<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 4.0" -->
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <channel>
        <title>آینده روشن  - آخرين عناوين پرسش و پاسخ :: نسخه کامل</title>
        <description><![CDATA[تهیه شده توسط  آینده روشن ]]></description>
        <link>https://www.ayandehroshan.ir/Research/questionandanswer</link>
        <lastBuildDate>Tue, 13 Oct 2026 19:58:50 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 4.0</generator>
        <image>
            <url>https://www.ayandehroshan.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif</url>
            <title>آینده روشن  - آخرين عناوين پرسش و پاسخ :: نسخه کامل</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/Research/questionandanswer</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهیه شده توسط  آینده روشن ]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب با ذکر نام  صبح شد  آزاد است.</copyright>
        <pubDate>Tue, 13 Oct 2026 19:58:50 GMT</pubDate>
        <category>پرسش و پاسخ</category>
        <ttl>60</ttl>
        <atom:link href="https://www.ayandehroshan.ir/rssew.skj1zjyss1rhx2k4m.bjjb..w7i9g9zjqg.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <item>
            <title>هویت مادر امام</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/233/هویت-مادر-امام</link>
            <description><![CDATA[مادر امام مهدي(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) کیست؟هل هي جارية اسمها نرجس، أم جارية اسمها صقيل، أم جارية اسمها صیقل، أم جارية اسمها مليكة، أم جارية اسمها خمط، أم جارية اسمها حكيمة،  أم جارية اسمها ريحانة، أم سوسن، أم هي حرة! اسمها مريم؟پاسخ :در ابتدا توجه به دو نكته لازم است:الف)- اختلاف در يك مسئله و تعدد در آن دليل بر خرافه و بي پايه و اساس بودن آن مطلب نمي&zwnj;باشد.تعدد نام و لقب براي يك فرد نمي&zwnj;تواند دليل بر عدم وجود و خرافه بودن او باشد. به عنوان مثال پيامبر گرامي اسلام هر چند نام شريفشان محمد (صلّی الله علیه و آله) است چنانچه در قرآن مي&zwnj;فرمايد : و ما محمد إلا رسول  (آل عمران، 144) ولي در جاي ديگر از قرآن با لفظ &laquo;احمد&raquo; (صف، 6) از آن بزرگوار ياد شده است، چنانچه در روايات متعددي نيز از ايشان با لفظ &laquo;احمد&raquo; نام برده شده است. و يا در نزد اهل سنت يكي از نشانه&zwnj;هاي معروف ظهور &laquo;دجال&raquo; مي&zwnj;باشد كه در عين آنكه مورد قبول آنان بوده و در روايات و كتب صحاح از او سخن به ميان آمده است ولي پيرامون او و چگونگي حركت او اختلافهاي فراوان وجود دارد. يكي از موارد اختلافي، اسم او است. در يك جا از او به ابن صائد ياد شده است (صحيح بخاري، ج8، ص158) ودر جاي ديگر ابن صياد (صحيح بخاري، ج2،ص97) و در جاي ديگر جساسه (صحيح مسلم، ج 8، ص 204) سنن ابي داود، ج2، ص 319،باب في خبر الجساسة).ب) اختلاف و تعدد در يك موضوع اگر بر اساس علت و هدفي بوده و قابل توجيه باشد، امري پذيرفته شده است. و حتي در مواردي كه پيامها و نكته&zwnj;هايي در ضمن خود داشته باشد امر مطلوبي است. چنانچه تعدد لقب&zwnj;هاي يك فرد نشانه صفات و ويژگي&zwnj;هاي متعدد او مي&zwnj;باشد.با توجه به نكات فوق اكنون در پاسخ به اين سؤال مي&zwnj;گوئيم:بنابر آنچه در روايات مربوط به مادر امام مهدي (علیه السلام) آمده است نام آن بزرگوار &laquo;نرجس&raquo; مي&zwnj;باشد. در حديث صحيفه كه مربوط به وجود مقدس حضرت فاطمه (علیها السلام) است چنين آمده : &laquo;امه جارية اسمها نرجس&raquo; (كمال الدين، ج1، ب 27، ح1) در روايت محمد بن بحر شيباني نيز كه درباره ملّيت مادر حضرت مهدي (علیه السلام) است هر چند نام او در زبان رومي مليكه گفته شده است ولي در متن روايات از قول او آمده است: مردي كه من در سهم غنيمت، به او افتادم نامم را پرسيد، و من آن را پنهان كردم و گفتم : نامم نرجس است، او گفت : اين نام كنيزان است. (كمال الدين، ج2، ب41، ح1).بر اين اساس مي&zwnj;توان گفت : نام اصلي مادر گرامي امام عصر (علیه السلام) نرجس است و ديگر اسامي، نامهاي مستعار و يا لقب&zwnj;هايي براي آن بزرگوار است.در مورد علت تعدد براي ايشان گفته شده است:مردم آن زمان براي خوشامدگويي، كنيزان خود را به اسامي گوناگون و زيبا (از جمله نام  گلها) مي&zwnj;خواندند. علاقه و محبت فراوان جناب حكيمه خاتون به حضرت نرجس باعث شد كه او را با نام هاي زيبا صدا بزند تا نمايانگر لطف و محبت او باشد. و چون  مردم اين نامهاي مختلف را شنيده بودند مي&zwnj;پنداشتند نام آن بزرگوار سوسن يا ريحانه است، و لذا اين نامها در كتب تاريخي ضبط شد. لفظ صقيل كه به معناي روشن و جلا است نيز مي&zwnj;تواند لقب آن بانوي مكرم باشد چرا كه نورانيت و جلوه و صفاي  خاصي در چهره جناب نرجس خاتون نمايان بود.با توجه به اين كه خانه امام حسن عسكري(علیه السلام) تحت مراقبت بود تا چنانچه فرزند پسري از آن بزرگوار به دنيا آيد كه همان حجت دوازدهم  و موعودي باشد كه بساط ظلم و حكومت ستمكاران را از بين مي&zwnj;برد، او را به شهادت برسانند، لذا اين بانو داراي نام&zwnj;هاي متعددي شد تا مقداري ذهن&zwnj;ها دچار اضطراب و تشويش شده و به اصطلاح رد گم شود.بنا براين آنچه مستند روايي متعدد دارد و همه كتب معتبر و تاريخي شيعه مانند كمال الدين صدوق و غيبت طوسي و ارشاد مفيد آن را ذكر كرده&zwnj;اند نام &laquo; نرجس &raquo; است. ابن ابي الحديد معتزلي مي&zwnj;گويد:  اماميه بر اين باورند موعود ، امام دوازدهم  آن ها است كه فرزند كنيزي به نام نرجس است ، اما اصحاب ما بر اين باورند كه او فاطمي و از فرزندان فاطمه زهرا (علیها السلام) است و در آينده متولد مي&zwnj;شود و مادر او كنيز است.(الغارات، ج2، ص678 به نقل از ابن ابي الحديد).با توجه به مطالب فوق، نامهاي ريحانه، سوسن، صقيل و مليكه مي&zwnj;توانند براي يك فرد باشند و تعدد نامها مشكلي ايجاد نمي&zwnj;كند. نام او مليكه مي&zwnj;تواند باشد به اعتبار اين&zwnj;كه وي نوه دختري قيصر روم بوده و در زبان رومي او را به اين اسم نام&zwnj;گزاري كرده بودند، با توجه به روايت محمد بن بحر شيباني (كمال الدين، ج2، ب 41، ح1) و با توجه به روايتي كه در كتاب اثباة الهداة به نقل از كتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان  از امام حسن عسكري (علیه السلام) نقل كرده است: او بزودي به دنيا مي&zwnj;آيد و از مردم غايب مي&zwnj;شود غيبت طولاني(اثباة الهداة، ج3، ص569،فصل 44، ح680).نام او نرجس است با توجه به روايات متعدد كه از حضرت فاطمه زهرا و حكيمه خاتون (علیهما السلام) نقل شده است و در همه كتب تاريخي و روايي معتبر شيعه ذكر شده است.نام او صقيل مي&zwnj;تواند باشد با توجه به جلوه خاص و ممتازي كه در چهره او بود، چنانچه در نقل آمده است كه او را به جهت حمل &laquo;صقيل&raquo; گفتند(غيبة طوسي، 393) .در نقل آمده است حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكري كنيزي(علیه السلام) داشت كه به او نرجس مي&zwnj;گفتند. روزي امام حسن عسكري (علیه السلام) وارد شد به او نيك نظر كرد. به او گفتم: اي آقاي من، مي&zwnj;بينم شما را كه به او نگاه مي&zwnj;كني. فرمود: نگاه نمي&zwnj;كنم مگر از روي تعجب. گفتم : شگفتي شما از چيست؟ فرمود : فرزندي كه نزد خداي تعالي گرامي است از او مي&zwnj;باشد. (غيبة طوسي، ص 244، ح210).در روايتي نيز كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است حضرت چنين تعبير مي&zwnj;كند: گفته مي&zwnj;شود به مادر او صقيل.(بحار، ج51،ص24).به او سوسن و ريحانه گفته شده است، با توجه به اينكه اين دو لفظ از اسامي گل&zwnj;ها است و يا مالك وي از روي محبت ، آن بانو را با نام&zwnj;هاي گل مي&zwnj;خوانده است و يا به خاطر آنكه دشمنان دچار تشويش ذهن شوند.اما لفظ حكيمه ، در متون روايي و تاريخي از او ذكري به ميان نيامده است مگر در كلام ابن خشاب كه گفته است: در روايتي (نقلي) به مادر او حكيمه گفته شده است. و يا گفته است بعض اصحاب تاريخ گفته&zwnj;اند : به مادر منتظر ، حكيمه گفته شده است.(بحار، ج51، ص24، ح37).البته بايد توجه داشت كه اين گونه نقل&zwnj;ها نمي&zwnj;تواند داراي قوت و اعتبار باشد چرا كه ناقل مجهول است و در كلام ديگري مؤيد و قرينه&zwnj;اي براي آن نداريم. به علاوه كه مي&zwnj;تواند اشتباه در نقل نيز باشد چرا كه بانوي تربيت كننده نرجس خاتون جناب حكيمه خاتون بوده است.نام مريم فقط در نقل دروس از شهيد اول است و به صورت &laquo;قيل&raquo; (يعني گفته شده) آمده است و اين نشان از ضعف نام براي جناب نرجس خاتون است. علاوه بر اين&zwnj;كه شيعه و سني (با توجه به كلام ابن هلالي ثقفي در الغارات) اتفاق دارند كه مادر امام عصر كنيز است. لذا محقق بحراني در &quot;حدائق الناظره&quot; اين نام رادر نهايت ضعف مي&zwnj;داند (ج17، ص440) . لفظ خمط نيز فقط در تاريخ ابن خلكان است(بحار، ج51،ص24) و پيداست چنين نامي كه دليل و استنادي براي آن در كتب معتبره نباشد مورد پذيرش نمي&zwnj;باشد.خلاصه آنكه تعدد نامها باعث نمي&zwnj;شود وجود يك  فرد زير سؤال برده شده و نفي شود ، علاوه بر اينكه برخي نامها مانند مريم و خمط مستند تاريخي و روايي ندارد و لذا مردود است.]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 11:00:21 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/233/هویت-مادر-امام</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000233-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>ولایت فقیه</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/232/ولایت-فقیه</link>
            <description><![CDATA[کار نایب اول، کم&zwnj;کم به دستگاه ولایت فقیه تبدیل شد فقهای بزرگ شیعه مانند مرحوم کلینی دستگاه نواب امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را برای تداوم شیعه ضروری تشخیص داده و از آن پشتیبانی کردند و کم&zwnj;کم فقها جای کاسبان را گرفتند و در دوران صفویه آن را به اصل لایتغیر تبدیل نمودند که دیگر کسی جرأت سؤال از آن را ندارد؛باید توجه داشت که ولایت فقیه ادامه نیابت خاصه نیست و نویسنده چنان&zwnj;که نیابت خاصه را وارونه تفسیر کرده ولایت فقیه و نیابت عامه را نیز وارونه بیان می&zwnj;کند و این مغالطه و شیادی نویسنده است که می&zwnj;خواهد نیابت عامه را به نیابت خاصه مربوط کرده و ادامه آن القاء کند و بعد آن&zwnj;چه را می&zwnj;خواهد نتیجه بگیرد.زیرا نایبان خاص تنها نقش واسطه را داشتند هر آن&zwnj;چه مردم می&zwnj;گفتند یا می&zwnj;آوردند آنها را به امام می&zwnj;رساندند و در مقابل پیام یا کمک مالی امام را به مردم تحویل می&zwnj;دادند اما بر کسی ولایت نداشتند و شما در هیچ منبعی پیدا نمی&zwnj;کنید که آنها فتوا دهند یا حکم صادر کنند یا ولایتی اعمال کنند.اما ولایت فقیه چنان&zwnj;که از اسم آن معلوم است ولایت است نه وساطت. هر چند نام هر دو نیابت است اما مفهوم نیابت در نایب خاص با نایت عام کاملاً متفاوت است. لذا شما هیچ فقیهی را نمی&zwnj;یابید که برای اثبات ولایت فقیه به نیابت نایبان خاص استدلال کند. زیرا آنها اساساً ولایتی نداشتند تا ولایت فقیه جامع&zwnj;الشرایط ادامه ولایت آنها باشد.یکی از دلایل نقلی ولایت فقیه علاوه بر دلایل عقلی آن روایت امام صادق(علیه السلام) است که فرمود:ینظران الی من کان منکم ممن قدروی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حَکَماً فإنی قد جعلته علیکم حاکما فإذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فإنما استخف بحکم الله و علینا رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله. نگاه کنند به هر کس از شما که راوی حدیث ماست و در حلال و حرام صاحب&zwnj;نظر است و احکام ما را می&zwnj;داند پس حاکمیت او را بپذیرند زیرا من او را بر شما حاکم قرار دادم، پس هرگاه بر طبق حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود امر خداوند خوار شمرده شده است و ما (اهل&zwnj;بیت) را رد کرده&zwnj;اند و رد کردن ما رد کردن خداوند است و آن شخص به منزله مشرک است.چنان&zwnj;که ملاحظه می&zwnj;شود این ولایت را ائمه معصومین(علیهم السلام) سالیان بسیار طولانی قبل از نیابت خاصه به فقهاء داده&zwnj;اند و  ادعای &laquo;خشت اول عثمان ساختمان ولایت فقیه را به میراث گذاشته است&raquo; حرفی کاملاً دروغ و بی&zwnj;پایه و اساس است.به تصریح این روایت و روایات دیگر  مجتهد جامع&zwnj;الشرایط حتی در زمان حضور امام معصوم حتی در همان شهر امام این ولایت را دارد و حکم و فتوا می&zwnj;دهد و مردم موظف به پذیرش حکم و تقلید از او هستند. اساساً ولایت فقیه ویژه دوران غیبت نیست که ادامه نیابت خاصه باشد بله هنگام حضور امام رهبری جامعه بر عهده امام است و فقها یاوران امام هستند اما در نبود ظاهری ایشان، رهبری جامعه بر عهده فقیه جامع&zwnj;الشرایط است. اما این سعه و ضیق ولایت است نه اصل ولایت. ]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 10:58:25 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/232/ولایت-فقیه</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000232-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>ولادت و غیبت</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/231/ولادت-غیبت</link>
            <description><![CDATA[آیا مسأله ولادت و غیبت، ساخته نواب اربعه نیست؟ بعضی درصدد القاء آن هستند که ولادت را نواب یا فقهاء شیعه ساخته&zwnj;اند، باید گفت ولادت را بسیاری از بزرگان اهل سنت باور دارند و تنها در کتاب گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور نوشته دانشمند محقق علی&zwnj;اکبر مهدی&zwnj;پور 20 تن از بزرگان صاحب کتاب اهل سنت از هر چهار فرقه مالکی، حنفی، شافعی، حنبلی نام برده شده است که به ولادت فرزند امام حسن عسگری(علیه السلام) اعتقاد دارند و بعضاً معتقدند همو مهدی موعود است.کسی که چنین ادعایی کند با روایات فراوانی که غایب شدن امام را قبل از ولادت ایشان خبر داده است و در تمام کتاب&zwnj;های معتبر شیعی نقل شده است، چه می&zwnj;کند؟ ابن صباغ که از نویسندگان اهل تسنن است در کتاب الفصوص المهمه می&zwnj;گوید:و کان الخبر بغیبته ثابتاً قبل وجوده. خبر غایب شدن امام دوازدهم با کتاب&zwnj;های نوشته شده قبل از ولادتش ثابت شده است.بسیاری از اصحاب ائمه پیشین &laquo;کتاب الغبیه&raquo; داشته&zwnj;اند که اساساً عنوان کتاب خبر از وقوع چنین حادثه&zwnj;ای در آینده می&zwnj;داد و نام این کتاب&zwnj;ها در کتب رجال مانند &laquo;رجال نجاشی&raquo; ثبت است حال این همه مدرک را کنار بگذاریم و بگوییم بزرگان بعد از رحلت امام عسگری(علیه السلام) ناچار به شایع کردن غیبت شدند؟حتی دو مرحله&zwnj;ای بودن غیبت نیز در روایات امامان مورد اشاره بوده است و در کتاب&zwnj;های روایی که قبل از ولادت امام نوشته شده است، موجود است. از اول قرار بود یک مرحله به صورت سفارت و داشتن واسطه باشد تا مردم شوکه نشده و غیبت امام را بتوانند تحمل کنند و در مرحله بعد سفارت تمام شده و نیابت عامه آغاز گردد. حتی ابن صباغ به این دو مرحله بودن اشاره دارد &laquo;و له قبل قیامه غیبتان&raquo;  بنابراین دو مرحله&zwnj;ای بودن از اول طرح&zwnj;ریزی شده بود.]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 10:48:23 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/231/ولادت-غیبت</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000231-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>نوشتن نام امام</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/230/نوشتن-نام-امام</link>
            <description><![CDATA[حکم نوشتن نام ایشان چیست؟در منابع شيعه به هيچ عنوان نهي از كتابت و نوشتن نام امام مهدي (علیه السلام) وارد نشده است، لذا در بسياري از كتاب&zwnj;هاي روايي و غير روايي شيعه نام امام مهدي(علیه السلام) نوشته است، براي نمونه در كتاب شريف &laquo; كمال&zwnj;الدين &raquo; شيخ صدوق چنين آمده است كه از امام عسگري سؤال شد: يا ابن رسول&zwnj;الله! فمن الحجه و الامام بعدك؟ فقال ابني محمد و هو الإمام و الحجة بعدي (باب 38،حديث 9، ج2، ص120 مترجم) اين روايت در كتاب كفاية الاثر نيز آمده (ص 296) و نيز در وسايل الشيعه  شيخ حر عاملي (ج16، ص246، ح21475 چاپ آل البيت) اعلام الوري (ج2، ص253) و ( كشف الغمة3/336) و ساير كتب، بنابراين اين نسبت كه شيعه قايل به نهي از كتابت نام شريف امام مهدي (علیه السلام) است نسبتي ناروا و غير صحيح است . اما علت اينكه نام مبارك حضرت را با حرف مقطعه &zwnj;&zwnj;( م ح م د ) مي نويسند همان حرمت تسميه است، يعني چون گروهي از علماي شيعه قائل به عدم جواز تلفظ نام مبارك ايشان هستند لذا در نوشتن نام با حروف مقطعه مي نويسند تا كسي كه حديث يا متني را مي خواند بدون توجه نام مبارك را بر زبان نياورد و متوجه گردد كه اين كلمه نام مبارك حضرت است كه تلفظ كردن آن جايز نيست . به طور مثال در كتاب &laquo; الامامة و التبصرة &raquo; نوشته پدر بزرگوار شيخ صدوق حديث بالا به صورت ابني م ح م د آمده است ص2 . و در اصول كافي ، ج1 ، ص528 آمده است : بابنه &laquo; م ح م د &raquo; رحمة للعالمين .البته نكته قابل تأمل و دقت در اين اشكال اين است كه چنين اشكالي از باب الغريق يتشبث بكل حشيش است و تنها عجز و درماندگي مخالفان و معاندان شيعه را مي رساند نه ضعف عقايد تشيع را، زيرا بر فرض كه شيعه قائل به نهي از كتابت اسم است ثم ماذا ؟ اين نهي چه چيزي را ثابت مي كند . مثلاً اگر نوشتن نام جايز نباشد امام مهدي موهم مي شود؟يا اگر واجب باشد حقيقت مي يابد ؟]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 10:46:49 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/230/نوشتن-نام-امام</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000230-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>نایبان خاص</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/229/نایبان-خاص</link>
            <description><![CDATA[نایبان خاص هیچ کدام عالم و فقیه و از بزرگان دانش نبوده&zwnj;اند و تألیفی ندارند. همه کاسب بوده&zwnj;اند، لذا در مقابل مدعیان که می&zwnj;گویند مسائل اقتصادی باعث شده این ادعا درست شود چه باید گفت؟اما آن&zwnj;چه در مورد نایبان خاص امام نوشته می&zwnj;شود و با الفاظی مانند دکان&zwnj;دار و روغن&zwnj;فروش می&zwnj;خواهند وجهة آنها را تخریب نماید بایست دقت بیشتری کرد قبل از پرداختن به مطالبی در مورد این بزرگواران و یاران صدیق امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) که رحمت خداوند بر همه آنها باد به نکته&zwnj;ای در مورد نحوه برخورد مشرکان کینه&zwnj;توز با پیامبر رحمت دقت می&zwnj;کنیم وقتی پیامبر برای عده&zwnj;ای خبر رسالت و پیامبری خود را می&zwnj;داد می&zwnj;گفتند دروغ می&zwnj;گویی اگر راست می&zwnj;گویی معجزه&zwnj;ای بیاور. وقتی پیامبر معجزه می&zwnj;آورد به&zwnj;جای آن که قانع و فروتن گردند بر کفرشان می&zwnj;افزودند و می&zwnj;گفتند هم دروغ می&zwnj;گوید و هم سحر می&zwnj;کند!!از این قضیه کوتاه و گویا می&zwnj;توان فهمید کسی که مغرض است حتی نکته&zwnj;های مثبت و دلیل&zwnj;های صدق یک مطلب را وارونه جلوه داده و دلیل کذب می&zwnj;انگارد.حال در مورد نواب خاص امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دقیقاً چیزی که منطقی و صحیح و معقول است درست برعکس جلوه&zwnj; داده شده و نقطه ضعف قلمداد شده است.توضیح مطلب: هم&zwnj;چنان که می&zwnj;دانید امام دهم و یازدهم کاملاً زیر نظر حکومت عباسی بودند و لقب عسگری برای نگه&zwnj;داری آنها در پادگان نظامی (عسگر) به آنها داده شده است. یعنی حکومت برای تسلط صد در صد بر این دو امام بزرگوار آنها را در محیط بسته و مشخص که تمام همسایگان و ساکنان شهر افراد نظامی و شناخته شده بودند نگه&zwnj;داری می&zwnj;کرد. و تمام رفت و آمدها به منزل امام کنترل می&zwnj;شد. حال در چنین محیط نظامی که همه چیز دقیقاً کنترل می&zwnj;شد عقل چه حکمی می&zwnj;کند؟ آیا فقیهی سرشناس می&zwnj;توانست به خانه امام رفت و آمد کند یا مردم می&zwnj;توانستند به منزل آن عالم برجسته رفت و آمد کنند و مسائل خود را اعم از مالی و غیره مطرح نمایند. بدیهی است که چنین کاری ممکن نبود و افراد دستگیر و بازجویی می&zwnj;شدند در این فضا معقول&zwnj;ترین و صحیح&zwnj;ترین راه این است که افرادی که گمان نمی&zwnj;رود واسطه امام باشند و مطالب را رد و بدل کنند، به کار گرفته شده و فعالیت نمایند. اگر کسی زندگی دو نایب اول یعنی جناب عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان را مطالعه نماید در می&zwnj;یابد آنها مأمور تأمین روغن سامراء و از کسانی بودند که آذوقه پادگان را فراهم می&zwnj;کردند یعنی جزء حکومت بود و اصلاً گمان نمی&zwnj;رفت که نایب امام باشند و چنان&zwnj;که در کتاب &laquo;سازمان وکالت&raquo; نوشته دکتر جباری به&zwnj;طور مفصل و تحقیقی بیان شده است نامه&zwnj;های صادره از امام(علیه السلام) و نیز پول و نامه&zwnj;های مردم داخل ظرف&zwnj;های روغن قرار می&zwnj;گرفت و مردم به بهانه خرید یا فروش روغن ظرف&zwnj;های حاوی پول و نامه را رد و بدل می&zwnj;کردند. بدیهی است که چنین کاری توسط یک فقیه امکان نداشت. فضای حاکم بر دوران امام فضای تقیه و مخفی&zwnj;کاری بوده نه محیط باز که محیط فعالیت عالمان و افراد سرشناس علمی باشد.از طرف دیگر اگر یک عالم و فقیهی ادعای نیابت می&zwnj;کرد می&zwnj;شد این احتمال را داد که برای گذران زندگی و جلب مال چون فعالیت دیگری نمی&zwnj;تواند بکند این ادعا را کرده است. اما کسی که مغازه دارد درآمد دارد خیلی بعید است که دست به چنین کار خطرناکی بزند و برای پول بیشتر خود را با حکومت درگیر کند لذا کاسب بودن نایبان دلیل بر صدق مدعای آنهاست نه دروغ بودن ادعایشان. البته چنان که گفتیم کسی که بنای مخالفت دارد و چشم را بر حقیقت بسته است معقول&zwnj;ترین روش را نیز طوری تفسیر می&zwnj;کند که غیر معقول و ساختگی به نظر رسد.البته تذکر این نکته نیز لازم است که هر چند آنان فقیه و عالم برجسته نبودند اما کاسب بودن آنها به معنی کم&zwnj;سوادی یا عوام بودن آنها نیست. نایبان بنا به آن&zwnj;چه در تاریخ زندگی آنها آمده است افرادی بسیار والامقام دارای کشف و کرامت  و عالم و پرورش یافته مکتب امامان معصوم بودند و هرگز یک فرد عادی و کاسبی دور از دین و معرفت نبودند.چرا حرف جعفر پسر امام دهم و برادر امام یازدهم که از خانواده عصمت و طهارت است نباید باور شود ولی روایت عثمان روغن&zwnj;فروش(نایب اول) باید قبول شود؛که آیا به صرف این&zwnj;که جعفر برادر امام عسکری(علیه السلام) است سخن او حجت است و احتمال هر گونه خیانت و دروغ از او منتفی است (با آن همه سوابق سوئی که در رفتار او نقل شده است)  و عثمان بن سعید به جرم این&zwnj;که روغن&zwnj;فروش است دروغگو و خائن است؟!! مگر در قرآن عزیز که ظاهراً مورد قبول نویسنده مقاله است سخن از دو پیامبر که همسرانی خائن داشتند و نیز فرزند نوح که جزء کافران و هلاک&zwnj;شدگان قرار گرفت نرفته است؟! ]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 11:31:45 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/229/نایبان-خاص</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000229-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>نام پدر امام</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/204/نام-پدر-امام</link>
            <description><![CDATA[بررسی احاديث : اسم ابيه اسم ابي (عبدالله)نود الاشارة قبل دراسة هذه الاحاديث الي ان بعض علماء الشيعه أوردوا بعضها، لا إيمانا بها، لمخالفتها لاُصول مذهبهم، و إنما لأمانتهم في نقلها من كتب أهل السنة دون  تحريف أو حذف؛ إمّا لإمكان تأويلها بما لا يتعارض اُصول المذهب، و إمّا للبرهنة علي الأمانة في النقل، و إيقاف المسلمين علي مناقشاتهم، و هي:الحديث الذي أخرجه ابن أبي شيبة، والطبراني، والحاكم، كلّهم من طريق عاصم بن أبي النجود، عن زرّ بن حبيش، عن عبدالله بن مسعود، عن النبي(صلّی الله علیه و آله) أنه قال: &laquo;لا تذهب الدنيا حتي يبعث الله رجلاً يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي&raquo; (المصنف لابن أبي شيبة 15: 198/19493، المعجم للطبراني10:163/10213 و 10: 166/1022 ، مستدرك الحاكم4:442. و اورده من الشيعة المجلسي في بحار الانوار51: 82/21 ، عن كشف الغمة للاربلي3: 261، والاخير نقله عن كتاب الاربعين لابي نعيم.)الحديث الذي أخرجه أبو عمرو الداني، والخطيب البغدادي كلاهما من طريق عاصم بن أبي النجود، عن زرّ بن حبيش، عن عبدالله بن مسعود عن النبي (صلّی الله علیه و آله) أنه قال: &laquo; لا تقوم الساعة حتي يملك الناس رجل من اهل بيتي، يواطئ اسمه اسمي، و اسم  أبيه اسم أبي&raquo;.(سنن أبي عمرو الداني: 94-95، تاريخ بغداد1: 370 و لم يروه احد من الشيعة).الحديث الذي أخرجه نعيم بن حماد، و الخطيب ،و ابن حجر كلهم من طريق عاصم أيضاً، عن زرّ، عن ابن مسعود، عن النبي(صلّی الله علیه و آله) انه قال: &laquo;المهدي يواطئ اسمي و اسم أبيه اسم أبي&raquo; (تاريخ بغداد 5: 391، كتاب الفتن لنعيم بن حماد 1: 367/1076و 1077 و فيه يقول ابن حماد &laquo;و سمعته غير مرة لا يذكر اسم ابيه&raquo;، و أخرجه في كنز العمال  14:  268/ 38678 عن ابن عساكر، و نقله السيد ابن طاووس في التشريف بالمنن156/196 و 197 باب /163 عن فتن ابن حماد، كما أورده ابن حجر في القول المختصر: 40/4 مرسلاً)الحديث الذي أخرجه نعيم بن حماد بسنده عن أبي الطفيل قال: &laquo;رسول الله (صلّی الله علیه و آله) : المهدي اسمه اسمي، و اسم أبيه اسم أبي&raquo; (الفتن لنعيم بن حماد1 : 368،1080 و عنه السيد ابن طاووس في التشريف بالمنن: 257/ 200).حقيقة هذا التعارض و بيان قيمته العلمية:هذه هي الأحاديث التي جعلت مبرراً لاختيار (محمد بن عبدالله) كمهديٍّ في آخر الزمان، و كلها لا تصحّ حجة و مبرراً لهذا الاختيار. و قد علمت أن الثلاثة الاُولي منها تنتهي إلي ابن مسعود من طريق واحد و هو طريق عاصم بن أبي النجود. و سوف يأتي ما في هذا الطريق مفصّلاً. و أما الحديث الرابع، فسنده ضعيف بالاتفاق اذ وقع فيه رِشْدِينُ بن سعد المهري و هو: رِشْدِينُ بن أبي رِشْدِين المتّفق علي ضعفه بين أرباب علم الرجال من اهل السنة.فعن أحمد بن حنبل: أنه ليس يبالي عمّن روي، و قال حرب بن إسماعيل : &laquo;سألت أحمد بن حنبل عنه، فضعّفه&raquo;، و عن يحيي بن معين: لا يكتب حديثه. . عن أبي زرعة: ضعيف الحديث، وقال أبو حاتم: منكر الحديث، و قال الجرجاني: عنده معاضيل، و مناكير كثيرة، و قال النسائي: متروك الحديث لا يُكتَب حديثه.وبالجملة فإنّي لم أجد أحداً وثّقه قطّ الا هيثم بن ناجة فقد وثقّه و كان أحمد بن حنبل حاضراً في المجلس فتبسم ضاحكاً، و هذا يدلّك علي تسالمهم علي ضعفه(راجع: تهذيب الكمال 9:191/1911، و تهذيب 3: 240 ففيهما جميع ما ذكر بحق رِشْدِين بن أبي رِشْدِين).و لا شك، أنه من كان حاله هو ما عرفت فلا يؤخذ عنه مثل هذا الامر الخطير.وأما الأحاديث الثلاثة الاُولي، فهي ليست بحجة من كل وجه، و مما يوجب وهنها و ردها هو ان عبارة: (و اسم أبيه اسم أبي) لم يروها كبار الحفّاظ و المحدثين، بل الثابت عنهم رواية: (و اسمه اسمي) فقط من دون هذه العبارة كما سنبرهن عليه، هذا مع تصريح بعض العلماء من أهل السنة الذين تتبعوا طرق عاصم بن أبي النجود بأن هذه الزيادة ليست فيها، كما سيأتي مفصلاً. و من ثم، فإن إسناد هذه الأحاديث الثلاثة ينتهي إلي ابن مسعود فقط، بينما المروي عن ابن مسعود نفسه كما في مسند أحمد-و في عدة مواضع &ndash; (و اسمه اسمي) فقط (مسند أحمد،376و 377و 430 و 448)، و كذلك الحال عند الترمذي فقد روي هذا الحديث من دون هذه العبارة، مشير إلي أنّ المروي عن علي(علیه السلام)، و أبي سعيد الخدري، و اُم سلمة، و أبي هريرة هو بهذا اللفظ (و اسمه اسمي) ثم قال &ndash;بعد رواية الحديث عن أبي مسعود بهذا اللفظ-: &laquo;و في الباب : عن علي، و أبي سعيد، و اُم سلمة، و أبي هريرة. و هذا حديث حسن صحيح&raquo;(سنن الترمذي 4، 505/.223).و هكذا عند أكثر الحفاظ، فالطبراني مثلاً أخرج الحديث عن ابن مسعود نفسه من طرق اُخري كثيرة و بلفظ: (اسمه اسمي)، كما في أحاديث معجمه الكبير المرقمة: 10214و 10215و 10217و 10218و 10219و 10220و 10221و 10223و 10225و 10226و 10227و 10229و 10230. و كذلك  الحاكم في مستدركه أخرج الحديث عن ابن مسعود بلفظ: (يواطئ اسمه إسمي)فقط، ثم قال: &laquo;هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه&raquo; (مستدرك الحاكم 4: 442) و تابعه علي ذلك الذهبي، و كذلك نجد البغوي في مصابيح السنّة يروي الحديث عن ابن مسعود من دون هذه الزيادة مع التصريح بحسن الحديث(مصباح السنة492/4210) .و قد صرح المقدسي الشافعي بأن تلك الزيادة لم يروها أئمة الحديث، فقال- بعد أورد الحديث عن ابن مسعود بدون هذه الزيادة- &laquo;أخرجه جماعة من ائمة الحديث في كتبهم، منهم الإمام أبو عيسي الترمذي في جامعه، و الإمام أبو داود في سننه، والحافظ أبوبكر البيهقي، والشيخ أبو عمرو الداني، كلهم هكذا&raquo; (عقد الدرر: 51/ باب 2) أي: ليس فيه: (و إسم أبيه إسم أبي) ثم أخرج جملة من الأحاديث المؤيدة لذلك مشيراً إلي من أخرجها من الأئمة الحافظ كالطبراني، و أحمد بن حنبل، والترمذي، و أبي داود، والحافظ أبي داود، والبيهقي، عن عبدالله بن مسعود، وعبدالله بن عمر، وحذيفة(عقد الدرر:51-56 / باب2).هذا زيادة علي ما مرّ من اشارة الترمذي إلي تخريجها عن علي(علیه السلام) ، و أبي سعيد الخدري، و اُم&zwnj;سلمة، و أبي هريرة؛ كلهم بلفظ(و اسمه اسمي) فقط.ولا يمكن تعقل اتفاق هؤلاء الأئمة الحفاظ بإسقاط هذه الزيادة (و اسم أبيه اسم أبي) لو كانت مروية حقاً عن ابن مسعود مع أنهم رووها من طريق عاصم بن أبي النجود، و يستحيل تصور إسقاطهم لها لما من أهمية بالغة في النقص علي ما يدعيه الطرف الآخر.و من هنا يتضح أنّ تلك الزيادة قد  زيدت علي حديث ابن مسعود من طريق عاصم إما من قِبَل إتباع الحسنيين و أنصارهم ترويجاً لمهدوية محمد ابن عبدالله بن الحسن المثني، أو من قبل أتباع العباسيين و مؤيديهم في ما زعموا بمهدوية محمد بن عبدالله &ndash;أبي جعفر- المنصور العباسي.و قد يتأكد هذا الوضع فيما لو علمنا بأنّ الاول منهما كانت رتّة في لسانه، مما اضطر أنصاره علي الكذب علي أبي هريرة، فحدثوا عنه أنه قال:&laquo;إن المهدي اسمه محمد بن عبدالله في لسانه رتّة&raquo;(هذا الحديث الموضوع منقول في معجم أحاديث الإمام المهدي عن مقاتل الطالبين:163-164. و صاحب مقاتل الطالبين زيدي مذهب است لذا براي تقويت فرقه خود اين حديث را آورده است).و لما كانت الأحاديث الثلاثة الاُولي من رواية عاصم بن أبي النجود، عن زرّ بن حبيش عن عبدالله بن مسعود، مخالفة لما أخرجه الحفاظ عن عاصم من أحاديث في المهدي &ndash;كما مر-،  فقد تابع الحافظ أبو نعيم الأصبهاني (ت/430هـ) في كتابه (مناقب المهدي) طرق هذا الحديث عن عاصم حتي أوصلها إلي واحد و ثلاثين طريقاً، و لم يُرْوَ في واحد منها عبارة (و اسم أبيه اسم أبي) بل اتفقت كلها علي رواية (و اسمه اسمي) فقط. و قد نقل نص كلامه الكنجي الشافعي (ت/ 638هـ) ثم عقّب عليه بقوله: &laquo;ورواه غير عاصم، عن زر، و هو عمرو بن حرة، عن زر كل هؤلاء رووا (اسمه اسمي) إلّا ما كان من عبيدالله بن موسي، عن زائدة، عن عاصم، فإنّه قال فيه: (و اسم أبيه اسم أبي). ولا يرتاب اللبيب أن هذه الزيادة لا اعتبار بها مع اجتماع هؤلاء الأئمة علي خلافها &ndash;إلي أن قال &ndash; والقول الفصل في ذلك: إن الامام أحمد-مع ضبطه و إتقانه- روي هذا الحديث في مسنده [في] عدة مواضع : واسمه اسمي&raquo; (البيان في أخبار صاحب الزمان/ الكنجي الشافعي: 482) و من هنا يُعلم أنّ حديث: (.. و اسم أبيه اسم أبي) فيه من الوهن ما لايمكن الاعتماد عليه في تشخيص اسم والد المهدي المباشر.و عليه، فان من ينتظر مهدياً باسم(محمد بن عبدالله ) إنما هو في الواقع- و علي طبق ما في التراث الاسلامي من أخبار- ينتظر سراباً يحسبه الضمآن ماء.و لهذا نجد الاستاذ الأزهري سعد محمد حسن يصرح بأن أحاديث (اسم أبيه اسم أبي) أحاديث موضوعة، ولكن الطريف في تصريحه أنه نسب الوضع إلي الشيعة الامامية لتؤيد بها وجهة نظرها علي حد تعبيره(المهدية في الإسلام/ الاستاذ الازهري سعد محمد حسن، 69).و يتضح مما تقدم أنَّ نتيجة البحث في طوائف أحاديث نسب الإمام المهدي، قد انتهت إلي كونه من ولد الإمام الحسين(علیه السلام) لضعف سائر الأحاديث التي وردت مخالفة لتلك النتيجة، مع عدم وجود أية قرينة تشهد بصحة تلك الأحاديث، بل توفرت القرائن الدالة علي اختلافها. (برگرفته از كتاب &laquo;المهدي المنتظر في الفكر الاسلامي&raquo; از &laquo;ثامر العميدي&raquo;)]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 09:38:30 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/204/نام-پدر-امام</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000204-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>مدت حکومت</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/203/مدت-حکومت</link>
            <description><![CDATA[مدت حکومت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) چقدر خواهد بود؟در پاسخ به اموري بايد توجه داشت:الف) مدت حكومت امام مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) يكي از مباحث فرعي مهدويت مي&zwnj;باشد و مربوط به حادثه&zwnj;اي است كه در آينده رخ خواهد داد و اختلاف در مباحث فرعي، در اكثر قريب به اتفاق مباحث علمي و امور عملي (اگر نگويم در همه امور) روي مي&zwnj;دهد و كسي نمي&zwnj;گويد به علت اختلاف در امور فرعي، اصل يك مطلب مخدوش است. اهل سنت در بسياري از امور فرعي عبادات اختلاف دارند و لذا مذاهب اربعه فقهي به وجود آمد، آيا اين چنين اختلاف مي&zwnj;تواند باعث بطلان اصل دين و امور عبادي شود. همچنين در مباحث اعتقادي نيز اختلافات فاحش وجود دارد كه از مهمترين آنها اعتقاد به جبر و تفويض است. آيا شما چنين اختلافاتي را دليل بر بطلان اصل دين اسلام و يا مذهب عامه مي&zwnj;دانيد؟ب) يكي از مسائلي كه عامه به آن معتقدند چنانچه پرسش&zwnj;گر به آن اعتراف دارد، قضيه مهدويت است. اينان نيز ظهور امام مهدي (علیه السلام) را در آخر الزمان باور دارند، هر چند برخي از آنها ولادت او را نپذيرفته&zwnj;اندو مي&zwnj;گويند در نزديكي ظهور به دنيا خواهد آمد.با نگاهي به احاديث اهل سنت در مورد امام مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و مدت حكومت او به روشني مي&zwnj;بينيم كه در ميان آنها نيز در اين زمينه اختلاف وجود دارد و آنان نيز براي طول مدت حكومت اقوال متعدد دارند كه به برخي از آنها اشاره مي&zwnj;كنيم:يملك سبع سنين (سنن ابو داود، ج2، كتاب المهدي، ص 310، ح4285)يعيش خمساً او سبعاً او تسعاً (سنن ترمذي، ج3، باب ما جاء في المهدي، ص343، ح2333)  يعيش سبعاً او ثمانياً يعني حججاً (مستدرك  حاكم، ج4، ص558)ان قصر فسبع و الا فتسع (سنن ابن ماجه،ج2، ص1367، ح4083) تسعاً او عشراً (فضل الكوفه، ص26)و في رواية انها اربع عشر سنة (اسعاف الراغبين ص140و141)تسعة عشر سنة و شهراً (عقد الدرر، ص239- ابن حجر هيثمي ، القول  المختصر،ص30)يملك عشرين سنة (مجمع الزوايد، ج7، ص319- طبراني، معجم كبير، ج8، ص102)و في رواية انها احدي و عشرون سنة (اسعاف الرغبين، ص140و 141)و في أثر اربع و عشرون (ابن حجر، القول المختصر، ص30)و في اخري، ثلاثون (ابن حجر، القول المختصر، ص30)و في اخري اربعون سنة (ابن حجر، القول المختصر، ص30)آيا مي توان گفت با اين اختلاف (5- 7-  8- 9- 10- 14- 19- 20- 21- 24- 30- 40) اعتقاد به مهدويت در نزد عامه يك اعتقاد خرافي است؟ج) وجود روايات مختلف در عرصه&zwnj;هاي مختلف، انديشمندان و صاحب نظران هر فن را بر آن داشته است تا به تأمل و تدبر پرداخته و تا حدي  كه در توان دارند در رفع اختلاف بكوشند. و در اين زمينه به صحت و سقم كلام&zwnj;ها مي&zwnj;پردازند و به جمع اقوال و توجيه آنها بر مي&zwnj;آيند. در زمينه مدت حكومت نيز علماي فريقين به توجيه و جمع اقوال پرداخته&zwnj;اند. ابن حجر پس از بيان اقوال در مدت حكومت مي&zwnj;گويد:و يمكن الجمع علي تقدير صحة الكل بأنّ ملكه متفاوت الظهور و القوة، فيحمل التحديد بالأكثر من السبع كالأربعين علي أنه باعتبار مدة الملك من حيث هو، و بالسبع او بأقل منها علي انه باعتبار غاية ظهوره و  قوته، بنحو العشرين علي انها امر وسط بين الابتداء و الانتهاء (القول المختصر في علامات المهدي المنتظر، ص30).مرحوم علامه مجلسي نيز مي&zwnj;گويد: الاخبار المختلفه الواردة في ايام ملكه بعضها محمول علي جميع مدة ملكه و بعضها علي زمان استقرار دولته و بعضها علي حساب ما عندنا من السنين و الشهور، و بعضها علي سنيه و شهوره الطويلة والله يعلم.(بحار الانوار، ج52، ص280).البته اكثر علماي فريقين مدت هفت سال را به جهت شهرت آن پذيرفته&zwnj;اند، هر چند كه معتقدند مي&zwnj;توان روايتهاي بيش از هفت سال را توجيه كرده و بر مراتب و مراحل حكومت حمل كرد.]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 09:36:09 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/203/مدت-حکومت</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000203-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>محل زندگی امام</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/202/محل-زندگی-امام</link>
            <description><![CDATA[امام مهدی کجا زندگی می&zwnj;کند؟در پاسخ به اين سؤال به چند نكته بايد توجه داشت:الف) با توجه به غيبت و پنهان زيستي حضرت مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ، انتساب چند مكان به آن بزرگوار بسيار طبيعي است. روشن است كه مشخص بودن يك مكان خاص براي ايشان با امر غيبت ناسازگار است. و اين عجيب است امري كه موجب تأييد مخفي بودن و غيبت امام است(معلوم نبودن مكان خاص براي امام (علیه السلام) ) بخواهد دليل بر ضعف و انكار امام زمان (علیه السلام) قرار گيرد.ب) اين كه يك فرد در چند محل استقرار داشته باشد و چند مكان منسوب به او باشد امر عجيب و محالي نيست. اين حضور مي&zwnj;تواند علل مختلف و گوناگوني داشته باشد همان گونه كه برخي كشاورزان در فصل زراعت در روستا و در غير زمان كشاورزي در شهر يا محل ديگر زندگي مي&zwnj;كنند و يا افرادي كه داراي مشاغل مهم هستند و با توجه به پروژه&zwnj;ها و وظايف كاري بايد در طول سال هرچند گاهي را در منطقه&zwnj;اي باشند.ج ) اماكني كه داراي مستند روايي هستند فقط مكه و مدينه و اطراف آنها است. در منابع شيعه سامرا محل ولادت و شروع غيبت مي باشد و در هيچ يك از متون روايي و كلمات بزرگان ما نيامده است كه حضرت در زمان غيبت در سامرا (و در سرداب غيبت)استقرار دارد . جزيره خضراء نيز داستاني است كه از سوي علما و محققين مورد انكار واقع شده است و قابل پذيرش نمي باشد چرا كه مستند آن داراي ضعف و ابهام است. بعلاوه كساني كه جزيره خضراء را قبول دارند ، آنجا را محل اقامت اولاد امام مي دانند . از وادي شمروخ در يمن نه در منابع روايي شيعه از آن سخني مطرح شده است و نه در منابع اهل سنّت. به نظر مي آيد مستشكل براي تقويت شبهه هاي بي پايه خود به خود اجازه مي دهد مطالبي را نيز اضافه كند .د ) برخي از اين اماكن قابل جمع با يكديگر است : كوه رضوي در كنار مدينه واقع شده است . طيبه نيز اسم مدينه است . بنا بر اين سه روايت كه در آن سخن از حضور امام (علیه السلام) در مدينه ، طيبه و رضوي ذكر شده است بيانگر آن است كه حضرت غالبا در مدينه و در اطراف آنجا حضور دارد چنانچه مرحوم مجلسي نيز اين نكته را متذكر شده است . (بحار ،ج52 ،ص157،ح20 )   ه ) علاوه بر آن كه حضور حضرت در اماكن نام برده شده مي تواند حضور غالبي باشد به اين معني كه در مواقع بسياري ،آن بزرگوار در اين محل ها حضور دارد &zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;[و لذا با حضور و ديدار حضرت در ساير اماكن منافاتي ندارد]، ممكن است به حضور مرحله اي نيز اشاره داشته باشد به اين معني كه حضرت در ابتداي غيبت در رضوي بيشتر حضور دارد و روز هاي پاياني غيبت و نزديك ظهور در ذي طوي (كوهي كنار مكه) مستقر مي شود .چنانچه در روايات مربوط به استقرار حضرت در ذي طوي در بردارنده امر ظهور است. از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است &laquo;يكون لصاحب هذا الامر غيبة في بعض هذا الشعاب- و أومأ بيده اي ناحية ذي طوي &ndash; حتي إذا كان قبل خروجه...&raquo; (غيبة نعماني، باب 10، چهارمين فصل، ح30، ص182) و در حديث ديگر از آن بزرگوار آمده است: إن القائم يهبط من ثنية ذي طوي في عدة اهل بدر ... (غيبة نعماني، باب20، ح9). علامه تستري صاحب كتاب &laquo;قاموس الرجال&raquo; به حضور مرحله&zwnj;اي در دو مكان اشاره دارد. (كتاب مجموعه مقالات و گفتارها، ص64).و) عبارت&laquo;ليت شعري أين استقرت بك النوي، بل أي ارض تقلك او ثري، أبرضوي أم غيرها أم ذي طوي&raquo; فرازهايي از دعاي ندبه است. شيعيان در اين دعا، در فراق و دوري از امام و تأخير در ظهور آن بزرگوار ندبه مي&zwnj;كنند. رضوي و ذي طوي با توجه به اينكه در مصادر روايي از آن ياد شده است لذا با روايت ديگر تنافي ندارد. شيعيان نيز با اين دعا ابراز ارادت خود را به حضرت نشان داده و شوق ديدار آن عزيز را بازگو مي&zwnj;كنند. آنان طبق آية شريفة &laquo;ادعوني استجب لكم&raquo; با زبان دعا از خدا مي&zwnj;خواهند كه در ظهور امام عصر(علیه السلام) تعجيل شود.]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 09:34:38 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/202/محل-زندگی-امام</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000202-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>کشتار قبل از ظهور</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/201/کشتار-قبل-ظهور</link>
            <description><![CDATA[منظور از روایاتی که می&zwnj;گوید قبل از ظهور دوسوم مردم دنیا از بین می&zwnj;روند چیست؟يكي از مسائل اجماعي بين تمام فرق مسلمين اعم از شيعه و سني در مورد مسائل مهدويت وضع نابسامان جهان قبل از ظهور امام مهدي است. و در اين موضوع روايات فراواني در منابع شيعه و سني يافت مي&zwnj;شود. و جالب است كه احاديث عجيب&zwnj;تر كه وضع بدتري را قبل از ظهور به تصوير مي&zwnj;كشد در منابع اهل تسنن آمده است و اگر كشته شدن افراد زيادي قبل از ظهور جاي سؤال و اشكال داشته باشد اين مسئله بيشتر متوجه احاديث سنيان است تا مكتب شيعه. در روايتي كه در صحيح مسلم جلد 4 ص2219 ح2894 آمده است بيان مي&zwnj;دارد: جنگي در كنار فرات به وقوع مي&zwnj;پيوندد كه 99% مردم در آن كشته مي&zwnj;شوند. يا درصحيح بخاري ج2 ص513 ح1348 نقل مي&zwnj;كند( ويري الرجل الواحد يتبعه اربعون إمرأة يلذن به من قلة الرجال و كثرة النساء) اين حديث در اكثر منابع معتبر سنيان وارد شده است. در حديث ديگري كه در صحيح مسلم ج2 ص701 ح157 آمده در مورد آخر الزمان مي&zwnj;گويد(حتي تعود ارض العرب مروجا و أنهارا) كه به شايع شدن قتل عام در سرزمين&zwnj;هاي عرب اشاره مي&zwnj;كند، و دقيقاً همان اشكالي را كه در اين قسمت بيان شده است  ما در نقل صحيح مسلم ج4 ص2221 ح2897 مي&zwnj;بينيم زيرا در آنجا آمده جنگي در قسطنطنيه در مي&zwnj;گيرد كه يك سوم مردم در آن كشته مي&zwnj;شوند. با توجه به اينكه دو قسمت حديث كتاب &laquo; كمال الدين &raquo; شيخ صدوق ج20 ص 655 اشاره به ثلث الناس دارد و در كتاب غيبت طوسي ص 206 در قسمت دوم حديث ثلثا الناس آمده است احتمال قوي دارد كه حديث اشاره به يك سوم باشد نه دو سوم كه دقيقاً همان چيزي است كه در كتب اهل سنت نيز بدان اشاره شده است. علاوه بر اين احاديث، احاديث ديگري وجود دارد كه به مرگ بسياري اشاره مي&zwnj;كند به طور مثال در صحيح بخاري ج1 ص43 ح81 آمده است كه (موتان يأخذ فيكم كقعاص الغنم) و در صحاح جوهري نقل مي&zwnj;كند كه قعاص(داء يأخذ الغنم لايلبثها أن تموت) اين نمونه&zwnj;اي از روايات فراواني است كه اشاره به مرگ بسياري از مردم در زمان قبل از ظهور دارد كه در اثر بيماريهايي مانند طاعون افراد بسيار زيادي از دنيا مي&zwnj;روند و همه اين موارد يادآور روايت معروفي است كه در منابع فريقين نقل شده كه حضرت مهدي (علیه السلام) زمين را پر از عدل و داد مي&zwnj;كند همان گونه كه پر از جور و ستم شده است. به علاوه اين پيشگويي (جنگ&zwnj;ها و كشتارها) از امور حتمي نيست، بلكه با توجه به آيات و روايت روشن مي&zwnj;شود كه اين موضوع وابستگي تمام به نوع اختيار&zwnj;هاي انسان&zwnj;ها دارد. بدين معنا كه اگر وضعيت جامعه به گونه&zwnj;اي رقم خورد كه زمينه جنگها و كشتارها بوجود آمد طبيعي است كه اين حوادث تأسف&zwnj;بار به وجود خواهد آمد و مردم يكديگر را نابود مي&zwnj;كنند. و اگر مردم از عقل و انديشه درست بهره ببرند مي&zwnj;توانند به گونه&zwnj;اي عمل كنند كه جلوي جنگ&zwnj;ها و قتل&zwnj;ها گرفته شود.&laquo;إن الله لا يغيّر ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم&raquo;(رعد، 11). گفتني است كه سند اين روايات معمولاً داراي ضعف بوده و مورد اعتبار نمي&zwnj;باشد و در پايان تذكر اين نكته ضروري است كه جاي بسيار تأسف است كه گروهي براي تفرقه افكني و ايجاد عداوت مسائل اجماعي و اتفاقي بين مسلمانان را امري اختلافي وانمود كرده و مانع از وحدت مسلمانان مي&zwnj;شود. مهدويت سرمايه&zwnj; مشترك تمام مسلمين جهان است كه با آن مي&zwnj;توانند در برابر ظالمان ضد اسلام بايستند و مسلمانان بايد با تمام قدرت از اين سرمايه خود دفاع نمايند نه اين كه آن را حربه&zwnj;اي براي تفرقه افكني و تضعيف مسلمين قرار دهند.]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 09:33:22 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/201/کشتار-قبل-ظهور</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000201-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>چهره امام</title>
            <link>https://www.ayandehroshan.ir/q_a/200/چهره-امام</link>
            <description><![CDATA[چهره امام هنگام ظهور جوان خواهد بود؟در مورد قيافه ظاهري حضرت هنگام ظهور توجه به چند مطلب مطلوب است:الف) ابتدا به بررسي رواياتي ميپردازيم كه مستشكل با بيان آنها در صدد القاي تضاد بين روايات مهدويت است:عن الصادق(علیه السلام) : يظهر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) في صورة شاب موفق ابن اثنين و ثلاثين سنة(غيبة نعماني، باب10، فصل، ح44).عن الصادق(علیه السلام) يظهر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) في صورة فتي موفق ابن ثلاثين سنة(غيبة طوسي، ص420، ح397).عن الصادق (علیه السلام) : يقوم في الناس و هو(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ابن ثلاثين سنة(دلايل الامامة، ص481، ح475).سند اين روايت&zwnj;ها يكي است كه از محمد بن همام تا امام صادق (علیه السلام) روات مشتركند. علاوه اين كه متن روايت&zwnj;ها نيز واحد مي&zwnj;باشد. بنابراين مي&zwnj;توان دريافت كه چند روايت نيست بلكه يك روايت بوده و داراي نسخه بدل مي&zwnj;باشد و اين در مورد روايات امري شايع است لذا ممكن است حذف يا اضافه توسط نسخه نويسها به وجود آمده باشد. پس دو روايت از امام صادر نشده است.روايت &laquo;هو يخرج و هو احدي و خمسين سنة&raquo; در &laquo; فتن&raquo; زكريا بن يحيي بن حارث نيشابوري (ص 166) ذكر شده است كه از عامه مي&zwnj;باشد و مرحوم سيد بن طاووس نيز در ملاحم از او نقل كرده است. اين روايت از نظر ما قابل قبول نيست زيرا: اولاً منبع آن فقط يكي از كتب عامه مي&zwnj;باشد، ثانياً در هيچ كتاب ديگر از عامه و خاصه چنين روايتي ذكر نشده است و لذا روايت منفرد است.روايت مفضل &laquo;يظهر كيف يشاء و بأي صورة شاء&raquo; هم از حيث سند مخدوش است و هم در متن اضطراب دارد و لذا مرحوم مجلسي نيز به صورت مستقل و مجزا آن را ذكر كرده است(بحار، ج53، ص1).ب) آنچه از روايات متعدد استفاده مي&zwnj;شود آن است كه قيافه ظاهري حضرت هنگام خروج به صورت يك جوان مي&zwnj;باشد. در تعدادي از روايات فقط به قيافه جوان داشتن حضرت اشاره شده است و هيچ سخني از مقدار سن به ميان نيامده است. و اين به معناي آن است كه ائمه (علیهم السلام) در صدد بيان اين نكته بوده&zwnj;اند كه سيماي ظاهر امام مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به صورت جوان است نه آن كه بخواهند سن معيني را بگويند. به علاوه كه قيافه فرد 30 سال با 32 سال تفاوت چنداني ندارد و حتي فرد حدود 40 نيز تغيير و تفاوت اساسي با 32 سال در سيما و شكل ظاهري ندارد.بنابر اين بين روايات تضادي نيست بلكه سخن از چهره جوان داشتن امام مهدي (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.]]></description>
            <category>پرسش و پاسخ</category>
            <pubDate>Tue, 09 Jun 2009 09:31:51 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.ayandehroshan.ir/q_a/200/چهره-امام</guid>
            <enclosure url="https://www.ayandehroshan.ir/images/docs/000000/n00000200-b.jpg" length="27763" type="image/jpeg"/>
        </item>
    </channel>
</rss>
