; مشخص&zwnj; نكرده&zwnj; و نمي&zwnj;توانسته&zwnj; هم&zwnj; مشخص&zwnj; كند، چون&zwnj; اگر شارلاتان&zwnj; بوده&zwnj; كه&zwnj; قطعاً نمي&zwnj;توانسته&zwnj; و اگر نه&zwnj; &laquo;كذب&zwnj; الوقّاتون&zwnj;&raquo;. اصلاً نمي&zwnj;توانسته&zwnj; عدد بگويد. اينها گذاشتند براي&zwnj; اينكه&zwnj; امواج&zwnj; انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; را در جهان&zwnj; تخريب&zwnj; كنند و براي&zwnj; اينكه&zwnj; فراموش&zwnj; نشود كه&zwnj; گفته&zwnj; بودند سال&zwnj; 99. در سال&zwnj; 97 &laquo;گاسپار وان&zwnj; برگر&raquo; Next wa   (جنگ&zwnj; بعدي&zwnj;) را نوشت&zwnj; و بخشي&zwnj; از آن&zwnj; را اختصاص&zwnj; داد به&zwnj; اينكه&zwnj; در سال&zwnj; 99 شخصي&zwnj; در ايران&zwnj; به&zwnj; قدرت&zwnj; مي&zwnj;رسد، به&zwnj;اسم&zwnj; &laquo;محمد منتظري&zwnj;&raquo; كه&zwnj; اسم&zwnj; اصلي&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، است&zwnj; و منتظري&zwnj; هم&zwnj; از انتظار گرفته&zwnj; شده&zwnj; و هيچ&zwnj; ارتباطي&zwnj; با &laquo;شهيد محمد منتظري&zwnj;&raquo; حزب&zwnj; جمهوري&zwnj; اسلامي&zwnj; ندارد. (در فيلم&zwnj; نوسترآداموس&zwnj; هم&zwnj; مي&zwnj;گويد مردي&zwnj; كه&zwnj; نام&zwnj; آخرين&zwnj; پيامبر را برخود دارد دوشنبه&zwnj; را براي&zwnj; تعطيل&zwnj; برخواهد گزيد). مي&zwnj;گويد ايشان&zwnj; به&zwnj;قدرت&zwnj; مي&zwnj;رسد و دانشمندان&zwnj; ناراضي&zwnj; هسته&zwnj;اي&zwnj; شوروي&zwnj; را فرا مي&zwnj;خواند و مي&zwnj;گويد من&zwnj; به&zwnj; شما دلار مي&zwnj;دهم&zwnj; اسلحه&zwnj; بسازيد، اينها مي&zwnj;آيند يك&zwnj; اسلحه&zwnj; مي&zwnj;سازند به&zwnj;اسم&zwnj; &laquo;ذوالفقار&raquo;. كافي&zwnj; است&zwnj; شما سكانس&zwnj; اوليه&zwnj; فيلم&zwnj; The sold of Islam  ـ 1986،  BBC  را ببينيد كه&zwnj; ذوالفقار مي&zwnj;آيد كره&zwnj; زمين&zwnj; را متلاشي&zwnj; مي&zwnj;كند. اول&zwnj; چهار قسمت&zwnj; اين&zwnj; فيلم&zwnj; اين&zwnj; صحنه&zwnj; بود كه&zwnj; من&zwnj; در برنامه&zwnj;هاي&zwnj; تصويري&zwnj; دانشگاهي&zwnj; خودم&zwnj; از آن&zwnj; استفاده&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj;. ذوالفقار آزمايش&zwnj; مي&zwnj;شود و نتيجه&zwnj; مثبت&zwnj; است&zwnj;، وقتي&zwnj; نتيجه&zwnj; مثبت&zwnj; مي&zwnj;شود، رئيس&zwnj; جمهور فرضي&zwnj; ايران&zwnj; به&zwnj; امريكا مي&zwnj;گويد خليج&zwnj; فارس&zwnj; را خالي&zwnj; كنيد، آمريكا چون&zwnj; ارزيابي&zwnj; درستي&zwnj; ندارد. خالي&zwnj; مي&zwnj;كند. نيروهاي&zwnj; ايراني&zwnj; مي&zwnj;روند به&zwnj;سمت&zwnj; سرزمينهاي&zwnj; غربي&zwnj; كه&zwnj; صليبي&zwnj; ذكر مي&zwnj;كند. قصه&zwnj; پرتي&zwnj; است&zwnj; مشخص&zwnj; هم&zwnj; بود كه&zwnj; مي&zwnj;خواهد قضيه&zwnj; نوسترآداموس&zwnj; را كه&zwnj; 17، 18 سال&zwnj; از آن&zwnj; گذشته&zwnj; و در ذهنها فراموش&zwnj; شده&zwnj;، زنده&zwnj; كند. شما مي&zwnj;گوئيد قصه&zwnj;اي&zwnj; نوشته&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; و وهم&zwnj; است&zwnj; و... امّا اينها سناريو مي&zwnj;سازند و مبناي&zwnj; برخورد سياسي&zwnj; خودشان&zwnj; را اين&zwnj; سناريو خودساخته&zwnj; قرار مي&zwnj;دهند. خبر اين&zwnj; است&zwnj; در تاريخ&zwnj; 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نيويورك&zwnj; تايمز، روزنامه&zwnj; مشهور آمريكايي&zwnj;، خبر داده&zwnj; كه&zwnj;: &laquo;عده&zwnj;اي&zwnj; از دانشمندان&zwnj; انستيتو بيوتكنولوژي&zwnj; روسيه&zwnj; به&zwnj; خدمت&zwnj; ايران&zwnj; درآمده&zwnj;اند... و عده&zwnj;اي&zwnj; ديگر در روسيه&zwnj; براي&zwnj; توليد سلاحهاي&zwnj; ميكروبي&zwnj; همكاري&zwnj; مي&zwnj;كنند. فردي&zwnj; به&zwnj;نام&zwnj; مهدي&zwnj; رضايت&zwnj; مشاور علمي&zwnj; رئيس&zwnj; جمهور ايران&zwnj;، يكي&zwnj; از فعالان&zwnj; ايراني&zwnj; در اين&zwnj; زمينه&zwnj; است&zwnj;&raquo;. اين&zwnj; در حالي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; آقاي&zwnj; خاتمي&zwnj; مطقاً مشاوري&zwnj; به&zwnj;اسم&zwnj; مهدي&zwnj; رضايت&zwnj; ندارد. جالب&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; اين&zwnj; خبر را نيويورك&zwnj; تايمز مي&zwnj;دهد (مي&zwnj;خواهم&zwnj; بگويم&zwnj; پشت&zwnj; پرده&zwnj; صهيونيسم&zwnj; دارد همه&zwnj;چيز را به&zwnj;هم&zwnj; وصل&zwnj; مي&zwnj;كند). بعد دولت&zwnj; آمريكا به&zwnj;استناد خبر نيويورك&zwnj; تايمز بيانيه&zwnj; مي&zwnj;دهد و از تلاشهاي&zwnj; تسليحاتي&zwnj; ايران&zwnj; ابراز نگراني&zwnj; مي&zwnj;كند، اينها دارند اينجوري&zwnj; در اين&zwnj; فضا كار مي&zwnj;كنند. ما در تهران&zwnj; به&zwnj; بچه&zwnj;هايي&zwnj; برخورد كرده&zwnj;ايم&zwnj; كه&zwnj; &laquo;يا مهدي&zwnj;&raquo; و &laquo;اللهاكبر&raquo; به&zwnj; گوششان&zwnj; خورده&zwnj; احساس&zwnj; نفرت&zwnj; به&zwnj; آنها دست&zwnj; داده&zwnj; است&zwnj;؛ چرا؟ چون&zwnj; خوب&zwnj; دارد جوانان&zwnj; ما را تربيت&zwnj; مي&zwnj;كند. آخر غرب&zwnj; از امام&zwnj; زمان&zwnj; ما چه&zwnj; اطلاعي&zwnj; دارد كه&zwnj; مي&zwnj;آيد و بازي&zwnj; &laquo;يامهدي&zwnj;&raquo; را مي&zwnj;سازد. شما در نيويورك&zwnj; بگوئيد:  &ucirc;Persian Gulf inferno&lrm;   را مي&zwnj;خواهم&zwnj;. مي&zwnj;گويد: &ucirc;What do you mean&#63;&lrm;  ، منظورت&zwnj; چيست&zwnj;؟ شما بفرماييد &laquo;يا مهدي&zwnj;&raquo; بازي&zwnj; در اختيارتان&zwnj; قرار مي&zwnj;گيرد. اين&zwnj; دارد تربيت&zwnj; مي&zwnj;كند. من&zwnj; در كتاب&zwnj; مباحث&zwnj; جديدم&zwnj; كه&zwnj; البته&zwnj; در &laquo;تهاجم&zwnj; فرهنگي&zwnj;&raquo; ذكر نكرده&zwnj;ام&zwnj; گفته&zwnj;ام&zwnj; كه&zwnj; الان&zwnj; تربيت&zwnj; دارد جاي&zwnj; تهاجم&zwnj; را مي&zwnj;گيرد و همة&zwnj; اينها بيانگر آگاهي&zwnj; از نقش&zwnj; محوري&zwnj; مهدويت&zwnj; در 200 سال&zwnj; گذشته&zwnj; در تكوين&zwnj; حركتهاي&zwnj; اجتماعي&zwnj; و سياسي&zwnj; در متن&zwnj; شيعه&zwnj; است&zwnj;. من&zwnj; بجد عرض&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj; كه&zwnj; غرب&zwnj; هرجا پا گذاشته&zwnj; تأثير را ديده&zwnj; كه&zwnj; انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; اوجش&zwnj; بود، لذا الان&zwnj; روي&zwnj; تخريب&zwnj; مفهوم&zwnj; مهدويت&zwnj; در جهان&zwnj; كار مي&zwnj;كند، از يك&zwnj;طرف&zwnj; مهدويت&zwnj; ما را مي&zwnj;كوبد، از يك&zwnj;طرف&zwnj; دارد مهدويت&zwnj; تخيلّي&zwnj; خودش&zwnj; را ترويج&zwnj; مي&zwnj;دهد، ماتريكس&zwnj; مي&zwnj;سازد و  Zion  را. جالب&zwnj; است&zwnj; بدانيد كه&zwnj; الان&zwnj; در استراليا دارند همزمان&zwnj; قسمت&zwnj; دوم&zwnj; و سوم&zwnj; ماتريكس&zwnj; را مي&zwnj;سازند. سال&zwnj; آينده&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; بازار خواهد آمد ببينيد چقدر استعاره&zwnj;هاي&zwnj; صهيونيستي&zwnj; و مهدويت&zwnj; در آن&zwnj; نقش&zwnj; دارد.پس&zwnj; ظاهراً حضور نظامي&zwnj; آمريكا در خليج&zwnj; فارس&zwnj; چندان&zwnj; ربطي&zwnj; به&zwnj; صدام&zwnj; و عراق&zwnj; و كويت&zwnj; ندارد؟    بله&zwnj;، حضور دائمي&zwnj; خودش&zwnj; را با &laquo;يامهدي&zwnj;&raquo; كنترل&zwnj; مي&zwnj;كند. به&zwnj; نكته&zwnj; خيلي&zwnj; مهمي&zwnj; اشاره&zwnj; كرديد، اين&zwnj; سبب&zwnj; شد من&zwnj; نكته&zwnj; خيلي&zwnj; مهمتري&zwnj; را عرض&zwnj; كنم&zwnj;. كساني&zwnj; كه&zwnj; اين&zwnj; مصاحبه&zwnj; را مي&zwnj;خوانند اصلاً اينجور برداشت&zwnj; نكنند كه&zwnj; يك&zwnj; فضاي&zwnj; مذهبي&zwnj; خاص&zwnj; دارد تمامي&zwnj; ابعاد سياسي&zwnj; جهان&zwnj; را براساس&zwnj; ديدگاههاي&zwnj; مذهبي&zwnj;اش&zwnj; تفسير مي&zwnj;كند. واقعاً اين&zwnj; نيست&zwnj;. من&zwnj; حاضرم&zwnj; با افرادي&zwnj; كه&zwnj; در اين&zwnj; قلمرو مي&zwnj;گويند نظريات&zwnj; خاصي&zwnj; را داريم&zwnj; تحميل&zwnj; مي&zwnj;كنيم&zwnj; به&zwnj; بحث&zwnj; بنشينم&zwnj;. چرا من&zwnj; به&zwnj; نيويورك&zwnj; تايمز و فيلمهاي&zwnj; هاليوود و &laquo;يامهدي&zwnj;&raquo; استناد كردم&zwnj;؟ مي&zwnj;خواهم&zwnj; بگويم&zwnj; براساس&zwnj; مجموعه&zwnj; تحقيقات&zwnj; داريم&zwnj; اين&zwnj; نظريات&zwnj; را ذكر مي&zwnj;كنيم&zwnj;. صرفاً از يك&zwnj; ديدگاه&zwnj; مذهبي&zwnj; يا سياسي&zwnj; خاص&zwnj; نيست&zwnj;. براي&zwnj; اين&zwnj; نكته&zwnj; جالب&zwnj; شما من&zwnj; اشاره&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj; به&zwnj; جريان&zwnj; قيام&zwnj; 1979 مكه&zwnj;، من&zwnj; متأسفانه&zwnj; اسم&zwnj; شخصي&zwnj; را كه&zwnj; با اسم&zwnj; مهدي&zwnj; در مسجدالحرام&zwnj; قيام&zwnj; كرد در ذهنم&zwnj; نيست&zwnj;. اصلاً موصاد به&zwnj; ياري&zwnj; فهد آمد، سه&zwnj; روز اصلاً مكه&zwnj; و مدينه&zwnj; در دست&zwnj; اينها بود و اينها ذكر كردند كه&zwnj; ما با اسم&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj; داريم&zwnj; قيام&zwnj; مي&zwnj;كنيم&zwnj;. شما اين&zwnj; مسأله&zwnj; را داشته&zwnj; باشيد. انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; ايران&zwnj; پيروز شد و دقيقاً  مدت&zwnj; كوتاهي&zwnj; پس&zwnj; از پيروزي&zwnj; انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; چنين&zwnj; اتفاقي&zwnj; در مكه&zwnj; و مدينه&zwnj; مي&zwnj;افتد. مي&zwnj;دانيد كه&zwnj; مكه&zwnj; و مدينه&zwnj; مركز جهان&zwnj; اسلام&zwnj; هستند. (در پرانتز هم&zwnj; اين&zwnj; نكته&zwnj; مهم&zwnj; را عرض&zwnj; كنم&zwnj; كه&zwnj; هيچ&zwnj; فكر كرده&zwnj;ايد چرا تخريب&zwnj; مجسمه&zwnj; بودا با حج&zwnj; مسلمين&zwnj; همگام&zwnj; و همزمان&zwnj; شد؟ خيلي&zwnj; مهم&zwnj; است&zwnj;. همچنان&zwnj; كه&zwnj; رسانه&zwnj;هاي&zwnj; ما روي&zwnj; جشن&zwnj; كريسمس&zwnj; در جهان&zwnj; توجه&zwnj; دارند يك&zwnj; اتفاق&zwnj; مهم&zwnj; جهاني&zwnj; دارد مي&zwnj;افتد. يك&zwnj; ميليون&zwnj; مسلمان&zwnj; دارند جمع&zwnj; مي&zwnj;شوند مكه&zwnj;، طبيعي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; رسانه&zwnj;ها زوم&zwnj; مي&zwnj;كنند، خبر ارائه&zwnj; مي&zwnj;دهند، فيلم&zwnj; تهيه&zwnj; مي&zwnj;كنند. جالب&zwnj; است&zwnj; بدانيد روزنامه&zwnj;هاي&zwnj; ايران&zwnj; هفته&zwnj; پيش&zwnj; در ايّام&zwnj; عيد قربان&zwnj; تصويري&zwnj; را از مسجدالحرام&zwnj; در صفحه&zwnj; اول&zwnj; خودشان&zwnj; چاپ&zwnj; كردند و خيلي&zwnj; هم&zwnj; زيبا بود و از رويتر بود. همزمان&zwnj; با انعكاس&zwnj; اين&zwnj; عظمت&zwnj; اسلامي&zwnj; در مكه&zwnj; و مدينه&zwnj; تلويزيون&zwnj;  CNN   فيلم&zwnj; پخش&zwnj; مي&zwnj;كند كه&zwnj; دارند با آر.پي&zwnj;.جي&zwnj; مجسمة&zwnj; بودا را مي&zwnj;زنند. اينها همزماني&zwnj;اش&zwnj; واقعاً مسأله&zwnj;دار است&zwnj; و دارد آن&zwnj; را خنثي&zwnj; مي&zwnj;كند). در فيلم&zwnj; نوسترآداموس&zwnj; هم&zwnj; عظمت&zwnj; مسلمين&zwnj; را در مكه&zwnj; و مدينه&zwnj; نشان&zwnj; مي&zwnj;دهد. اينها سمبل&zwnj; وحدت&zwnj; عظمت&zwnj; و قدرت&zwnj; و هويت&zwnj; ما هستند و غرب&zwnj; مي&zwnj;داند كه&zwnj; هر اتفاقي&zwnj; مي&zwnj;افتد از آنجاست&zwnj;، اين&zwnj; يك&zwnj; مسأله&zwnj;. قيامي&zwnj; كه&zwnj; در مكه&zwnj; رُخ&zwnj; مي&zwnj;داد و متأثر از انقلاب&zwnj; اسلامي&zwnj; ايران&zwnj; بود. براي&zwnj; غرب&zwnj; خيلي&zwnj; مهم&zwnj; بود، براي&zwnj; غرب&zwnj; مي&zwnj;توانست&zwnj; اين&zwnj; موضوع&zwnj; اينجور باشد كه&zwnj; مكه&zwnj; مي&zwnj;تواند مركز خيلي&zwnj; مسائل&zwnj; باشد. ضمن&zwnj; اينكه&zwnj; مي&zwnj;دانيم&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، قيامشان&zwnj; را از آنجا شروع&zwnj; مي&zwnj;كند. آنچه&zwnj; كه&zwnj; شما فرموديد كاملاً درست&zwnj; است&zwnj;. او مي&zwnj;خواهد اولاً نيروي&zwnj; نظامي&zwnj;اش&zwnj; يك&zwnj; سد بين&zwnj; ايران&zwnj; و عربستان&zwnj; باشد. سياست&zwnj; خارجي&zwnj; غرب&zwnj; در خليج&zwnj; فارس&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; نگذارد بين&zwnj; اين&zwnj; دو قدرت&zwnj; ائتلاف&zwnj; استراتژيك&zwnj; صورت&zwnj; بگيرد؛ از يك&zwnj; طرف&zwnj; هم&zwnj; نمي&zwnj;خواهد تنازع&zwnj; باشد چون&zwnj; خيلي&zwnj;ها طرف&zwnj; ايران&zwnj; را مي&zwnj;گيرند و او مشروعيتش&zwnj; را ازدست&zwnj; مي&zwnj;دهد و تنازع&zwnj; به&zwnj;نفع&zwnj; ماست&zwnj;. چون&zwnj; افكار عمومي&zwnj; دنياي&zwnj; اسلام&zwnj; با ماست&zwnj; و اگر اين&zwnj; افكار عمومي&zwnj; مواجه&zwnj; بشوند كه&zwnj; دشمن&zwnj; ايران&zwnj; عربستان&zwnj; است&zwnj;، خادم&zwnj;الحرمين&zwnj; مشروعيت&zwnj; خود را در دنياي&zwnj; اسلام&zwnj; ازدست&zwnj; مي&zwnj;دهد لذا شما نقشه&zwnj; را اينطور ببينيد كه&zwnj; اين&zwnj; نيروها حائل&zwnj; بين&zwnj; مكه&zwnj; و مدينه&zwnj; هستند، با ايران&zwnj;، ايراني&zwnj; كه&zwnj; پيام&zwnj; انقلابي&zwnj; دارد و آنجايي&zwnj; كه&zwnj; مشروعيت&zwnj; مذهبي&zwnj; دارد البته&zwnj; حرمين&zwnj;، نه&zwnj; حاكمانش&zwnj; و طبيعي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; در چنين&zwnj; فضايي&zwnj; مي&zwnj;آيند در اينجا نيرو پياده&zwnj; مي&zwnj;كنند. نكتة&zwnj; ديگري&zwnj; هم&zwnj; هست&zwnj;، امام&zwnj; در سال&zwnj; 1359 سخنراني&zwnj; داشتند، در آن&zwnj; سخنراني&zwnj; كه&zwnj; پيرامون&zwnj; نيمه&zwnj; شعبان&zwnj; بود، فرمودند: &laquo;در تمام&zwnj; بشر كسي&zwnj; نبوده&zwnj; الا مهدي&zwnj; موعود، سلام&zwnj;اللهعليه&zwnj;، كه&zwnj; خداي&zwnj; تبارك&zwnj; و تعالي&zwnj; ذخيره&zwnj; كرده&zwnj; است&zwnj; براي&zwnj; بشر. هريك&zwnj; از انبياء كه&zwnj; آمده&zwnj;اند براي&zwnj; اجراي&zwnj; عدالت&zwnj; آمده&zwnj;اند و مقصدشان&zwnj; اين&zwnj; بود كه&zwnj; در همه&zwnj; جهان&zwnj; عدالت&zwnj; را اجرا كنند. لكن&zwnj; موفق&zwnj; نشدند بعد از انبيا و اولياي&zwnj; بزرگ&zwnj; از پدران&zwnj; حضرت&zwnj; موعود كسي&zwnj; نبوده&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; عدالت&zwnj; را اجرا بكند و اين&zwnj; يك&zwnj; موجودي&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; ذخيره&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; براي&zwnj; همچنين&zwnj; مطلبي&zwnj;&raquo;. اين&zwnj; سخنراني&zwnj; وقتي&zwnj; پخش&zwnj; شد اولين&zwnj; جايي&zwnj; كه&zwnj; در كشورهاي&zwnj; عربي&zwnj; انعكاس&zwnj; داشت&zwnj; &laquo;الرأي&zwnj; العام&zwnj;&raquo; بود در كويت&zwnj;. پس&zwnj; از آن&zwnj; 40 مقاله&zwnj; يا فتوا صادر شد مبني&zwnj; بر تكفير حضرت&zwnj; امام&zwnj; به&zwnj; سه&zwnj; دليل&zwnj; كه&zwnj; مثلاً ايشان&zwnj; معتقد شده&zwnj; پيامبران&zwnj; عاجزند، توانايي&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، فوق&zwnj; قدرت&zwnj; است&zwnj;. و تكميل&zwnj; شريعت&zwnj;، پس&zwnj; شريعت&zwnj; ناقص&zwnj; است&zwnj; و ايشان&zwnj; مي&zwnj;آيند و شريعت&zwnj; را تكميل&zwnj; مي&zwnj;كنند. غرب&zwnj; از اينجا هم&zwnj; پي&zwnj; برد كه&zwnj; مسأله&zwnj; مهدويت&zwnj; چيز بسيار خوبي&zwnj; است&zwnj; براي&zwnj; آنها كه&zwnj; بتوانند مسأله&zwnj; ايجاد كنند. مجموع&zwnj; اين&zwnj; برنامه&zwnj;ها به&zwnj;گونه&zwnj;اي&zwnj; نشان&zwnj; مي&zwnj;دهد غرب&zwnj; واقعاً دارد روي&zwnj; اين&zwnj; مسأله&zwnj; كار مي&zwnj;كند و حداقل&zwnj; يكي&zwnj; از اهداف&zwnj; استراتژيك&zwnj; حضور در خليج&zwnj; فارس&zwnj; ـ كه&zwnj; من&zwnj; يقين&zwnj; دارم&zwnj; ـ اين&zwnj; است&zwnj;.    ميزان&zwnj; پذيرش&zwnj; جهاني&zwnj; نسبت&zwnj; به&zwnj; بحث&zwnj; مهدويت&zwnj; چگونه&zwnj; است&zwnj;؟    آفرين&zwnj;. اين&zwnj; سؤال&zwnj; است&zwnj;. وقتي&zwnj; من&zwnj; در هند مي&zwnj;بينم&zwnj; &laquo;گوتمه&zwnj;&raquo; را طلب&zwnj; مي&zwnj;كنند، زرتشتيها كه&zwnj; معتقدند دنيا دارد تمام&zwnj; مي&zwnj;شود، زمان&zwnj; ظهور &laquo;سوشيانت&zwnj;&raquo; دارد مي&zwnj;آيد، در يهود و مسيحيت&zwnj; هم&zwnj; اين&zwnj; مسأله&zwnj; بسيار بالاست&zwnj;. پس&zwnj; انگيزه&zwnj;ها و پتانسيل&zwnj; و پذيرش&zwnj; جهاني&zwnj; وجود دارد. لازم&zwnj; هم&zwnj; نيست&zwnj; كه&zwnj; ما بگوئيم&zwnj; شما بياييد جاي&zwnj; مسيح&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj; ما را بشناسيد، بلكه&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;،عليه&zwnj;السلام&zwnj;، را جوري&zwnj; مطرح&zwnj; كنيد كه&zwnj; مسيح&zwnj; زيرمجموعه&zwnj;اش&zwnj; بشود و بتواند به&zwnj; تمام&zwnj; نيازها پاسخ&zwnj; بدهد. اتفاقاً اگر بتوانيد در اينترنت&zwnj; سايت&zwnj; بزنيد و با جهان&zwnj; وارد مذاكره&zwnj; بشويد، ببينيد چقدر برايتان&zwnj; مطلب&zwnj; مي&zwnj;آيد. مجلة&zwnj; نيوزويك&zwnj;  (News week) ، 23 آگوست&zwnj; 1999، گزارش&zwnj; ويژه&zwnj; دارد و يك&zwnj; جمله&zwnj; بسيار مهم&zwnj;  What must be done&#63;  (چه&zwnj; بايد كرد؟) انسان&zwnj; به&zwnj; بحران&zwnj; رسيده&zwnj; و انساني&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; بحران&zwnj; برسد ناخودآگاه&zwnj; چشمش&zwnj; به&zwnj; آسمان&zwnj; است&zwnj; و آينده&zwnj;. رسالت&zwnj; شناساندن&zwnj; امام&zwnj; زمان&zwnj;، امام&zwnj; حسين&zwnj; و امام&zwnj; علي&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، به&zwnj; جهان&zwnj; كم&zwnj; از شناسايي&zwnj; آنها توسط&zwnj; خود ما نيست&zwnj;. منتهي&zwnj; نوع&zwnj; بيان&zwnj; بسيار مهم&zwnj; است&zwnj;.    رسانه&zwnj;هاي&zwnj; ما در برابر اين&zwnj; مسأله&zwnj; چه&zwnj;كار مي&zwnj;توانند بكنند؟   اولاً اين&zwnj; كاري&zwnj; كه&zwnj; شما كرديد و  ان&zwnj;شاءالله خود امام&zwnj; زمان&zwnj;، عليه&zwnj;السلام&zwnj;، هم&zwnj; اجرش&zwnj; را بدهند، اميدوارم&zwnj; مسؤولان&zwnj; ما هم&zwnj; اهميت&zwnj; اين&zwnj; قضيه&zwnj; را احساس&zwnj; كرده&zwnj; باشند، بايد سيستمي&zwnj; در رسانه&zwnj;هاي&zwnj; ما داشته&zwnj; باشد از كانال&zwnj; خود شما هم&zwnj; باشد. يك&zwnj; چيزي&zwnj; را مقابل&zwnj; خودتان&zwnj; نبايد بگويم&zwnj; و پشت&zwnj; سرتان&zwnj; گفته&zwnj;ام&zwnj;، دورادور كارتان&zwnj; را دارم&zwnj; تعقيب&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj;، در كار شما صداقت&zwnj; و خلوص&zwnj; خاصي&zwnj; است&zwnj;، يعني&zwnj; دنبال&zwnj; نام&zwnj; و نان&zwnj; نيستيد، اين&zwnj; را آدم&zwnj; منصف&zwnj; متوجه&zwnj; مي&zwnj;شود. اگر بوديد دنبال&zwnj; خيلي&zwnj; كارها مي&zwnj;شد رفت&zwnj;. بستر كار هم&zwnj; همين&zwnj; است&zwnj;. سرمايه&zwnj; ما شيعيان&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj;، بايد كمك&zwnj; بشود. شما با همين&zwnj; فضا فعلاً قضيه&zwnj; را پيش&zwnj; ببريد، بعد يك&zwnj; نماينده&zwnj; از صدا و سيما، يك&zwnj; نماينده&zwnj; از سازمان&zwnj; تبليغات&zwnj; اسلامي&zwnj; و وزارت&zwnj; ارشاد و حوزه&zwnj; هنري&zwnj; و ديگر جاهايي&zwnj; كه&zwnj; درگير اين&zwnj; مسأله&zwnj;اند بيايند و براي&zwnj; آنها جا بيندازيم&zwnj;، چرا غرب&zwnj; ماتريكس&zwnj;، آرماگدون&zwnj; و روز استقلال&zwnj; را مي&zwnj;سازد، صد تا فيلم&zwnj; مي&zwnj;توانم&zwnj; معرفي&zwnj; كنم&zwnj; كه&zwnj; اينها دارند روي&zwnj; آينده&zwnj; كار مي&zwnj;كنند. اگر دارند كار مي&zwnj;كنند يعني&zwnj; مهم&zwnj; است&zwnj;. وقتي&zwnj; دارند &laquo;يا مهدي&zwnj;&raquo; را مي&zwnj;سازند يعني&zwnj; برايش&zwnj; مهم&zwnj; است&zwnj;. دقيقاً ما معادل&zwnj; آن&zwnj;كار، كار ارزشي&zwnj; و اثباتي&zwnj; بكنيم&zwnj;. اين&zwnj; نياز به&zwnj; يك&zwnj; تيم&zwnj; تخصصي&zwnj; دارد. ولي&zwnj; مهمتر از تيم&zwnj;، جا افتادن&zwnj; ضرورت&zwnj; كار است&zwnj;. يعني&zwnj; اين&zwnj; كار ضرورتش&zwnj; هنوز براي&zwnj; آقايان&zwnj; تعريف&zwnj; شده&zwnj; نيست&zwnj; و پي&zwnj; نبرده&zwnj;اند. حالا نمي&zwnj;دانم&zwnj; كوتاهي&zwnj; ما بوده&zwnj;، آقايان&zwnj; وقت&zwnj; ندارند و به&zwnj; روزمرگي&zwnj; افتاده&zwnj;اند.    چطور در اين&zwnj; زمان&zwnj; كه&zwnj; غرب&zwnj; مردم&zwnj; را به&zwnj; غير فطريات&zwnj; عادت&zwnj; داده&zwnj; مي&zwnj;توان&zwnj; چنين&zwnj; مطالبي&zwnj; را عرضه&zwnj; كرد؟    در بررسيهايي&zwnj; كه&zwnj; كرده&zwnj;ام&zwnj; روشن&zwnj; شده&zwnj; كه&zwnj; امروز دنيا به&zwnj; خستگي&zwnj; رسيده&zwnj;، يكي&zwnj; از ويژگيهاي&zwnj; لذت&zwnj; جسمي&zwnj; اين&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; انسان&zwnj; پس&zwnj; از مدتي&zwnj; به&zwnj; خستگي&zwnj; مي&zwnj;رسد. اينكه&zwnj; خود غربيها و شرقيها داد مي&zwnj;زنند چه&zwnj; بايد كرد؟  (What must be done)   و يا اينكه&zwnj; وقتي&zwnj; در امريكا اعلام&zwnj; مي&zwnj;شود كه&zwnj; مي&zwnj;خواهيم&zwnj; تظاهرات&zwnj; كنيم&zwnj; براي&zwnj; اينكه&zwnj; خدا برگردد، اينقدر استقبال&zwnj; مي&zwnj;شود يعني&zwnj; پذيرش&zwnj; وجود دارد. درست&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; غرب&zwnj; دارد تمايل&zwnj; به&zwnj; دنيا را در وجود آنها نهادينه&zwnj; مي&zwnj;كند امّا اينها وقتي&zwnj; با خودشان&zwnj; خلوت&zwnj; مي&zwnj;كنند، مي&zwnj;فهمند كه&zwnj; دارند خطا مي&zwnj;كنند و اين&zwnj; يك&zwnj; زمينه&zwnj; به&zwnj; شما مي&zwnj;دهد، امّا برمي&zwnj;گرديم&zwnj; به&zwnj;اين&zwnj; طرف&zwnj; قضيه&zwnj;. لذا باز تكيه&zwnj; مي&zwnj;كنم&zwnj; كه&zwnj; زمينه&zwnj; هست&zwnj;. امّا اين&zwnj;طرف&zwnj; چطور عمل&zwnj; كنند آن&zwnj; مهم&zwnj; است&zwnj;. شما قرآن&zwnj; را نگاه&zwnj; كنيد قرآن&zwnj; مي&zwnj;خواهد در سورة&zwnj; بقره&zwnj; منافق&zwnj; را شرح&zwnj; بدهد، شناخت&zwnj; منافق&zwnj; ساده&zwnj; نيست&zwnj;، مؤمن&zwnj; ساده&zwnj; است&zwnj; چون&zwnj; نور درون&zwnj; به&zwnj; بيرون&zwnj; مي&zwnj;زند، كافر هم&zwnj; شناختش&zwnj; ساده&zwnj; است&zwnj; به&zwnj;قول&zwnj; عوام&zwnj; قيافه&zwnj;اش&zwnj; تابلو مي&zwnj;شود، انسان&zwnj; تا نگاه&zwnj; مي&zwnj;كند متوجه&zwnj; مي&zwnj;شود. امّا منافق&zwnj; به&zwnj;صورت&zwnj; نور است&zwnj; و سيرت&zwnj; نار. قرآن&zwnj; مي&zwnj;خواهد شرح&zwnj; بدهد مي&zwnj;داند مشكل&zwnj; است&zwnj;، لذا مي&zwnj;گويد: مثلهم&zwnj; كمثل&zwnj; الذي&zwnj; استوقد ناراً.  سه&zwnj; مرحله&zwnj; آمد پايين&zwnj; &laquo;مثل&zwnj;&raquo;، &laquo;ك&zwnj;&raquo;، &laquo;مثل&zwnj;&raquo; و آن&zwnj; را بصري&zwnj; مي&zwnj;كند در دانشگاه&zwnj; هنر الان&zwnj; دارم&zwnj; اين&zwnj; را مي&zwnj;گويم&zwnj;، مي&zwnj;گويد: أو كصيّب&zwnj; من&zwnj; السماء.  اين&zwnj; زبان&zwnj; قرآن&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; ما بايد آن&zwnj; را كشف&zwnj; كنيم&zwnj;. ما مي&zwnj;توانيم&zwnj; از اين&zwnj; سيستمها استفاده&zwnj; كنيم&zwnj;. مثلاً ازدواج&zwnj; پدر بزرگوارشان&zwnj; با نرجس&zwnj; خاتون&zwnj;، اصلاً مغفول&zwnj;عنه&zwnj; است&zwnj;. مي&zwnj;دانيد از آن&zwnj; چه&zwnj; رماني&zwnj; مي&zwnj;شود ساخت&zwnj;؟ فيلم&zwnj; امام&zwnj; علي&zwnj; واقعاً تأثير گذاشت&zwnj;، برخي&zwnj; كشورها تقاضاي&zwnj; خريدش&zwnj; را كرده&zwnj;اند، چرا ولايت&zwnj; عشق&zwnj; اينطور نيست&zwnj;، چون&zwnj; در امام&zwnj; علي&zwnj; پرداخت&zwnj; شده&zwnj; بود، امّا اينجا دارد روايت&zwnj; مي&zwnj;شود و برخورد خطي&zwnj; است&zwnj;. ما داريم&zwnj;، ولي&zwnj; بايد روي&zwnj; اين&zwnj; كار شود.]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:17:54 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/157/هاليوود-مهدويت-قسمت-دوم</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000157-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>سينمای هاليود ومهدويت قسمت اول</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/article/156/سينمای-هاليود-ومهدويت-قسمت-اول</link>
            <description><![CDATA[فيلمسازان آمريكايى مهدويت را نشانه گرفته‏اند به يك عبارت جهان امروز جهان تصوير است و عمده‏ترين مصداق اين تصوير سينماست. پستمن‏ در كتاب &laquo;زندگى در عيش، مردن در خوشى&raquo; خود سه دوره را يا سه سپهر را اصطلاحا براى انتقال معلومات ذكر مى‏كند.  دوره اول دوره انتقال معلومات به وسيله زبان بود. پدر مى‏گفت فرزند حفظ مى‏كرد، دوره دوم دوره مكتوب بود و كتاب حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى شد.  ايشان سومين دوره را دوره تصوير مى‏داند كه تصوير سينمايى و تلويزيونى جاى دو موج قبلى نشسته است.   البته تحليل ايشان اين است كه اين تصويرها به ‏صورت خاص دارد ساخته مى‏شود و به جهان ارائه مى‏شود، ما در قلمرو افزايش دامنه جهل انسان قرار داريم تا علمش.  تحليلى كه پستمن ارائه مى‏دهد تحليل درستى است و اين تقسيم‏بندى نسبت ‏به سه دوره انتقال معلومات واقعيت قضيه اين است كه ما داريم در عصر تصوير و عصر سينما زندگى مى‏كنيم و عنوانى كه تحت عنوان دنياى information, anformatic يا اطلاعات و انفجار اطلاعات داريد عصاره‏اش تصوير است، يعنى از يك طرف ما الان در عصر اطلاعات زندگى مى‏كنيم كه اين اطلاعات جذابترين، مؤثرترين، كارآمدترين و ماندگارترين شيوه ابراز آن تصوير است. البته فقط اين نيست كه حالا قدرتها دارند از اين عنصر بالاترين استفاده را مى‏كنند. ذهنيت مخاطبها هم، چنين قدرت و جايگاه پذيرشى را دارد.  ما در شبانه‏روز بين 78 تا 79% اطلاعات دريافتى روزانه را از چشممان بدست مى‏آوريم و بقيه حواس درصد بعدى را به‏ خود اختصاص مى‏دهند.  درعين حال اگر به سيستم دريافتى انسان نگاه كنيد مى‏بينيد كه نيمكره راست مغز مربوط به علوم حضورى و شهودى به ‏صورت تصوير است.  طبق تحقيقاتى كه طى 10،15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نيمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى‏كند يعنى در آنجا ماندگار است و بزرگترين و عميق‏ترين تاثيرات را روى شخصيت انسان مى‏گذارد.  مجموعه اين قضايا كه من به ‏صورت مختصر خدمت‏شما عزيزان ذكر كردم معنايى را مى‏سازد كه تصوير را كارآمدترين عامل نه‏تنها براى انتقال معلومات، بلكه تاثيرگذارى روى شخصيت و روان افراد قرار مى‏دهد. اين مقدمه به ‏نحوى بيانگر جايگاه تصوير و سينماست. ببينيد! غرب در ذات تكنولوژيكى خودش تفوق طلب است. يعنى ما بحثى داريم در فلسفه علم كه علم وقتى مجتمع شد فى‏حد نفسه قدرت را به‏دنبال مى‏آورد. برگرديم به‏همان كلامى كه &laquo;فرانسيس بيكن&raquo;‏   در ابتداى رنسانس گفته كه &laquo;هدف نهايى علم قدرت است&raquo; در چنين فضايى غرب براى اعمال اين قدرت و كسب مطامع بيشتر از تصوير دارد بهترين استفاده را مى‏كند. هاليوود به‏عنوان مركز فيلمسازى آمريكا، كه در سال 700 فيلم توليد مى‏كند و سالانه 15، 16ميليارد دلار سود خالص دارد و نزديك به 78% سينماها و تلويزيونهاى جهان از آن تغذيه مى‏شوند.  شما كلمات را كه كنار هم قرار بدهيد به ‏صورت بسيار وسيعى نشان مى‏دهد كه ما با چه قدرت و تاثير و برنامه‏ريزى عظيمى از آن طرف روبه‏رو هستيم.  واقعيت مساله اين است كه غرب به اهميت، قدرت و تاكتيك تصوير پى برده است و از آن در قالب سينما دارد استفاده مى‏كند.  ما در غرب فيلم خنثى نداريم، يعنى از اين 600، 700   فيلمى كه در سال توليد مى‏كند 30، 40 فيلم است كه در سطح جهان مطرح مى‏شوند، البته آنها را هم خودشان مطرح مى‏كنند با اسكارهايى كه مى‏دهند و بعضا هم به ‏دليل جذابيتهاى عامه‏اى كه دارند در سطح جهان مطرح مى‏شوند و واقعا فرهنگسازى مى‏كنند. مانند جريانى كه &laquo;تايتانيك&raquo;   با دو ميليارد بيننده در سطح جهان ايجاد كرد. اين نكات را به ‏صورت پراكنده دارم عرض مى‏كنم چون درهر بعدش يك معناى عظيمى وجود دارد، مى‏خواهم با اين دلايل نشان بدهم كه غرب به‏قدرت عظيم سينما پى برده است.  به‏همين دليل الان مهمترين كارى كه مى‏كند اين است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ايده‏ها و اهدافش است‏ به زبان تصوير ترجمه مى‏كند.  يعنى من بزرگترين ويژگى غرب را ترجمه معنا به تصوير مى‏دانم. چون روانشناسى مدرن بيانگر اين است كه تاثيرى كه تصوير دارد هيچ كلامى ندارد و بحثى در روانشناسى داريم كه هر تصوير معادل هزار كلمه است. كار ديگر تصوير و سينما تواما درگير كردن احساسات و ادراك است. سخنورها ادراك را مخاطب قرار مى‏دهند و فيلمهاى بى‏محتوا احساس را و فيلمهاى هدفمند ادراك و احساس را با هم. در چنين قلمرويى احساس، جذابيت را، ادراك معناپذيرى را و جمع آنها سينما را مى‏سازد. من معتقدم و در حقيقت واقعيتهايى جهانى و هاليوود فرهنگسازى آن بيانگر اين است كه غرب دارد از سينما حداكثر استفاده را مى‏برد، چون برايش استفاده دارد لذا جايگاه ويژه‏اى هم دارد. با توجه به اهميت مساله فرهنگ‏سازى كه فرموديد، نكته‏اى كه معمولا در فرهنگها مطرح است مقوله‏اى به‏نام &laquo;مدينه فاضله&raquo; و يا &laquo;آرمانشهر&raquo; است و قطعا غرب هم به‏دنبال ترويج چيزى با اين عنوان است.   براى عرضه الگوى مطلوب غرب دراين زمينه سينما و رسانه‏هاى تصويرى چه نقشى را ايفا مى‏كنند؟ ما در دهه90 دو اتفاق جدى داشتيم در چارچوب همين آرمانشهرى كه غربيها تعقيب مى‏كنند: يكى كاربرد اصطلاح نظم نوين جهانى، ( New World Order )   توسط بوش و گفتند ما داريم اين را تعقيب مى‏كنيم و يكى هم نظريه پايان تاريخ فوكوياما. در نظريه پايان تاريخ فوكوياما مى‏گويد: دموكراسى ليبرال آرزوى نهايى است كه با فروپاشى رقيب سرسخت ليبرالها كه كمونيسم بود، ما داريم وارد اين فضا مى‏شويم و تاريخ دارد عملا پروسه تكاملى خودش را درحد نهايى‏اش طى مى‏كند.  اين دو مساله به‏نحوى از نيت‏سياسى غرب در Globalization جهانى شدن و در ايجاد يك فرهنگ جهانى و تحميل آن بر جهان پرده برداشت.  مى‏خواهم اين نكته را خدمتتان عرض كنم كه رسانه‏ها مهمترين و اصلى‏ترين ابزار تسلط فرهنگى غرب محسوب مى‏شوند چون اولا تصوير يك زبان بين‏المللى است. ما در زبان مشكل داريم. مثلا يك آفريقايى اگر زبان انگليسى نداند نمى‏تواند با فرهنگ غرب ارتباط برقرار كند. ولى ازطريق تصوير چرا. اخيرا در يكى از روزنامه‏ها گزارشى خواندم با عنوان مسجد و ماهواره كه بررسى كرده بود تاثير ماهواره را در فرهنگ مراكش به‏عنوان يك كشور مسلمان، نتايجى كه گرفته بود وحشتناك بود، نسبت‏ به آن مبانى ارزشى كه ما داريم. مى‏خواهم اين نكته را خدمتتان عرض كنم كه غرب مدينه فاضله‏اى در ذهن خودش ساخته، گرچه در خود غرب هم اين مدينه فاضله منتقدان جدى خودش را دارد مثل &laquo;آلن دومينو&raquo;، &laquo;برژينسكى‏&raquo; و &laquo;روژه گارودى&raquo; هم به‏عنوان يك مسلمان. ولى واقعيت قضيه اين است كه آن كسانى كه دارند برنامه‏ريزى مى‏كنند در اين قلمرو اينها دنبال اهداف و منافع خاص خودشان هستند و سعى مى‏كنند كه اين مدينه فاضله را فقط و فقط ازطريق تصوير به‏وجود بياورند. الان مقاله و سخنرانى جواب نمى‏دهد.  سمينارهاى تخصصى شايد روشنفكران جهان سومى را مجاب كند اما غرب يكى از اهداف اصلى‏اش جلب افكار عمومى است. در فضايى كه دموكراسى اصل مى‏شود راى عمومى قدرت‏ساز است ‏به ‏همين دليل شما بايد روى راى عمومى كار بكنيد، روى جلب آراء عمومى بايد كار كنيد، لذا او هدف جدى‏اش را جلب افكار عمومى قرار داده و فيلمها دارند در اين قلمرو آن‏كار را مى‏كنند، شما اگر به مجموعه فيلمهايى كه در اين دو دهه بويژه پس از طرح نظم نوين ساخته شده نگاه كنيد اين مساله كاملا ملموس است. اجازه بدهيد من يك مثال مصداقى مشخص بزنم. آمريكايى‏ها فيلمى ساخته‏اند به اسم روز استقلال، .( Independence day ) اين فيلم از لحاظ جلوه‏هاى ويژه، ( Special effect ) بسيار بالاست و خيلى هم در آمريكا مطرح شد و در جهان هم روى آن خيلى تبليغ شد. چهارم ژوئيه در تقويم آمريكايى روز استقلال آنها محسوب مى‏شود. در اين فيلم يك گروه فضايى به كره زمين حمله مى‏كنند و امريكايى‏ها دفاع مى‏كنند، در نهايت در روز استقلال اينها دشمنان را دفع مى‏كنند. خيلى‏ها اين فيلم را به‏عنوان action و با جلوه‏هاى ويژه برتر گرفتند اما به پيامى كه اين فيلم داشت اصلا توجه نشد. پيام اين بود كه آمريكا و نظام فرهنگى حاكم بر غرب تنها سيستمى است كه جهان را از خطراتى كه وجود دارد حفظ مى‏كند و اين پيام را در اكثر فيلمها ترويج و تبليغ مى‏كند، حتى در فيلمى كه اخيرا تلويزيون ما (احتمالا در ايام نوروز79) نشان داده شد كه باز هم آدم فضايى‏ها حمله مى‏كنند، آمريكايى مردم را نجات مى‏دهند.  در فيلم پيشگوئيهاى نوستر آداموس كه حتما بحثمان به آن خواهد رسيد اين امريكاست كه مقابل مسلمانها مى‏ايستد يا مثلا بازى كامپيوترى خيلى مشهور &laquo;يا مهدى‏&raquo; كه اسم اصلى‏اش Gulf inferno Persian   جهنم خليج فارس است . خليج فارس را مركز حركتهاى تروريستى جهان جلوه مى‏دهد. ما در بعد روانشناسى مى‏گوئيم اين بازى افراد را نسبت ‏به امام زمان و لفظ &laquo;يا مهدى&raquo; شرطى مى‏كند ولى وقتى باطن قضيه را نگاه مى‏كنيد مى‏بينيد پيام ديگرى هم دارد و آن اين است كه وقتى خليج فارس مركز حركتهاى تروريستى جهان مى‏شود حضور نظامى امريكا در خليج فارس توجيه مى‏شود. غرب يكى از كارهايش اين است كه قبل از اينكه به عمليات گسترده دست‏بزند ازطريق رسانه‏ها كار خودش را توجيه مى‏كند.  شما جريان خليج فارس را ببينيد، ما يك بحث‏بسيار مهمى را درباره بحران خليج فارس داشتيم كه گفتند جنگ رسانه‏هاست، نه جنگ تسليحات. سى . ان . ان، ( CNN ) نقش بسيار جدى داشت، وقتى كه فضا دارد وارد چنين قلمرويى مى‏شود، رسانه‏ها در پياده‏كردن اهداف غرب نقش جدى دارند. مثال ملموس ديگرى را خدمتتان عرض كنم. ما الان جنگى را در نظام جنگهاى مدرن داريم: جنگ اينترنت و الكترونيك، به‏عنوان مثال يكى دوماه پيش بود كه اسرائيليها سايت‏حزب‏الله را شكسته بودند و پرچم اسرائيل را در سايت آنها گذاشته بودند و كارى كه حزب‏اللهى‏ها كرده بودند خيلى جالب بود، آنها آمده بودند ساعتها كنگره &laquo;كنست‏&raquo; اسرائيل و مراكز حساس اسرائيل را اشغال كرده بودند، يعنى بلافاصله جواب داده بودند و پاتك كرده بودند.  لذا مى‏بينيد اصلا فضاى جنگها، برخوردها و تاثيرگذارى در جهان دارد عوض مى‏شود و من در قلمروهاى مختلف كه بررسى كرده‏ام ديده‏ام كه در اكثريت اين قلمروها تصوير است كه حرف اول را مى‏زند، همه مى‏خواهند مخاطب را جلب كنند آن هم به بهترين و جذابترين شكل كه تصوير است.  يك جمله خدمتتان عرض كنم كه عصاره بحثم و جواب كلى سؤال شما باشد كه غربيها اولا قطعا مدينه فاضله دارند، اين مدينه فاضله را دارند ذكر مى‏كنند كه همان دموكراسى ليبرال است. وقتى تافلر در كتاب &laquo;جابجايى قدرت&raquo; خودش مى‏گويد: &laquo;بسيارى از فرهنگها و مردم جهان تشنه اقتباس از زندگى، مد و فرهنگ غربى هستند&raquo; (كه من روى اين اصطلاح تكيه مى‏كنم) دارد به‏نحوى تبليغ مى‏كند گرچه برخوردش نقادانه است ولى بطن اين نقادى از لحاظ روانشناسى متهم است و در اصل تبليغ است. ثانيا، بستر اين جهانى سازى و اين معنا كه جهان را تحت اين مدينه فاضله تسخير كنند رسانه‏ها هستند.  من در همين فضا يك نكته مهم ديگر را عرض كنم كه باز مصداقى است. ما در سال  2000 فيلم ديگرى داشتيم در هاليوود با عنوان ماتريكس، .( Matrix )   اين فيلم فروش و استقبال غيرمنتظره‏اى داشت. چهار جايزه اسكار گرفت، به ‏دليل اينكه جلوه‏هاى ويژه و بهترين تدوين صدا و مواردى از اين قبيل داشت. من در دانشگاههاى كشور بحثى تحت عنوان &laquo;هويت انسان فردا&raquo; داشتم و بعد از آن نقد و نمايش ماتريكس و اخيرا اين برنامه را در دانشگاه تهران داشتيم.  نكته مهمى كه در چارچوب بحث ما از اين فيلم وجود دارد اين است كه در اين فيلم هويت انسان آينده كه به ماشين تبديل شده زير سؤال مى‏رود.  اما نجاتى كه براى فرار از اين بحران ذكر مى‏شود شهرى است‏به‏اسم Zion   صهيون يعنى شما در اين فيلم پنج، شش بار كلمه صهيون را مى‏شنويد با اصطلاح لاتين آن و با چهره شهر منجى. يعنى تصويرى كه ارائه مى‏شود اين است كه فقط يكجاست كه در آنجا مى‏توانيد نجات پيدا كنيد، چه در قلمرو ماده و چه معنا و آن Zion است. مى‏خواهم عرض كنم كه وقتى شما مى‏بينيد كه ماتريكس ساخته مى‏شود و در جهان آن را در بوق و كرنا مى‏كنند، جلوه‏هاى ويژه بسيار عظيمى درآن به‏كار مى‏رود كه واقعا حيرت‏انگيز و بسيار جالب است، اما برفراز اين معانى صهيون قرار داده مى‏شود يعنى اينكه براى غرب جا انداختن مساله مدينه فاضله مهم است و بسترش را تصوير برگزيده است.  مگر در دهه 50 ميليونها دلار در صحراها خرج ساختن فيلمهاى پرخرجى مثل &laquo;بن‏هور&raquo; و &laquo;ده فرمان موسى&raquo; نشد؟ الان اين مساله براى ما دارد كشف مى‏شود كه در آن زمان اسرائيل مشكل مشروعيت را داشت و مشكل مشروعيت را فقط تصوير حل مى‏كرد. سينماها هم پر مى‏شد، خبرى خواندم كه وقتى فيلم بن‏هور وارد ايران شد، (حالا چطور اسرائيل با رژيم تماس گرفته بود نمى‏دانم) بسرعت ترجمه شد. يعنى در تاريخ سينماى ايران فيلمى كه بسرعت و در كمترين زمان ترجمه و ديالوگهاى آن جهت ارائه آماده شد، فيلم بن‏هور بود و بعد هم ده ‏فرمان. اسرائيل قدرت تصوير را شناخت و از سيستم سينما استفاده كرد و خود را جا انداخت. اين مثالها بحث را براى خواننده ملموس مى‏كند. من يك سخنرانى در دانشگاه شيراز داشتم، سال 77 كه بحثم مهدويت و غرب بود - بحثى كه در جاهاى مختلف دارم- در آنجا از كنفرانس سال 1984 تل‏آويو (1)   پرده برداشتم و سياستهايى كه اينها داشتند و بازى كامپيوترى &laquo;يا مهدى&raquo; را به آنها نشان دادم. چند روز بعدش بخشهاى مهم سخنرانى من و تصاويرى از اين بازى در مجله دانشگاه شيراز منتشر مى‏شود و پنج، شش صفحه را به‏خود اختصاص مى‏دهد.  اين مجله در اينترنت ‏سايت داشت، حدود يكماه بعد تدوين‏كنندگان مجله رفته بودند كه مجله خودشان را ورق بزنند ديدند كه مثلا از صفحه 4 يكدفعه مى‏رود به صفحه 11، يعنى بررسيهايى كه كرده بودند ديدند كه سيستمى (كه آنها حدس مى‏زدند اسرائيل بوده) سايت را شكسته و وارد آن شده بود و اين چند صفحه را حذف كرده بود. چرا؟ چون اينترنت جهانى است. يعنى اينقدر براى آنها رسانه‏ها مهم است. با توجه به مطرح بودن بحث آينده جهان در صحبتهاى انديشمندان مختلف غربى نظير هانتينگتون و فوكوياما و ... و مساله آرماگدون، ( Armageddon ) يا نبرد آخرالزمان، ديدگاه غرب نسبت ‏به مساله آخرالزمان چيست و چطور مى‏توان اين نظريه‏پردازى را در صحنه عمل سياسى و نظامى و فرهنگى و سينمايى ديد؟ به نكته مهمى اشاره كرديد. اگر شما به تاريخ سينما مراجعه كنيد از تقريبا 1964، 1965 (غير از مساله اسرائيل كه مربوط به دهه 50 است و به فيلم بن‏هور يازده اسكار دادند) سينما وارد مرحله جديدى مى‏شود كه اين مرحله توجيه‏كننده افزايش قدرت تسليحاتى شرق و غرب است، يعنى از آن موقع فيلمها مى‏روند سراغ بشقاب‏پرنده‏ها و موجودات فضايى مثل فيلمهاى جنگ ستارگان، ( Jour locus )   كه از همان موقع شروع شد، بعد كشف شد كه شرق و غرب كه اين فيلمها را مى‏سازند تعمد دارند.  اگر انسان نسبت ‏به يك قدرت فضايى بسيار قدرتمند ترسانده مى‏شد تلاش در جهت افزايش قدرت تسليحاتى شرق وغرب توجيه مى‏شد و توجيه هم شد. يك دروغ اگر به حد تواتر برسد مى‏شود حقيقت. وقتى ده‏نفر هى بيايند يك دروغ را تكرار كنند، انسان از لحاظ روانى تكان مى‏خورد. فيلمهاى مختلف وقتى بينندگان را مى‏ترساندند توصيه مى‏كردند كه ما بايد اين فضا را رشد بدهيم. پس اينكه ذهن طراح غرب در جهت‏ شيوع مطلوبهاى خودش و جا انداختن آن در سطح جهان با تصوير مساله كاملا روشنى است.  چرا كه نيازى به ايجاد رابطه ندارد. تاريخ سينما و همچنين گذر زمان و پرده برداشتن اهداف پشت پرده غرب اين را روشن مى‏كند.  اما اين موضوع چه ارتباطى با بحثهاى آخرالزمانى (فيوچريسم) كه مثل تافلر و فوكوياما، هانيتنگتون و برژينسيكى و ... مطرح مى‏كنند، دارد؟ واقعيت قضيه اين است كه بحث آينده‏گرايى در غرب خيلى جدى است و به‏عبارتى جدى‏تر از فضاى ما و علتش هم اين است كه ما با مساله انتظار در بعد مذهبى و دينى خودمان روبرو مى‏شويم، حضرت امام زمان، عليه‏السلام، در قلمرو دينى ما حضور دارد. من البته حالا يك بحثى را خدمتتان ارائه مى‏دهم كه اين مطلب در تمامى ابعاد سياسى و اجتماعى و فرهنگى شيعه ناب حضور دارد ولى در ذهن عامه وقتى بعد مذهبى مطرح است امام زمان، عليه‏السلام، مطرح است، در بعد سياسى و اجتماعى و علمى ديگر مطرح نيست. اما در غرب بحث آينده ‏نگرى در تمامى ابعاد فوق‏العاده جدى است‏ به ‏همين دليل متفكران بخش مهمى از افكارشان را صرف اين مى‏كنند، چرا؟ چون قلمرو Scientific علمى غرب بالاست.  شما در علوم تجربى وقتى به دو تا فرمول برسيد مى‏توانيد پيش‏بينى كنيد. يعنى با چهار مورد استقراء وقتى آزمايش كرديد و به يك نتيجه رسيديد قانون مى‏سازيد كه پس در اين شرايط اگر چنين بشود، چنان مى‏شود اين &laquo;مى‏شود&raquo; امرى آينده‏اى است، امر زمانى فراحال و فراگذشته است. در ذات تمدنهاى بشدت علم‏گرا متاثر از آينده‏نگرى و پيش‏بينى علم فى‏نفسه روانشناسى وجامعه‏شناسى و سياست و ... آن جامعه هم آينده‏نگر مى‏شود و دنبال سيستمهايى مى‏گردد كه به آينده نفوذ كند.  فيلمى دارند آمريكائيها كه بسيار هم قوى هست‏به اسم Goast روح كه ترجمه دقيقش در فارسى مى‏شود &laquo;شبح&raquo;‏. اين فيلم چند اسكار گرفت و خيلى مطرح شد و در ميان دبيرستانيهاى خود ما هم خيلى سر و صدا كرد، چون خيلى‏ها از آنها مى‏گفتند ما كلام معلم را وقتى سر كلاس راجع به روح حرف مى‏زد متوجه نشديم، اين را ديديم و فهميديم نبايد گناه بكنيم. اينقدر اين فيلم تاثير داشت. شما اگر كتاب &laquo;سياحت غرب‏&raquo; آقا نجفى قوچانى را خوانده باشيد و اين فيلم را ببينيد، مى‏بينيد كه يكى هستند. اين فيلم در ابتدايش يك تصوير وجود دارد (نمادشناسى در سينما) كه سه ‏چهار نفر دارند ديوارى را تخريب مى‏كنند. ديوار تاريخ است و پشت ديوار رمز و راز زياد است فضاهاى مه‏آلود و مبهم زياد داريم. مى‏گويد انسان معاصر شيداى شكستن اين ديوار و ادراك اتفاقات آن طرف ديوار است.  در عالم روح، مى‏خواهم بگويم عين اين ادراك را نسبت‏به آينده دارند. غرب خيلى جالب است كه مى‏خواهد به آينده نفوذ كند و به ‏يك عبارت چون قدرت علمى دارد مى‏خواهد آينده را خودش بسازد. اينكه مى‏بينيد اينها گرايش به آينده دارند بخشى از آن تاثير ذاتى علم تجربى است و بخش ديگر آن توجه به اهداف سياسى است. يعنى اگر بتوانيد آينده را پيش‏بينى كنيد مى‏توانيد خودتان هم آن را بسازيد، چيزى كه در &laquo;نوسترآداموس‏&raquo; آن را ترويج مى‏كنند.  مى‏گويند يك چنين چيزى محقق خواهد شد، اما ما مى‏توانيم تغييرش بدهيم. لذا يكى برمى‏گردد به ذات علم كه من خيلى مختصر عرض كردم و درجاى خودش واقعا بحث‏بلندى دارد، بخش دوم اينكه آينده‏نگرى در ذهنيت انديشمندان غربى جدى است، مساله مذهب است. شما به كاركرد افرادى مثل &laquo;جرى فالول&raquo; در غرب نگاه كنيد. مؤسسه كلوپ اخلاقى. گرچه در مورد خود فالول بحث هست كه خودم ديده‏ام به‏نحوى دارد صهيونيسم را توجيه مى‏كند.  ولى آمارگيرى‏هايى كه اينها مى‏كنند مثلا در كتاب &laquo;اراده خداوند&raquo; بخشى از اين آمارگيرى‏ها آمده است‏ به ‏نحوى دارد به ‏طور غيرمستقيم براى ما كه مى‏خواهيم از غرب اطلاعاتى داشته باشيم پرده ‏برمى‏دارد، از افكار عمومى غرب. مثلا من طى بررسيهايى كه كرده‏ام ( سالهاى پايان هر هزاره در اكثر تمدنها اتفاق براين است كه يكسرى تحولاتى رخ مى‏دهد) 61 فرقه منتظر ظهور عيسى مسيح در سال 2000 بودند، يهوديها آمده بودند در دروازه شرقى بيت‏المقدس دوربين گذاشته بودند كه حضرت مسيح اگر نزول اجلال كردند از آنجا فيلمش را بگيرند. پس اين خيلى برايشان ملموس است. يعنى يكى از بعد مذهبى، يكى از بعد علمى مساله آينده و انتظار و اتفاقاتى كه در آينده مى‏افتد براى اينها خيلى مهم است. يك نكته ديگر را هم خدمتتان عرض كنم: ما دو جور تمدن در جهان داريم. مى‏خواهم آينده‏نگرى غرب را كه در حقيقت هويت فكرى غرب را تشكيل مى‏دهد تبيين كنم و بعد ارتباطش بدهم با همان رسانه‏ها و حلقه‏هايى كه شما فرموديد. يك‏جور تمدن ما در جهان داريم كه گذشته خودش را نقد كرده و سعى مى‏كند امروزش را بفهمد و به‏استقبال فردا مى‏رود اين در اهداف خودش موفق است. غرب در اين چارچوب دارد اينگونه عمل مى‏كند. وقتى &laquo;كانت&raquo; مى‏آيد عقل نقاد را پيش مى‏كشد، همه چيز را در بوته نقد قرار مى‏دهد و شما وقتى نقد بكنيد مى‏توانيد سره را از ناسره تشخيص بدهيد.  البته جهت مهم است، هدف خيلى مهم است، چون نقد اگر در بستر عريان بخواهد بررسى شود، نتيجه‏اى ندارد ولى در فضاى خودش خيلى مؤثر است. از تلويزيون ايران يك فيلم ديدم كه در شهر كوچكى زن و شوهر مهندسى شوراى شهر را مى‏خواستند مجاب بكنند كه ما بايد در فرودگاه خودمان سيستم امنيتى پيشگيرى ايجاد بكنيم تا اگر هواپيمايى سقوط كرد، تلفات را ما مثلا از 100 به 20 برسانيم و شوراى شهر نمى‏فهميد و مى‏گفت آقا حالا تا كى چنين اتفاقى بيفتد (مى‏خواهم از اين بحث نتيجه مهمى بگيرم)، اما اينها قبولاندند.  اين سيستم تعبيه شد، اتفاقا هواپيما سقوط كرد و 100 رسيد به 20   مى‏خواهم اين نكته را عرض كنم كه تمدن امروز اين مشكل را حل كرده، البته در بعد تكنولوژى، و گرنه در بعد اخلاقى كه فاجعه است و دارد وارد آينده مى‏شود. نفوذ در آينده نه‏تنها گرايش فطرى آنها كه گرايش ما هم هست. مجموعه اين قضايا يك پيوند ايجاد مى‏كند بين نظريه‏پردازان، سياست‏بازان و تصويربرداران غرب. مثلا آقاى گاسپار وان برگر (وزير دفاع سابق امريكا) كتاب Next war جنگ بعدى خودش را مى‏نويسد، بخشى از آن را به سال 99 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى در ايران اختصاص مى‏دهد و چيزهايى را كه نوسترآداموس گفته بوده مجددا زنده مى‏كند. چرا عليرغم ريشه‏دار بودن بحث مهدويت و آينده‏گرايى در اعتقادات ما، اين بحث چندان اثر عملى در زندگى فردى و اجتماعى ما ندارد، ولى به‏خلاف ما در غرب قضيه كاملا برعكس است. چكار كنيم كه اين جلوه‏هاى عملى ديده شود؟ اگر من، شيعه را بخواهم به‏صورت اصيل بررسى كنم، تنها تمدنى است كه اين منجى و موعودش يك موجود زنده عينى است، برخلاف تمدنهاى ديگر. من اين را مفصل در بحثهاى دانشگاهى و يكى از كتابها باز كرده‏ام. شما مى‏دانيد كه بودائيها و هنديها &laquo;گوتمه&raquo; يا بوداى پنجم را و زرتشتيها &laquo;سوشيانت&raquo; را دارند و مسيحيها معتقدند عيسى مجددا برمى‏گردد، يهوديها مى‏گويند عيساى واقعى هنوز نيامده است و ما هم كه داريم. حتى بحث فيوچريسم اينقدر جدى است كه مدينه فاضله‏اى كه ماركسيستها دارند جامعه بى‏طبقه كمون ثانويه به ‏نحوى همان انتظار آينده سبز است.  اين مساله در همه تمدنها هست اما در تمدن شيعه خيلى عينى است، يعنى تمدن هويتش با آن نفس مى‏كشد، اما اين استثناست و قاعده نيست، من اين را يك مقدارى بازش بكنم. تمدنهاى ديگرمنجى‏شان را قاب كرده‏اند و زده‏اند سينه آسمان، يعنى يك موجود ذهنى است، اعتقاد هست، اما عينى نيست يعنى در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود و منجى شيعه كه كاملا عينى است. منتهى ما نياز به مترجمانى داريم كه اين تجلى باطنى مذهب شيعه را بياورد و وارد جامعه كند. مشكل ما در اين قلمرو و اين فضاست. شما مى‏دانيد دليل حجيت اجماع در شيعه برخلاف اهل سنت‏حضور معصوم، عليه‏السلام، است. اين را اگر از لحاظ روانشناسى مذهب با ديدگاه &laquo;ميرچاالياده&raquo;   و اصول دين‏شناسى معاصر نگاه كنيم مى‏شود حضور زنده، يعنى معتقد است كه اين موجود زنده در اين قلمرو كمكش مى‏كند. خيلى مهم است از لحاظ روانشناسى. درمورد فقهش ما چقدر حديث داريم كه حضرت وارد شدند دست گرفتند، من‏جمله آن جريان شيخ مفيد و آن شخصى كه زن باردارش فوت كرده بود. در مساله سياست هم همينطور. شما ببينيد حضور امام زمان، عليه‏السلام، در پيروزى انقلاب اسلامى ايران. بحثهايى كه مثلا ميشل فوكو و كلر برير و ديگران دارند، امام حسين، عليه‏السلام، و بعد امام زمان، عليه‏السلام، را مطرح مى‏كنند، بعد در كنفرانس تل‏آويو افرادى مثل برنارد لوئيس، مايكل ام . جى . جنشر، برونبرگ، مارتين كرامر روى اين بحث‏خيلى تكيه مى‏كنند، اصلا ويت‏سياسى شيعه به‏دليل اعتقاد به منجى است. جمله بسيار مشهورى دارند كه &laquo;اينها به اسم امام حسين، عليه‏السلام، قيام مى‏كنند و به‏اسم امام زمان، عليه‏السلام، قيامشان را حفظ مى‏كنند&raquo;     به اين مثال توجه كنيد: در 19 بهمن سال 57 كه رژيم شاه حكومت نظامى را از ساعت 4 بعد از ظهر اعلام كرده بود، مرحوم طالقانى با مدرسه رفاه تماس مى‏گيرد كه به‏امام بگوييد: چه بايد كرد؟ امام مى‏فرمايند: به ايشان بگوييد كه به مردم بگويند به خيابانها بيايند. مرحوم طالقانى شروع مى‏كند به گريه كردن كه آيا اين سيد مى‏داند چه مى‏كند؟ رژيم مردم را قتل‏عام مى‏كند و ... امام مى‏گويد به‏ايشان بگوئيد:  اين حكم مال من نيست‏. من در مساله سياسى، به‏عنوان كسى كه سعى مى‏كند با مبانى دينى‏اش برخورد استدلالى بكند، وقتى به اين قضيه نگاه مى‏كنم مى‏توانم بپذيرم كه امام، با يك بعد ديگر مساله را حل مى‏كند و آن جمله مهم كه&laquo;بگوئيد حكم من نيست‏&raquo;، يعنى حضور امام زمان، عليه‏السلام، براى ما در بطن سياست، فقه و اصول ما يك حضور واقعا زنده و عينى است. اما اين را فقط اهل فن مى‏دانند. شيعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد. من يك بحثى داشتم در جمع حوزويان و مبلغانى كه مى‏رفتند براى كشور گفتم شما بيان را عرض بر معنا نگيريد، جزء ذات بگيريد. يعنى بيان معنا جزئى از ذات معناست. فلذا روى چگونگى معنا هم ما بايد كار كنيم، ما به يك سيستمى نياز داريم، همين كارى كه شما به دنبالش هستيد.  يعنى من واقعا وقتى شنيدم كه يك مجله تخصصى دارد اين‏كار را مى‏كند كه جايش واقعا خالى بود خيلى خوشحال شدم، مى‏دانيد هويت‏شيعه به امام زمان، عليه‏السلام، است، تنها معصوم زنده كه اميد و هويت ماست. اين مساله خيلى احتياج به كار كردن دارد. حوزه و دانشگاه و سيستم اجرايى كشور كه امكانات دارند بايد اين‏كاررا بكنند و اين را مبدل به قاعده بكنند يعنى آنچه كه در بطن شيعه جريان دارد اين را يك‏جورى دربياوريم كه شخص عامى هم بداند حضور امام زمان، عليه‏السلام، در سياست چقدر است. غرب اين را فهميد. كنفرانس تل‏آويو را براى چه گذاشت؟ رسما مارتين كرامر مى‏گويد: ما اين را گذاشتيم كه ريشه‏ها و مبانى انقلاب ايران را و آثار و نتايج آن را در جهان بررسى كنيم، به نگاه سرخ شيعيان يعنى عاشورا و نگاه سبزشان يعنى انتظار مى‏رسند. ما برخلاف غربيها اين معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكرده‏ايم. ما نياز به حكيم داريم، فعل حكيم ترجمه و تنزيل و تمثيل معناست.  ما الان بزرگانى را داريم كه خيلى عالى مى‏فهمند، ولى نمى‏توانند با عوام رابطه ايجاد كنند، ما به يك واسطه نياز داريم كه هم حامل و جامع معنا باشد و هم قدرت تبيين معنا را براى بى‏سوادان داشته باشند. يعنى شيعه بايد روى مساله عرضه معانى و مبانى خودش بايد خيلى كار كند. غرب قدرتش به بيانش است نه محتوايش. باور كنيد بزرگترين متفكران غرب را بياوريد يكساعت‏ به ‏طور جدى با متفكران ما بنشينند و بحث كنند شكست‏خواهند خورد.  چرا گفتگوى تمدنها امروز دنيا به خستگى رسيده، يكى از ويژگيهاى لذت جسمى اين است كه انسان پس از مدتى به خستگى مى‏رسد. يك وقتى در امريكا اعلام شد كه مى‏خواهيم تظاهرات كنيم براى اينكه خدا برگردد. پذيرفته شد، چون نگاه آنها به تمدنهاى شرقى بويژه اسلامى يك‏جور ديگر است، به‏دليل اينكه مى‏دانند اينجا محتوا هست. &laquo;موريس بوكاى&raquo; كتابى دارد بررسى تطبيقى ميان انجيل و عهدين و قرآن. شما آن كتاب را بخوانيد، ذكر مى‏كند كه در اين فضا چه خبر است. مثلا پروفسور حسابى در يكى از مصاحبه‏هايش مى‏گفت من در يكى از آزمايشگاههاى پيشرفته غرب، قرآن ديدم. پرسيدم مسلمانيد؟ گفتند نه، ما داريم از اين كتاب يك چيزهايى درمى‏آوريم كه شما حالاها بايد دراين مسير بدويد. ببينيد محتوا ندارد ولى قدرت بيانش بسيار عالى است.  تفاوت ما با غرب اين است كه او فاقد محتوايى است كه بيان بسيار قوى دارد وگاهى بيان بسيار قوى محتواى خالى را جبران مى‏كند و ما محتواى بسيار بلندى داريم، اما قدرت ترجمه و بيانش را نداريم. شما روى اين فضا اگر بشود كار بكنيد خيلى خوب است. يك كسانى بايد تربيت‏ بشوند كه در نگاه به شيعه عمق‏نگرى داشته باشند، بيايند از ديدگاه &laquo;ميرچاالياده&raquo; استفاده بكنند. ما خيلى چيزها را هميشه مى‏بينيم اما چون به‏اين ديدن عادت كرده‏ايم ديگر به رمز و رازش پى نمى‏بريم. گاهى شما براى ادراك كامل بايد جايت را عوض كنى. من اين را ديروز در سمينارى در ايلام بحث كردم كه درمورد حضرت على، عليه‏السلام، بود.  گاهى براى ادراك على، عليه‏السلام، بايد فاصله بگيرى تا بتوانى از بيرون او را ببينى كه تو چى دارى؟ ما چون عاشقى مى‏كنيم نمى‏دانيم حامل چى هستيم. در بعد اعتقادى اين مى‏شود ديگر. ما ادراك ادراك بايد داشته باشيم. نيمكره راست مغزمان بايد بگويد چه داريم. من وقتى بدانم چه دارم حافظش هم هستم، مسلمين اگر نمى‏فهمند كه سرمايه‏شان دارد به تاراج مى‏رود مال بى‏عرضگى‏شان نيست، نمى‏دانند چه دارند. مدرك ادراك ادراكات در اين قلمرو ندارند.  ما اگر در اين فضا بيائيم واقعا كار بكنيم فاصله بگيريم از اين زاويه و از زواياى متعدد نگاه كنيم. صرفا بررسى احاديث نباشد. امام زمان، عليه‏السلام، در &laquo;فيوچريسم&raquo; غربى بررسى تطبيقى بشود با گوتمه با مسيح هم همينطور. من در محرم و عاشورا يك بحث دارم كه عنوانش اين است &laquo;از جرجرو تا كربلا&raquo; در دانشگاههاى هنر كشور كه دنبال بحث نو هستند از اين زاويه به مساله نگاه كنيم. همان بحث روحانى بالاى منبر است. من زاويه ديد را عوض كرده‏ام، تصور مى‏شود كه بحث جديدى است وقتى ما از اين زاويه ديد به آن نگاه مى‏كنيم.  من تصور مى‏كنم اگر نسبت‏به بحث مهدويت و موعود چنين جايگاهى را پيداكنيم روى آن كار كنيم و نيرو تربيت كنيم، قطعا مى‏توان از ابزار و تكنيك غرب هم استفاده كرد. شما اگر حامل معنا باشيد مرعوب ابزار نمى‏شويد. اين خيلى مهم است آنكه حامل معنا باشد از ابزار استفاده مى‏كند، حامل ابزار مى‏شود نه محمول ابزار. ما مى‏توانيم از ابزار آنها هم استفاده كنيم بعد امام زمان، عليه‏السلام، را جا بيندازيم. بيان مهم است. غرب اگر مى‏بينيد روى اين مسائل دغدغه دارد و دارد كار مى‏كند اولا، اهداف خاص خودش را دارد، ثانيا، جلوه‏هاى افكار عمومى را دارد متجلى مى‏كند و ثالثا، مى‏داند كه خيلى از معانى را مى‏تواند اينجا به‏دست‏بياورد. پى‏نوشت‏ها : 1- در دسامبر 1984 م (1356 ش) در دانشكده تاريخ دانشگاه تل‏آويو با همكارى مؤسسه مطالعاتى شيوهه- كه يك مؤسسه مطالعاتى غيرانتفاعى است و متصل به صهيونيسم- كنفرانسى با حضور 300 شيعه‏شناس درجه يك جهان برگزار شد و ظرف مدت 3 روز در آن 30 مقاله ارائه شد و به‏قول مارتين كرامر يكى از شيعه‏شناسان جهان كه دبير اين كنفرانس بود، هدف اصلى از برپايى اين كنفرانس، شناخت مفاهيم محورى در تمدن شيعه اثنى‏عشرى و بعد بالطبع شناسايى انقلاب اسلامى سال 57 در كشور ايران بود. تهاجم يا تفاوت فرهنگى، حسن بلخارى، ص 93]]></description>
            <category>پژوهش فرهنگ و هنر</category>
            <pubDate>Wed, 27 May 2009 11:10:56 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/article/156/سينمای-هاليود-ومهدويت-قسمت-اول</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000156-b.jpg" length="35273" type="image/jpeg"/>
        </item>
    </channel>
</rss>
